Today's word: پیدایش ۳۱‏:‏۲۵ - ۳۲‏:‏۲ | Bible Study: مزمور ۱۱۹‏:‏۱‏-‏۳۲تیتوس ۱

علامت‌گذاری برای مشخص‌کردن محدوده‌ها، بخش مهمی از فعالیت بشر است. در این بخش، می‌بینیم که یعقوب و لابان ستون‌ها و توده‌های سنگی بر پا کردند تا نشانه‌ای برای محدودۀ قلمروهایشان باشند. اما از طرف دیگر، این ستون‌ها، علامتی استعاری در سفر روحانی یعقوب نیز بودند، یعنی در همان هنگام که خدا او را به‌سوی مسکن موعود خود هدایت می‌کرد. این مسیری مبهم بود؛ زیرا یعقوب نمی‌دانست سفرش در نهایت به کجا خواهد رسید. از این نظر، او داشت پا جای پای جد خود ابراهیم که او هم پا به سفری سرنوشت‌ساز گذاشته بود، می‌گذاشت بدون آنکه از مقصدش آگاه باشد.
آیا در مورد ما نیز چنین است؟

این ویژگی عجیب و فریبندۀ تفکر ماست که با نگاه‌کردن به زندگی خود در گذشته، می‌توانیم وقایعی را ببینیم که در زمان وقوع، توجهی به آنها نداشته‌ایم، ولی اکنون می‌دانیم که چقدر اهمیت داشتند و با بررسی آنها، حس می‌کنیم بخشی از هدایت دوراندیشانۀ الهی بوده‌اند. اگرچه این می‌تواند برای نگاهی که به گذشته می‌اندازیم، صدق کند، اما معمولاً نگاه به آینده آن‌قدرها که انتظار داریم، واضح به‌نظر نمی‌رسد. ما اغلب نمی‌توانیم طرح کلی آنچه را که خدا برای مسیرمان در نظر گرفته است تشخیص دهیم. شاید به همین دلیل باشد که از کلمۀ «رسالت» برای توصیف این تجربه استفاده می‌کنیم. با گفتن این کلمه، می‌خواهیم بگوییم اگرچه نمی‌دانیم چه اتفاقاتی در انتظار ماست، اما می‌دانیم این خداست که ما را به جلو هدایت می‌کند. ما باید در ایمان و با اعتماد به اینکه خدا در گذشته همراه ما بوده و در نتیجه، در آینده نیز ما را تنها نخواهد گذاشت، پیش برویم.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
تو آسمان‌ها و زمین را خلق کردی
و ما را به شباهت خود آفریدی:
ما را بیاموز تا دست تو را در تمام کارهایت ببینیم
و تصویر تو را در تمام فرزندانمان؛
در نام پسر تو و خداوند ما عیسای مسیح،
که با تو و روح‌القدس با اقتدار بر همه‌چیز حکومت می‌کند،
از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

پیدایش ۳۱‏:‏۲۵ - ۳۲‏:‏۲

یعقوب خیمۀ خویش را در کوهستان جِلعاد بر پا داشته بود که لابان به او رسید. لابان و کسانش نیز در آنجا خیمه زدند. آنگاه لابان به یعقوب گفت: «این چیست که کردی؟ این که مرا فریفتی و دخترانم را همچون اسیران جنگی بردی. چرا نهانی گریختی و مرا فریب دادی؟ چرا به من نگفتی، تا شما را با شادی و آواز و نوای دف و بربط مشایعت کنم؟ حتی نگذاشتی نوه‌ها و دخترانم را ببوسم. براستی که ابلهانه رفتار کردی. در توان من هست که به تو ضرر برسانم؛ ولی دیشب خدای پدر شما به من گفت: ”با حذر باش که یعقوب را نیک یا بد نگویی.“ حال، از شوقی که به خانۀ پدرت داشتی، باید می‌رفتی، ولی چرا خدایان مرا دزدیدی؟» یعقوب به لابان پاسخ داد: «از آن رو که ترسیدم، زیرا گفتم مبادا دخترانت را به‌زور از من بازگیری. ولی خدایانت را نزد هر کس بیابی، زنده نماند! در حضور برادران ما، هرآنچه را که از اموال تو نزد من است نشان بده، و آن را بازگیر.» اما یعقوب نمی‌دانست که راحیل بتها را دزدیده است. پس لابان به خیمۀ یعقوب و خیمۀ لیَه و خیمۀ دو کنیز درآمد، ولی آنها را نیافت. پس از آن که از خیمۀ لیَه بیرون آمد، به خیمۀ راحیل رفت. اما راحیل بتهای خانگی را گرفته و آنها را در جهاز شترش نهاده و بر آنها نشسته بود. لابان همه جای خیمه را جستجو کرد، ولی چیزی نیافت. راحیل به پدرش گفت: «سَرورم خشم مگیرد که در حضورت نتوانم برخاست؛ زیرا که عادت زنان بر من است.» پس لابان جستجو کرد، ولی بتها را نیافت. آنگاه یعقوب خشمگین شد و مجادله‌کنان به لابان گفت: «جرم من چیست؟ چه گناهی کرده‌ام که مرا چنین سخت تعقیب می‌کنی؟ حال که همۀ اموال مرا تفتیش کردی، از اسباب خانۀ خود چه یافتی؟ آن را اینجا در برابر برادران من و برادران خود بگذار تا آنها میان ما دو نفر داوری کنند. در این بیست سال که با تو بوده‌ام، میشها و بزهایت سقط نکرده‌اند و از قوچهای گله‌های تو نخورده‌ام. دریده‌شده‌ای را نزد تو نیاوردم بلکه خود خسارت آن را می‌دادم، و آن را از دست من می‌طلبیدی، خواه در روز دزدیده شده باشند خواه در شب. و چنین بودم که در روز، گرما رنجم می‌داد و در شب سرما، و خواب به چشمانم نمی‌آمد. این بیست سال را در خانه‌ات بودم. چهارده سال برای دو دخترت و شش سال برای گله‌ات تو را خدمت کرده‌ام و مزد مرا ده بار تغییر دادی. اگر خدای پدرم، خدای ابراهیم و هیبتِ اسحاق حامی من نبود، اکنون نیز مرا دستِ خالی روانه می‌کردی. ولی خدا سختیها و محنت دستهایم را دید و دیشب تو را توبیخ کرد.» لابان به یعقوب پاسخ داد: «این زنان، دختران من و این کودکان، فرزندان من و این گله‌ها، گله‌های منند. هرآنچه می‌بینی از آنِ من است. اما امروز با این دخترانم یا با فرزندانی که زاده‌اند، چه می‌توانم کرد؟ حال بیا تا من و تو با هم عهد ببندیم تا شاهدی میان ما باشد.» پس یعقوب سنگی برگرفت و آن را همچون ستونی بر پا داشت، و به کسانش گفت: «سنگها گرد آورید!» پس سنگها برگرفتند و از آنها توده‌ای ساختند و آنجا در کنار آن توده غذا خوردند. لابان آن را یِجَرسَهَدوتَه ، و یعقوب آن را جَلعید نامید. و لابان گفت: «امروز این توده میان من و تو شاهد باشد.» از همین رو آن را جَلعید نامید، و مِصفَه نیز، زیرا گفت: «هنگامی که ما از چشم هم دور هستیم، خداوند میان تو و من دیدبانی کند. اگر با دختران من بدرفتاری کنی یا به‌جز آنان زنان دیگر بگیری، با اینکه انسانی با ما نیست، بدان که خدا میان من و تو شاهد است.» آنگاه لابان به یعقوب گفت: «این توده و این ستون را بنگر که آن را میان خود و تو بر پا داشتم. این توده شاهد باشد و این ستون شاهد باشد تا من به قصد بد از این توده به سوی تو نگذرم و تو به قصد بد از این توده و ستون به سوی من نگذری. خدای ابراهیم و خدای ناحور، خدای پدر ایشان، میان ما داوری کند.» پس یعقوب به هیبتِ پدرش اسحاق سوگند خورد، و در آن کوهستان قربانی تقدیم کرد و برادرانش را به نان خوردن دعوت نمود. آنان غذا خوردند و شب را در کوهستان به سر بردند. صبح زود، لابان برخاسته نوه‌ها و دخترانش را بوسید و آنان را برکت داد. آنگاه روانه شد و به مکان خویش بازگشت.
یعقوب راه خود را در پیش گرفت و فرشتگان خدا با او دیدار کردند. چون یعقوب آنان را دید گفت: «این است اردوی خدا!» پس آنجا را مَحَنایِم نامید.

مزمور ۱۱۹‏:‏۱‏-‏۳۲

خوشا به حال آنان که در راستی گام برمی‌دارند، و از شریعت خداوند پیروی می‌کنند. خوشا به حال آنان که شهادات او را نگاه می‌دارند، و به جان و دل او را می‌جویند. به هیچ روی کج‌رَوی نمی‌کنند، بلکه در راههای او گام می‌زنند. تو احکام خویش را صادر کرده‌ای تا آنها را به‌تمامی نگاه داریم. کاش که راههای من مستحکم شود در نگاه داشتن فرایض تو. آنگاه شرمسار نخواهم شد، هنگامی که جمله فرمانهای تو را در نظرِ خود می‌دارم. تو را با دلی صالح سپاس می‌گویم، آنگاه که قوانین عادلانۀ تو را فرا می‌گیرم. فرایض تو را نگاه خواهم داشت، مرا یکسره ترک منما! چگونه مرد جوان راهِ خود را پاک نگاه دارد؟ با نگاه داشتن کلام تو! تو را به جان و دل می‌جویم؛ مگذار از فرمانهای تو منحرف شوم. کلام تو را در دل خود ذخیره کرده‌ام، تا به تو گناه نورزم! خداوندا تو متبارکی فرایض خود را به من بیاموز. به لبهای خویش بازمی‌گویم، همۀ قوانینی را که از دهان تو صادر شده است. از پیرویِ قوانین تو شادمان می‌گردم، چنانکه از به دست آوردن ثروتی عظیم! در احکام تو تأمل می‌کنم، و راههایت را در نظر خود می‌دارم. از فرایض تو لذت می‌برم؛ کلامت را از یاد نخواهم برد. به خادمت احسان کن تا زنده بمانم و کلامت را نگاه دارم. چشمانم را بگشا تا از شریعت تو شگفتیها ببینم. من بر زمین، غریبم؛ فرمانهای خویش از من پوشیده مدار! جانم از شدتِ اشتیاق به قوانین تو پیوسته در التهاب است! تو متکبرانِ ملعون را توبیخ می‌کنی، که از فرامین تو انحراف می‌جویند. ننگ و تحقیر را از من بگردان، زیرا که شهادات تو را نگاه می‌دارم. حتی اگر حاکمان در نشست خود بر ضد من فتوا دهند، خادمت در فرایض تو تأمل خواهد کرد. نیز شهادات تو مایۀ لذت من است، آنها مشاوران مَنَند. جان من به خاک چسبیده است؛ مطابق کلامت مرا زنده ساز! راههای خود را برشمردم و تو مرا اجابت فرمودی؛ فرایض خویش را به من بیاموز. طریق احکامِ خود را به من بفهمان؛ آنگاه در شگفتی‌هایت تأمل خواهم کرد. جان من از فرط اندوه گداخته شده است؛ طبق کلامت مرا بر پا دار. راه فریب را از من به دور دار، و شریعت خویش را بر من ارزانی فرما. من طریق وفاداری را برگزیده‌ام، و قوانین تو را پیش روی خود گذارده‌ام. خداوندا، به شهادات تو می‌چسبم؛ مگذار سرافکنده شوم. در طریق فرمانهای تو می‌دوم، زیرا تو دل مرا وسعت می‌بخشی.

مزمور 119:1-32
PSA.119.1-32

تیتوس ۱

از پولس، خادم خدا و رسول عیسی مسیح، در خدمتِ ایمانِ برگزیدگانِ خدا و شناخت آن حقیقت که منطبق بر دینداری است، و به امید حیات جاویدان که خدای منزّه از هر دروغ از ایام ازل بدان وعده فرمود و کلام خود را در زمان مقرر آشکار ساخت، به واسطۀ موعظه‌ای که به حکم نجات‌دهندۀ ما خدا به من سپرده شد، به تیتوس، فرزند راستینم در ایمانی مشترک: فیض و سلامتی از جانب خدای پدر و نجات‌دهندۀ ما عیسی مسیح بر تو باد. تو را از آن رو در کْرِت بر جا گذاشتم تا کارهای ناتمام را سامان دهی و همان‌گونه که تو را امر کردم، در هر شهر مشایخی برگماری. شیخ کلیسا باید به دور از ملامت، شوهرِ وفادارِ یک زن، و دارای فرزندانی باایمان باشد که از هر گونه اتهامِ لجام گسیختگی و سرکشی مبرا باشند. چرا که ناظر کلیسا مباشر خداست و از همین رو باید به دور از ملامت باشد، نه خودرأی یا تندخو یا میگسار یا خشن یا در پی منافع نامشروع، بلکه شهره به میهمان‌نوازی و دوستدارِ نیکویی و خویشتندار و پارسا و مقدّس و منظم؛ و پایدار بر کلام مطمئنی که تعلیم داده شده است تا بتواند دیگران را بر پایۀ تعلیم صحیح پند دهد و نظر مخالفان را رد کند. زیرا گردنکشانِ یاوه‌گوی و فریبکار بسیارند، بخصوص از ختنه‌شدگان، که دهانشان را باید بست، زیرا برای کسب منافع نامشروع، تعالیم ناشایسته می‌دهند و بدین‌گونه خانواده‌ها را به تمامی تباه می‌سازند. حتی یکی از انبیای خودشان گفته است: «کْرِتیان همواره مردمانی دروغگو و وحوشی شریر و شکم‌پرستانی تن‌پرورند.» این شهادت راست است. پس آنان را سخت توبیخ کن تا از سلامتِ ایمان برخوردار باشند و به افسانه‌های یهود و احکامِ منکرانِ حقیقت گوش نسپارند. برای پاکان همه چیزْ پاک است، امّا برای آنان که آلوده‌اند و بی‌ایمان، هیچ چیز پاک نیست، بلکه هم فکرشان آلوده است و هم وجدانشان. مدّعی خداشناسی‌اند، امّا با کردارشان او را انکار می‌کنند. نفرت‌انگیزند و نافرمان، و نامناسب برای هر کار نیکو.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *