Today's word: رومیان ۴:‏۱۳ تا آخر | Bible Study: مزمور ۵مزمور ۶دوم تواریخ، فصل ۲۸

در انگلستان بازی‌ای هست که «تمرین تیم‌سازی» خوانده می‌شود. در این بازی، شما خود را رها می‌کنید تا از پشت بر زمین بیفتید، با این اعتماد و اطمینان که همکارانتان شما را می‌گیرند تا به زمین برخورد نکنید. هدف از این بازی، ایجاد اعتماد در شما نسبت به ایشان است.
اما «اونورا اونیل» که غالباً به فیلسوف اعتماد شهرت دارد، اظهار داشته که در جوامع امروزی، سخن گفتن دربارهٔ نیاز به ایجاد اعتماد یا برقراری مجدد آن، در هر زمینه‌ای از مدیریت مؤسسات گرفته تا روابط سیاسی و بین‌المللی، بحث را از نقطهٔ نادرستی شروع می‌کند. خانم اونیل مشخصاً می‌گوید که آنچه ارزش اعتماد کردن را دارد، فقط اموری هستند که به‌راستی قابل اعتمادند. از‌این‌رو، بحث را باید با این سؤال شروع کنیم که چه چیزی «قابل‌ ‌اعتماد‌بودن» را تشکیل می‌دهد، و چه کسی آن را به‌عمل می‌آورد.

می‌دانیم «خدایی که ابراهیم به او ایمان آورد»، خدایی است «که مردگان را زنده می‌کند و نیستی‌ها را به هستی فرا می‌خواند» (آیهٔ ۱۷). خدایی که «قادر است به وعدهٔ خود وفا کند.» (آیهٔ ۲۱). همان‌طور که پولس قبلاً ذکر کرده است، خدای ابراهیم و نیز خدای همهٔ ما عادل، مهربان و وفادار است و ثابت کرده که راستگو نیز می‌باشد. در اینکه خدا قابل اعتماد است، تردیدی نیست، با این حال دانستن این حقیقت در ذهن خود یک چیز است، و پا گذاشتن بر نفس خود و حرکت بر اساس آن چیز دیگری. ممکن است دشوار باشد که به پشت بیفتیم و خود را در دست‌های خدا رها سازیم. اگر چنین کنیم، پی خواهیم برد که قدرتی عظیم‌تر وجود دارد که ما را از تلاش‌های خسته‌کننده برای تبرئهٔ خود آرامی بخشد، زیرا خواهیم دید که نه تنها به ورطهٔ فراموشی نخواهیم افتاد، بلکه در پشت سر ما دست‌هایی جاودانی وجود دارند که با محبتی نجات‌بخش ما را گرفته، حفظ می‌کنند و در آغوش می‌گیرند.

Today's Prayer

ای خدای قدوس،
وفادار و تغییرناپذیر:
ذهن ما را با شناخت حقایق الهی‌ات وسعت ببخش،
و ما را در راز محبتت عمیق ساز،
تا تو را به‌راستی بپرستیم،
تو را ای پدر، پسر و روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

رومیان ۴:‏۱۳ تا آخر

از راه شریعت نبود که به ابراهیم و نسل او وعده داده شد که وارث جهان خواهند شد، بلکه از راه آن پارسایی که بر پایۀ ایمان است. زیرا اگر آنان که به نظام شریعت تعلق دارند وارث باشند، ایمان بی‌ارزش می‌شود و وعده باطل. زیرا شریعت به غضب می‌انجامد؛ امّا جایی که شریعت نیست، تجاوز از شریعت هم نیست. از همین رو، وعده بر ایمان مبتنی است تا بر پایۀ فیض باشد و تحقق آن برای تمامی نسل ابراهیم تضمین شود، یعنی نه تنها برای آنان که به نظام شریعت تعلق دارند، بلکه برای کسانی نیز که پیروِ ایمانِ ابراهیم‌اند، که پدر همۀ ماست. چنانکه نوشته شده است: «تو را پدر قومهای بسیار گردانیده‌ام.» و در نظر خدا چنین نیز هست، خدایی که ابراهیم به او ایمان آورد، او که مردگان را زنده می‌کند و نیستیها را به هستی فرا می‌خواند. با اینکه هیچ جایی برای امید نبود، ابراهیم امیدوارانه ایمان آورد تا پدر قومهای بسیار گردد، چنانکه به او گفته شده بود که «نسل تو چنین خواهد بود.» او در ایمان خود سست نشد، آنگاه که بر بدن مردۀ خویش نظر کرد، زیرا حدود صد سال داشت و رَحِم سارا نیز مرده بود. امّا او به وعدۀ خدا از بی‌ایمانی شک نکرد، بلکه در ایمانْ استوار شده، خدا را تجلیل نمود. او یقین داشت که خدا قادر است به وعدۀ خود وفا کند. بلکه در حق ما نیز، تا برای ما نیز شمرده شود، ما که ایمان داریم به او که خداوندمان عیسی را از مردگان برخیزانید. به همین سبب، «برای او پارسایی شمرده شد.» او به خاطر گناهان ما تسلیم مرگ گردید و به جهت پارسا شمرده شدنِ ما، از مردگان برخیزانیده شد.

مزمور ۵

آه ای خداوند، به سخنانم گوش فرا ده و ناله‌ام را ملاحظه فرما. ای پادشاهم و ای خدایم، به صدای فریادم توجه کن، زیرا به تو دعا می‌کنم. خداوندا، صبحگاهان صدای مرا می‌شنوی؛ بامدادان، استدعایم را به حضورت می‌آرایم و انتظار می‌کشم. تو خدایی نیستی که از شرارت لذت ببری؛ بدی نزد تو میهمان نتواند شد. خودستایان در برابر دیدگانت نتوانند ایستاد؛ تو از همۀ بدکاران نفرت می‌کنی. تو دروغگویان را هلاک می‌سازی. خداوند از اشخاص خون‌ریز و فریبکار کراهت دارد. اما من از کثرت محبت تو به خانه‌ات در خواهم آمد و در حیرت از تو، به سوی معبد مقدست پرستش خواهم کرد. خداوندا، به سبب دشمنانم مرا در طریق درست خود رهبری فرما و راه خود را پیش روی من راست گردان. زیرا که حقیقت بر زبانشان نیست و در باطنشان تباهی است و بس. گلویشان گوری است گشاده، و زبان خود را چرب می‌کنند. خدایا، ایشان را تقصیرکار بشمار، باشد که به سبب مشورتهای خود بیفتند؛ به سبب کثرت نافرمانیهایشان دورشان افکن، زیرا که بر تو شوریده‌اند. اما آنان که به تو پناه می‌آورند جملگی شادمان شوند و جاودانه بانگ شادی برآورند. زیر سایۀ خود محفوظشان بدار تا دوستداران نام تو در تو وجد کنند. زیرا تو، خداوندا، پارسایان را برکت می‌دهی و آنان را با لطف خود چون سپر احاطه می‌کنی.

مزمور ۶

خداوندا، در خشم خود توبیخم مکن، و در غضب خویش تأدیبم منما. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که پژمرده‌ام؛ خداوندا، شفایم بخش، زیرا استخوانهایم مضطرب است، و جانم سخت پریشان است. و اما تو، ای خداوند، تا چند؟ خداوندا، بازگرد و جانم را برهان؛ به‌خاطر محبت خویش نجاتم بخش. زیرا مردگان، تو را یاد نتوانند کرد. کیست که در هاویه تو را بستاید؟ از نالیدن خسته‌ام، هر شب بسترم را غرق اشک می‌کنم، و تختخوابم را به گریه تَر می‌سازم. دیدگانم از اندوه، کم‌سو شده و به سبب همۀ دشمنانم، تار گشته است. ای همۀ بدکاران از من دور شوید، زیرا خداوند صدای گریۀ مرا شنیده است. آری، خداوند التماس مرا شنیده است؛ خداوند دعای مرا قبول می‌فرماید. دشمنانم جملگی سرافکنده و سخت پریشان خواهند شد، آنان روی برگردانیده، به ناگاه خجل خواهند گشت.

دوم تواریخ، فصل ۲۸

آحاز بیست ساله بود که پادشاه شد، و شانزده سال در اورشلیم سلطنت کرد. او برخلاف پدرش داوود، آنچه را که در نظر خداوند درست بود به جا نیاورد، بلکه راههای پادشاهان اسرائیل را در پیش گرفت و حتی بتهای ریخته شده برای بَعَلها بساخت. او در وادی بِن‌هِنّوم بخور می‌سوزانید، و به پیروی از اعمال کراهت‌آور قومهایی که خداوند آنها را از پیش روی بنی‌اسرائیل بیرون رانده بود، پسرانش را در آتش سوزانید؛ او در مکانهای بلند و بر فراز تپه‌ها و زیر هر درخت سبز، قربانی تقدیم می‌کرد و بخور می‌سوزانید. پس یهوه خدایش او را به دست پادشاه اَرام تسلیم کرد. اَرامیان او را شکست دادند و اسیران بسیار از او به اسیری گرفته، به دمشق بردند. و به دست پادشاه اسرائیل نیز تسلیم شد، که او را به کشتاری عظیم شکست داد. فِقَح پسر رِمَلیا در یک روز یکصد و بیست هزار تن را که جملگی جنگاورانی دلاور بودند در یهودا کشت، از آن سبب که یهوه خدای پدرانشان را ترک کرده بودند. همچنین زِکْری که از جنگاوران اِفرایِم بود، مَعَسیا پسر پادشاه، عَزریقام رئیس کاخ و اِلقانَه شخص دوّم پس از پادشاه را به قتل رسانید. اسرائیلیان از خویشاوندان خود دویست هزار زن، پسر و دختر را به اسیری بردند. آنان غنایم فراوان از ایشان گرفته، به سامِرِه بردند. اما یکی از انبیای خداوند به نام عودید در آنجا بود. چون آن لشکر به سامِرِه بازگشتند، عودید به پیشبازشان رفته، گفت: «اینک از آنجا که یهوه خدای پدرانتان از یهودا خشمگین بود، ایشان را به دست شما تسلیم کرد. اما شما آنان را با خشمی که سر به آسمان کشیده، کشتید. و حال می‌خواهید فرزندانِ یهودا و اورشلیم را غلامان و کنیزان خود سازید. آیا خود شما نیز در برابر یهوه خدایتان تقصیرکار نیستید؟ پس حال به من گوش فرا داده، اسیرانی را که از برادران خود به اسارت گرفته‌اید بازگردانید، زیرا شدت خشم خداوند بر شما افروخته شده است.» آنگاه برخی از رؤسای قبیلۀ اِفرایِم، یعنی عَزَریا پسر یِهوحانان، بِرِکیا پسر مِشیلِموت، یِحِزقیا پسر شَلّوم و عَماسا پسر حَدلای بر ضد کسانی که از جنگ آمده بودند برخاسته، گفتند: «اسیران را بدین‌جا میاورید، زیرا که می‌خواهید ما را در برابر خداوند تقصیرکار ساخته، بر گناهان و تقصیرهایمان بیافزایید. زیرا تقصیر ما هم‌اکنون نیز عظیم است، و شدّت غضب بر اسرائیل افروخته شده است.» پس سربازان، اسیران و غنایم را به حضور رهبران و تمامی جماعت واگذاشتند. افرادی که به نام تعیین شده بودند برخاسته، اسیران را برگرفتند و از ایشان، تمامی کسانی را که عریان بودند با غنایم پوشانیدند، و بر ایشان لباس و کفش پوشانیده، خوراک و آشامیدنی بدیشان دادند و تدهینشان کرده، همۀ ناتوانان را بر الاغان نشاندند، و ایشان را به اَریحا، شهر نخلها، نزد برادرانشان بازگرداندند. آنگاه خود به سامِرِه بازگشتند. در آن زمان، آحازِ پادشاه کسانی را فرستاده، از پادشاه آشور کمک طلبید. زیرا اَدومیان دیگر بار آمده، به یهودا حمله کرده بودند و جمعی را به اسارت برده بودند. فلسطینیان نیز به شهرهایی در کوهپایه‌ها و در نِگِبِ یهودا هجوم برده بودند و بِیت‌شمس، اَیَلون، جِدیروت، سوکو و نیز تِمنَه و جِمزو را با توابعشان گرفته، در آنها ساکن شده بودند. بدین ترتیب خداوند یهودا را به سبب آحاز پادشاه اسرائیل ذلیل کرد، زیرا او یهودا را به سرکشی واداشته، به خداوند خیانتِ بسیار ورزید. تِغلَت‌فِلاِسِر پادشاه آشور بر ضد او برآمده، وی را به عوض یاری زحمت رسانید. زیرا آحاز از خانۀ خداوند و از خانۀ پادشاه و شاهزادگان سهمی برگرفته، آن را به پادشاه آشور تقدیم کرد، اما این کار کمکی به او نکرد. آحازِ پادشاه در ایام تنگی خود حتی بیش از پیش به خداوند خیانت ورزید. او برای خدایان دمشق که وی را شکست داده بودند قربانیها کرد، زیرا با خود می‌اندیشید: «خدایان پادشاهان اَرام ایشان را مدد رسانده‌اند، پس به آنها قربانی تقدیم خواهم کرد تا مرا نیز یاری دهند.» اما آنها باعث نابودی او و تمامی اسرائیل شدند. آحاز اسباب خانۀ خدا را گرد آورده، آنها را خُرد کرد و درهای خانۀ خداوند را بست، و در هر گوشه وکنار اورشلیم مذبحها برای خود بر پا نمود. او در همۀ شهرهای یهودا مکانهای بلند بنا کرد تا برای خدایانِ غیر بخور بسوزاند، و بدین‌سان خشم یهوه خدای پدرانش را برانگیخت. و اما دیگر کارهای او و تمامی راههایش، از آغاز تا پایان، در کتاب پادشاهان یهودا و اسرائیل نوشته شده است. آحاز با پدران خود آرَمید و او را در شهر، یعنی در اورشلیم، به خاک سپردند، اما او را در مقبرۀ پادشاهان اسرائیل ننهادند. و پسرش حِزِقیا به جای او پادشاه شد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *