Today's word: خروج ۴‏:‏۱‏-‏۲۳ | Bible Study: مزمور ۱۱۰مزمور ۱۱۱عبرانیان ۱۰‏:‏۱‏-‏۱۸

موسی آن‌طور که باید، برانگیخته نبود. بنابراین، شاید به این فکر کنیم که آیا خدا او را به‌درستی برگزیده بود؟ البته بی‌صبری ما در این احساس، به معنی عدم احساس همدردی نیست. حال، اگرچه انتظار داریم که دیدن بوتۀ مشتعل درک بهتری از قدرت خدا به موسی بدهد، اما هرچه باشد، به‌نظر می‌رسد که این مأموریت، یک خودکشی است.
همۀ ما با وسوسۀ بهانه‌آوردن، هنگامی‌ که می‌دانیم باید کار مشکلی را انجام دهیم، آشنا هستیم. موسی هم به‌طور خاص، نگران این بود که بتواند درست صحبت کند. در اینجا، برای اولین‌بار، با برادر او روبه‌رو می‌شویم. هارون، عملاً پاسخ دعاهای موسی است. بنابراین، موسی که دیگر بهانه‌ای نداشت، راهی شده، به مصر بازگشت.

آیات ۲۱ تا ۲۳ حاوی میان‌پردۀ الهیاتی کوتاهی است که به‌نظر می‌رسند ناگهان روند داستان را قطع کرده‌اند. ما با شرح نبردِ طولانیِ اراده‌ و جادو، بین خدا و موسی در یک طرف، و فرعون در طرف دیگر روبه‌روییم. بنابراین، چرا این نبرد پیش از آنکه شروع شود، تمام نشد؟ مگر نه اینکه خدا شکست‌ناپذیر است؟

نویسنده، در این مورد بیشتر توضیح می‌دهد. این خدا بود که دل فرعون را سخت کرد، تا قدرت عظیمش هنگام پیروزی، هرچه بیشتر دیده شود. این پرسش برای ما نیز مطرح است: اگر خدا قادر مطلق است، چگونه ممکن است انسان‌ها در مقابل او مقاومت کنند؟ ما باور داریم که به ما ارادۀ آزاد داده شده است. با این‌حال، نویسنده، پاسخ متفاوتی به ما ارائه می‌کند: اینکه خدا می‌تواند گاهی برحسب اراده‌اش مشکلات خاصی بیافریند. بد نیست در این مسئله، کمی تعمق کنیم.

Today's Prayer

ای خداوند رحمت‌ها،
خطاهای قوم خود را ببخش و بیامرز،
تا همگی ما از طریق نیکویی پرسخاوت تو،
از زنجیرهای گناهانی که از روی سستی مرتکب شده‌ایم، آزاد شویم؛
ای پدر آسمانی، این را به ما عطا کن،
به خاطر نام خداوند و نجات‌دهندۀ متبارک ما، عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

خروج ۴‏:‏۱‏-‏۲۳

موسی پاسخ داد: «شاید مرا باور نکنند و به سخنانم گوش فرا ندهند، بلکه بگویند: ”خداوند بر تو ظاهر نشده است.“» خداوند گفت: «آن چیست که در دست توست؟» پاسخ داد: «عصا.» خداوند گفت: «آن را بر زمین بیفکن.» چون آن را بر زمین افکند ماری شد، و موسی از آن گریخت. آنگاه خداوند به او گفت: «دست خود را دراز کن و دُمَش را بگیر.» پس دستش را دراز کرده، مار را گرفت، و مار در دستش به عصا بدل شد. خداوند گفت: «این برای آن است که باور کنند یهوه، خدای پدرانشان، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب، بر تو ظاهر شده است.» و باز خداوند گفت: «دست در گریبانت ببر.» موسی دستش را در گریبان ردایش برد و چون آن را به در آورد، همانا جذامین بود، به سفیدی برف. گفت: «حال دوباره دست در گریبان ببر.» موسی چنین کرد و چون دست به در آورد، اینک همچون بقیۀ بدنش سالم شده بود. خداوند گفت: «اگر سخنان تو را باور نکنند و به آیت نخست توجه ننمایند، با دیدن آیت دوّم باور خواهند کرد. ولی اگر این دو آیت را باور نکنند و به سخنانت گوش فرا ندهند، قدری آب از رود نیل برگیر و آن را بر خشکی بریز. آبی که از رودخانه برگیری، بر خشکی به خون بدل خواهد شد.» موسی به خداوند گفت: «خداوندا، من هیچگاه سخنوری ندانسته‌ام؛ نه در گذشته، و نه حتی از آن وقت که با خادمت سخن گفتی. گفتار و زبانم کُند است.» خداوند گفت: «چه کسی زبان به انسان داد؟ کیست که آدمی را گنگ یا ناشنوا می‌سازد؟ کیست که او را بینا یا نابینا می‌کند؟ آیا نه من که خداوندم؟ پس حال برو و من با زبانت خواهم بود و آنچه باید بگویی به تو خواهم آموخت.» ولی موسی گفت: «خداوندا، تمنا دارم دیگری را برای این کار بفرستی.» آنگاه خداوند بر موسی خشم گرفت و گفت: «آیا هارونِ لاوی برادر تو نیست؟ می‌دانم که او نیکو سخن می‌گوید. اکنون در راه است تا تو را ملاقات کند، و دل او از دیدنت شادمان خواهد شد. با او سخن بگو و کلام را در دهانش بگذار؛ من با زبان هر دوی شما خواهم بود، و آنچه باید بکنید به شما خواهم آموخت. او از جانب تو با مردم سخن خواهد گفت؛ او تو را همچون زبان خواهد بود و تو او را همچون خدا. این عصا را در دست بگیر تا آیات به ظهور آوری.» آنگاه موسی نزد پدرزنش یِترون بازگشت و به او گفت: «رخصت ده تا به مصر بازگردم و ببینم آیا برادرانم هنوز زنده‌اند.» یِترون گفت: «برو، به سلامت.» خداوند در مِدیان به موسی گفت: «روانه شده، به مصر بازگرد، زیرا آنان که قصد جان تو داشتند، همگی مرده‌اند.» پس موسی همسر و پسران خود را برگرفت و آنان را بر الاغی نشانده، به سوی سرزمین مصر روانه شد. و او عصای خدا را به دست گرفت. خداوند به موسی گفت: «چون به مصر بازگشتی، آگاه باش که همۀ علاماتی را که من قدرت انجامشان را به تو بخشیدم، در حضور فرعون به ظهور آوری. با این حال، من دل او را سخت خواهم کرد تا قوم را رها نکند. آنگاه به فرعون بگو: ”خداوند چنین می‌فرماید: اسرائیل پسر من و نخست‌زادۀ من است، و به تو گفتم پسرم را رها کن تا مرا عبادت کند. ولی تو از رها کردنش اِبا کردی؛ پس من نیز پسر تو، یعنی نخست‌زاده‌ات را خواهم کشت.“»

مزمور ۱۱۰

خداوند به خداوندگار من گفت: «به دست راست من بنشین تا آن هنگام که دشمنانت را کرسی زیر پایت سازم.» خداوند عصای اقتدار تو را از صَهیون دراز خواهد کرد؛ در میان دشمنانت فرمانروایی کن. در روزی که به جنگ روی قوم تو با رغبت داوطلب خواهند شد. آراسته به شکوهی مقدس، جوانان تو چون شبنم از رَحِمِ فجر نزد تو حاضر خواهند بود. خداوند سوگند خورده و نظرش را تغییر نخواهد داد که: «تو جاودانه کاهن هستی، در رتبۀ مِلکیصِدِق.» خداوند بر دست راست توست! او در روز خشم خود پادشاهان را در هم خواهد کوبید. او قومها را داوری خواهد کرد و آنها را از لاشها پر خواهد ساخت و سران را در سرتاسر زمین خواهد کوبید. او از نهر کنار راه خواهد نوشید؛ بنابراین سَرِ خویش را بر خواهد افراشت.'

مزمور ۱۱۱

هَلِلویاه! خداوند را با تمامی دل سپاس خواهم گفت، در شورای صالحان، در میان جماعت. کارهای خداوند عظیم است؛ آنان که از آنها لذت می‌برند، جملگی در آنها غُور می‌کنند. کار او پر از جلال و شکوه است، و عدالتش پایدار، تا به ابد! او خویشتن را به کارهای شگفتش شهره ساخته است؛ خداوند فیاض و رحیم است. او ترسندگان خود را روزی می‌دهد، و عهد خویش را تا به ابد یاد می‌دارد. قوّت کارهای خویش را بر قوم خود اعلام داشته، تا میراث قومها را بدیشان عطا فرماید. اعمال دستهایش حق و عدل است، و جملۀ احکامش قابل اعتماد. پایدارند تا ابد‌الآباد، و در راستی و درستی وضع گردیده‌اند. فدیه را برای قوم خود فرستاد، و عهد خویش را جاودانه حکم فرمود؛ قدوس و مَهیب است نام او! ترس خداوندآغاز حکمت است، آنان را که به احکام او عمل می‌کنند فهمِ نیکوست. ستایش او تا به ابد پایدار است!

عبرانیان ۱۰‏:‏۱‏-‏۱۸

شریعت فقط سایۀ چیزهای نیکوی آینده است، نه صورت واقعی آنها. از همین رو، هرگز نمی‌تواند با قربانیهایی که سال به سال پیوسته تکرار می‌شود، آنان را که برای عبادت نزدیک می‌آیند، کامل سازد. وگرنه آیا تقدیم آنها متوقف نمی‌شد؟ زیرا در آن صورت، عبادت‌کنندگان یک بار برای همیشه پاک می‌شدند و از آن پس دیگر برای گناهان خود احساس تقصیر نمی‌کردند. امّا آن قربانیها هر سال یادآور گناهانند، چرا که ممکن نیست خون گاوها و بزها گناهان را از میان بردارد. از این رو، هنگامی که مسیح به جهان آمد، فرمود: «به قربانی و هدیه رغبت نداشتی، امّا بدنی برای من مهیا ساختی؛ از قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای گناه خشنود نبودی. آنگاه گفتم: ”اینک من می‌آیم، تا ارادۀ تو را ای خدا به جای آورم؛ در طومار کتاب درباره‌ام نوشته شده است.“‌» نخست می‌گوید: «به قربانی و هدیه، قربانیهای سوختنی و قربانیهای گناه رغبت نداشتی و از آنها خشنود نبودی»، هرچند شریعت خواهان انجامشان بود. سپس می‌فرماید: «اینک من می‌آیم تا ارادۀ تو را به جای آورم.» پس اوّلی را باطل می‌کند تا دوّمی را برقرار سازد. به واسطۀ همین اراده، ما یک بار برای همیشه، از طریق قربانیِ بدن عیسی مسیح تقدیس شده‌ایم. هر کاهن، هر روز به خدمت می‌ایستد و همان قربانیها را که هرگز نمی‌توانند گناهان را از میان بردارند، بارها می‌گذراند. امّا این کاهن، چون برای همیشه یک قربانی به جهت گناهان تقدیم کرد، به دست راست خدا بنشست. از آن هنگام، در انتظار است که دشمنانش کرسی زیر پایش گردند، زیرا با یک قربانی، تقدیس‌شدگان را تا ابد کامل ساخته است. روح‌القدس نیز در این خصوص به ما گواهی می‌دهد. ابتدا می‌فرماید: «خداوند اعلام می‌کند، این است عهدی که پس از آن ایام با ایشان خواهم بست. احکام خود را در دلهای ایشان خواهم نهاد، و بر ذهن ایشان خواهم نگاشت.» سپس می‌افزاید: «گناهان و نافرمانیهای ایشان را دیگر هرگز به یاد نخواهم آورد.» آنجا که اینها آمرزیده شده باشند، دیگر جایی برای قربانی گناه باقی نمی‌ماند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *