Today's word: خروج ۹‏:‏۱‏-‏۱۲ | Bible Study: مزمور ۵۵مزمور ۱۲۴عبرانیان ۱۲‏:‏۳‏-‏۱۳

اوضاع داشت جدی می‌شد. بلایای قبلی به اندازۀ کافی بد بودند، اما حالا احشام داشتند تلف می‌شدند و مردم هم با دُمَل‌های چرکین ناتوان و زمین‌گیر شده بودند. این بلاها جان مردم را به خطر انداخته بود. تنش نیز بالا گرفته بود. مطمئناً فرعون باید به‌زودی طعم شکست را می‌چشید. اما او نیز با وجود تسلیم‌شدن‌های گهگاه، ذاتاً مانند دیگر مستبدان بود. همان‌طور که بر اساس تجربه می‌دانیم، برای دیکتاتورهایی مانند او، تقریباً غیرممکن است که پس از گرفتن یک تصمیم، از آن عقب‌نشینی کنند.
زندگی در دلتای نیل در دوران باستان، بسیار پرمخاطره بود و هرکدام از بلاها می‌توانستند در روند طبیعی وقایع، اتفاق بیفتند. با این‌حال، قرار نیست ما این داستان را به‌عنوان تاریخچۀ بلایای طبیعی مطالعه کنیم. این داستان در بعضی قسمت‌ها حالت نمایشی دارد: بله، او این کار را خواهد کرد! نه، نخواهد کرد! جادوی من بهتر از جادوی توست! قهرمان خوب داستان قرار است در نهایت پیروز شود. اهمیتی ندارد که پادشاه پلید داستان، چقدر قدرتمند باشد. ما می‌توانیم حس لذت‌بخش روایت‌کردن این داستان را برای کودکان در طول سال‌های دراز، تصور کنیم.

با این‌حال -و صد البته-، داستان به‌شدت جدی است. در نهایت، با تعمق بر آنچه در ادامه خواهد آمد، خواهیم دید که تکرار الگوهای موافقت و امتناع فرعون، و ظهور و رفع بلاها، بیشتر باعث ایجاد وحشت شده بود تا سرگرمی. این داستانی در مورد نجات است و بارها به ما گفته شده که این چه مسئلۀ خارق‌العاده و مشکلی است.

Today's Prayer

ای خدای تمامی رحمت‌ها،
که با مرگ و قیام پسرت، عیسای مسیح،
جهان را بازخرید کردی و نجات دادی:
عطا کن تا با ایمان به او که بر صلیب، رنج کشید
ما نیز در قوت پیروزمندانه‌اش، ظفرمند باشیم؛
در نام پسر تو و خداوندمان عیسای مسیح،
که زنده است و با تو حکومت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

خروج ۹‏:‏۱‏-‏۱۲

آنگاه خداوند به موسی گفت: «نزد فرعون برو و بگو: ”یهوه خدای عبرانیان چنین می‌فرماید: ’قوم مرا رها کن تا مرا عبادت کنند. اگر از رها کردنشان اِبا کنی و همچنان مانع از رفتنشان شوی، بدان که دست خداوند بر دامهایتان که در صحرایند - از اسب و الاغ و شتر گرفته تا گاو و گوسفند- بلایی مَهیب خواهد فرستاد. اما خداوند میان دامهای قوم اسرائیل و دامهای مصریان فرق خواهد گذاشت به گونه‌ای که از حیوانات بنی‌اسرائیل هیچ کدام نخواهد مرد.“‘» خداوند زمانی را تعیین کرد و گفت: «فردا خداوند در این سرزمین چنین خواهد کرد.» و روز بعد همین کار را کرد. دامهای مصریان همگی مردند، ولی از دامهای بنی‌اسرائیل حتی یکی هم نمرد. فرعون کسانی را فرستاد تا تحقیق کنند، و دریافت که از دامهای بنی‌اسرائیل حتی یکی هم نمرده است. با این حال دل فرعون سخت بود و قوم را رها نکرد. آنگاه خداوند به موسی و هارون گفت: «از کوره‌ای چند مشت دوده برگیرید و موسی آنها را در حضور فرعون به هوا بپاشد. دوده به غبار تبدیل شده، در سرتاسر سرزمین مصر پخش خواهد شد و بر بدن انسان و چارپا به دُمَلهای چرکین بدل خواهد گردید.» پس موسی و هارون از کوره‌ای دوده برگرفتند و در حضور فرعون ایستادند. موسی دوده را به هوا پاشید و آن بر تن انسان و چارپا به دُملهای چرکین بدل گشت. جادوگران به سبب دُمَلها نتوانستند در حضور فرعون بایستند، زیرا بر بدن آنها و تمام مصریان دُمَلها پدید آمده بود. اما خداوند دل فرعون را سخت کرد، و او چنانکه خداوند به موسی فرموده بود، همچنان به سخنان آن دو گوش نسپرد.

مزمور ۵۵

خدایا، به دعایم گوش فرا ده، و خود را از فریادِ التماسم پنهان مکن؛ به من گوش بسپار و اجابتم فرما. در شکایت خود بی‌قرارم، و ناله برمی‌آورم، از آواز دشمن، و بیداد شریران؛ زیرا که رنجم می‌دهند و خشمگینانه بر من دشمنی می‌ورزند. دل در سینه‌ام به درد آمده، و رعب و وحشتِ مرگ بر من مستولی شده است. ترس و لرز مرا درگرفته، و دهشت بر من چیره گشته است! با خود گفتم: «کاش مرا بالهای کبوتر بود، تا پرواز کرده، می‌آسودم؛ آری، به دوردستها می‌گریختم و در صحرا مأوا می‌گزیدم؛ سِلاه به سوی پناهگاهی می‌شتافتم، به دور از تندباد و توفان!» خداوندگارا، شریران را هلاک کن، و زبانشان را مشوش گردان، زیرا که در شهر خشونت و نزاع می‌بینم. روز و شب بر حصارهایش می‌گردند، و جنایت و شرارت در درون آن است. ویرانگری در میان آن غوغا می‌کند، و ظلم و تقلب از میدان آن دور نمی‌شود. زیرا دشمنِ من نیست که بر من طعنه می‌زند، وگرنه تاب می‌آوردم؛ و بدخواه من نیست که در برابرم قد برمی‌افرازد، وگرنه از او پنهان می‌شدم. بلکه تویی! مرد همتای من، یار خالص و دوست نزدیکم، که روزگاری با هم رفاقتی شیرین داشتیم، آنگاه که با انبوه جمعیت در خانۀ خدا گام می‌زدیم. مرگ بر ایشان ناگهان بیاید، و زنده به گور فرو روند. زیرا شرارت در مسکنهای ایشان و در میانشان است. اما من خدا را می‌خوانم، و خداوند مرا نجات می‌دهد. شبانگاه و بامداد و نیمروز شِکْوِه و ناله می‌کنم؛ و او صدایم را می‌شنود. جانم را از جنگی که بر من بر پا شده است به سلامتی فدیه می‌دهد؛ زیرا که بسیاری بر ضد منند. خدا، که از ازل جلوس فرموده است، خواهد شنید و خوارشان خواهد ساخت؛ سِلاه زیرا تغییر نمی‌کنند و ترسی از خدا ندارند. همقطار من دست خویش بر دوستان خود بلند کرده، و پیمان خود را شکسته است. زبانش چرب و نرم است، اما دلش خواهان جنگ است! سخنش از روغن ملایمتر است، لیکن شمشیری برهنه است. نگرانی خود را به خداوند بسپار، که او تکیه‌گاه تو خواهد بود؛ او هرگز نخواهد گذاشت پارسایان جنبش خورند. تو خدایا، شریران را به گودال نابودی فرو خواهی آورد؛ مردمان خون‌ریز و خیانت‌پیشه، حتی نیمِ عمر خود را نیز به سر نخواهند رسانید! اما من، بر تو توکل خواهم کرد.

مزمور ۱۲۴

اگر خداوند با ما نمی‌بود - بگذار اسرائیل بگوید - اگر خداوند با ما نمی‌بود، آنگاه که آدمیان بر ما حمله آوردند، و هنگامی که خشمشان بر ما افروخته شد، ما را زنده فرو می‌بلعیدند. آنگاه سیل ما را در کام می‌کشید، و آبها از سَرِ ما می‌گذشت؛ آری، آبهای خروشان ما را غرق می‌کرد! متبارک باد خداوند که ما را طعمۀ دندانهای ایشان نساخت. همچون پرنده‌ای جان ما از دام صیاد رهایی یافت! دام پاره شد و ما رَستیم. یاری ما در نام خداوند است که آسمان و زمین را آفرید!'

عبرانیان ۱۲‏:‏۳‏-‏۱۳

به او بیندیشید که چنان مخالفتی را از سوی گناهکاران تحمل کرد، تا خسته و دلسرد نشوید. هنوز در نبرد خود با گناه تا پای جان ایستادگی نکرده‌اید و آن سخن تشویق‌آمیز را از یاد برده‌اید که شما را پسران خطاب کرده، می‌گوید: «ای پسرم، تأدیب خداوند را خوار مشمار، و چون توبیخت کند، دلسرد مشو. زیرا خداوند آنان را که دوست می‌دارد، تأدیب می‌کند، و هر فرزند خود را که می‌پذیرد، تنبیه می‌نماید.» سختیها را به منزلۀ تأدیب تحمل کنید؛ خدا با شما همچون پسران رفتار می‌کند. زیرا کدام پسر است که پدرش او را تأدیب نکند؟ اگر شما تأدیب نشده‌اید، در حالی که همه از آن سهمی داشته‌اند، پس حرامزاده‌اید، نه فرزندان حقیقی. به‌علاوه، همۀ ما پدران زمینی داشته‌ایم که تأدیبمان می‌کردند، و ما به آنها احترام می‌گذاشتیم. حال، چقدر بیشتر باید پدر روحهایمان را اطاعت کنیم تا حیات داشته باشیم. پدران ما کوتاه‌زمانی بنا بر صلاحدید خود، ما را تأدیب کردند. امّا خدا برای خیریت خودمان ما را تأدیب می‌کند تا در قدّوسیت او سهیم شویم. هیچ تأدیبی در حین انجام شدن، خوشایند نیست، بلکه دردناک است. امّا بعد برای کسانی که به وسیلۀ آن تربیت شده‌اند، میوۀ آرامش و پارسایی به بار می‌آورد. پس دستهای سست و زانوان لرزان خود را قوی سازید! برای پاهای خود راههای هموار بسازید، تا پای لنگ بیشتر صدمه نبیند، بلکه شفا یابد. '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *