Today's word: رومیان ۴:‏۱-‏۱۲ | Bible Study: مزمور ۱مزمور ۲دوم تواریخ ۲۶:‏۱-‏۲۱

«پس… چه می‌توان گفت؟» ما که زبانمان بند آمده است چگونه به پاسخ خدا واکنش نشان می‌دهیم؟ گمان من این است که خودم بیشتر تمایل دارم بگویم: «بله، اما…»، خصوصاً به نزدیکترین و عزیزترین‌هایم. این نوعی اعتیاد به تبرئهٔ خویشتن است. موضوع هرچه باشد، «اِگو» یا همان «من» می‌گوید که استدلال‌ها و انگیزه‌ها یا بهانه‌هایم باید در مرکز توجه قرار گیرند.
اما اینها کاری از پیش نمی‌برند، نه برای من و نه برای هیچ‌کس دیگری. حتی خودِ ابراهیم، این اولین و بزرگترین پاتریارخ‌ها، در شرایطی در پیشگاه خدا ایستاد که چیزی از دستاوردهای خودش را به خدا تقدیم نکرد، بلکه به‌جای آن خود را تماماً به رحمت خدا سپرد، خدایی که به‌رایگان پارسایی ناشی از خود را به حساب او گذاشت. نخستین و بزرگترین پادشاهان قوم اسرائیل نیز چنین استنباط کرده بود که پارسایی بدون توجه به اعمال شخص، به حساب او گذاشته می‌شود.

در خصوص «اعمال» که در اینجا ارتباطی تنگاتنگ به ختنه دارد، جان بارکلی، عالم الهی، توضیح داده که پولس صرفاً به تکیه به «اعمال شریعت» نمی‌تازد، اعمالی که وجه مشخصهٔ هویت یهودیان و نشانهٔ تعلق به قوم هم‌عهد با خدا شده بود. آنچه احتمالاً برای مخاطبین پولس حیرت‌انگیزتر بود، تأکیدش بر این حقیقت بود که هدیهٔ پارسایی که خدا در مسیح ارزانی می‌فرماید، فارغ از تکیه به هر نوع نظامی است که ما، چه یهودی و چه غیریهودی، می‌کوشیم از طریق آن شایستگی دریافت‌کنندگان آن را بسنجیم.

یگانه راهی که به روی ما گشوده شده است گام برداشتن «در طریق ایمان» است، «همان طریقی که پدر ما ابراهیم نیز پیش از آنکه ختنه شود، گام بر می‌داشت.»

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق و ابدی،
تو به ما خدمتگزارانت، از طریق اعتراف ما به ایمانی راستین،
فیض بخشیده‌ای تا جلال تثلیث ابدی را بشناسیم،
و نیز قدرت فرّ و شکوه پرستش وحدت تو را؛
ما را در این ایمان راسخ فرما،
تا بتوانیم هرچه بیشتر از هر مشقتی جان سالم به در ببریم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

رومیان ۴:‏۱-‏۱۲

پس دربارۀ آنچه ابراهیم یافت، چه می‌توان گفت، او که به حسب جسم، جَد ما شمرده می‌شود؟ اگر ابراهیم بر پایۀ اعمالْ پارسا شمرده شده بود، می‌توانست فخر کند؛ امّا در نظر خدا چنین نیست. زیرا کتاب چه می‌گوید؟ «ابراهیم به خدا ایمان آورد و این برای او پارسایی شمرده شد.» امّا کسی که کار می‌کند، مزدش حق او شمرده می‌شود، نه هدیه. امّا آن که کاری نمی‌کند، بلکه به خدایی توکل می‌دارد که بی‌دینان را پارسا می‌شمارد، ایمان او برایش پارسایی به شمار می‌آید. همان‌گونه که داوود نیز خجسته می‌خوانَد کسی را که خدا او را بدون اعمالْ پارسا می‌شمارد، و می‌گوید: «خوشا به حال آنان که خطایایشان آمرزیده شد و گناهانشان پوشانیده گردید. خوشا به حال آن که خداوند گناه وی را به حسابش نگذارد.» آیا این خوشا به حال، تنها برای ختنه‌شدگان است یا برای ختنه‌ناشدگان نیز؟ زیرا گفتیم که ایمان ابراهیم برایش پارسایی شمرده شد. امّا در چه وضعی چنین شد؟ آیا به هنگامی که او ختنه شده بود یا پیش از آن؟ البته پیش از ختنه شدن بود، نه پس از آن. امّا نشانۀ ختنه را یافت تا مُهری باشد بر آن پارسایی که پیش از ختنه‌شدن و از راه ایمان نصیبش شده بود. بدین‌سان، او پدر همۀ کسانی است که بدون ختنه ایمان می‌آورند تا ایشان نیز پارسا شمرده شوند. و پدر ختنه‌شدگان نیز هست، یعنی پدر آنان که نه تنها ختنه شده‌اند، بلکه در طریق ایمان گام برمی‌دارند، در همان طریقی که پدر ما ابراهیم نیز پیش از آنکه ختنه شود، گام برمی‌داشت.

مزمور ۱

خوشا به حال کسی که در مشورت شریران گام نزند و در راه گنهکاران نایستد و در محفل تمسخرگران ننشیند؛ بلکه رغبتش در شریعت خداوند باشد و شبانه‌روز در شریعت او تأمل کند. او بسان درختیست نشانده بر کنارۀ جویبار، که میوۀ خویش در موسمش آرد به بار، و برگش نیز پژمرده نشود، و در هر آنچه کند کام یابد. لیکن چنین نیستند شریران بلکه همچو کاهند که دستِ باد می‌رانَدشان. پس شریران را در داوری تابِ ایستادن نیست و نه گنهکاران را در جمع پارسایان. زیرا خداوند راه پارسایان را می‌پاید اما طریق شریران به نابودی می‌انجامد.

مزمور ۲

از چه سبب قومها می‌شورند و ملتها به عبث تدبیر می‌کنند؟ پادشاهان زمین به صف می‌شوند و فرمانروایان به مشورت می‌نشینند، بر ضد خداوند و بر ضد مسیح او؛ که «بیایید بندهایشان بگسلیم و زنجیرهایشان از خود بیفکنیم.» آن که در آسمانها جلوس کرده، می‌خندد؛ خداوندگار ریشخندشان می‌کند. آنگاه در خشم خویش بدیشان سخن خواهد گفت، و به غضب خویش ایشان را هراسان خواهد ساخت. خواهد گفت: «من پادشاه خود را نصب کرده‌ام، بر کوه مقدسم صَهیون». و حال، من حکم را بازمی‌گویم، خداوند مرا گفته است: «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساخته‌ام. از من بخواه، که ملتها را میراث تو خواهم گردانید و کرانهای زمین را مُلک تو خواهم ساخت. به عصای آهنین ایشان را خواهی شکست و همچون کوزۀ کوزه‌گر خُردشان خواهی کرد. پس حال خردمند باشید، ای شاهان، و ادب شوید، ای فرمانداران جهان. خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز به وجد آیید. پسر را ببوسید، مبادا به خشم آید، و در راه هلاک شوید، زیرا خشم او به دمی افروخته می‌شود. خوشا به حال همۀ آنان که به او پناه می‌برند.

دوم تواریخ ۲۶:‏۱-‏۲۱

سپس قوم یهودا جملگی عُزّیا را که شانزده ساله بود برگرفته، به جای پدرش اَمَصیا پادشاه ساختند. عُزّیا پس از آنکه اَمَصیای پادشاه با پدران خود آرَمید، ایلوت را بازسازی کرد و آن را به یهودا بازگردانید. عُزّیا شانزده ساله بود که پادشاه شد، و پنجاه و دو سال در اورشلیم سلطنت کرد. نام مادرش یِکُلیا بود، از مردمان اورشلیم. عُزّیا آنچه را که در نظر خداوند درست بود به جا می‌آورد، درست به همان‌گونه که پدرش اَمَصیا کرده بود. عُزّیا در روزگار زکریا، که ترس خدا را به او می‌آموخت، دلِ خویش به طلبیدنِ خدا معطوف ساخت، و مادام که خداوند را می‌طلبید، خدا او را کامیاب می‌ساخت. او به جنگ با فلسطینیان بیرون رفت، و دیوارهای جَت، یَبنِه و اَشدود را منهدم ساخته، شهرهایی در خِطّۀ اَشدود در میان فلسطینیان بنا کرد. و خدا وی را در برابر فلسطینیان، در برابر اَعرابِ ساکنِ جوربَعَل، و در برابر مِعونیان یاری رسانید. عَمّونیان به عُزّیا خَراج می‌پرداختند، و شهرت وی تا به سرحداتِ مصر رسید زیرا که بسیار قدرتمند شده بود. عُزّیا در اورشلیم، نزد دروازۀ گوشه، نزد دروازۀ وادی، و نزد زاویه، برجها بنا کرد و آنها را مستحکم گردانید. نیز برجها در بیابان ساخت و چاههای بسیار حفر کرد زیرا در کوهپایه‌ها و دشتها گله و رمۀ فراوان داشت، و نیز کشاورزان و تاکبانان در کوهستانها و در زمینهای حاصلخیز، از آن سبب که کشاورزی را دوست می‌داشت. عُزّیا سپاهیانی جنگ‌آزموده داشت، که در دسته‌های مختلف بر حسب شمار ثبت‌شان، به دست یِعیئیلِ کاتب و مَعَسیای صاحبمنصب، به رهبری حَنَنیا از سرداران پادشاه، برای جنگ بیرون می‌رفتند. شمار تمامی سران خاندانها، که جنگاورانی دلاور بودند، دو هزار و ششصد تن بود. سپاهی متشکل از سیصد و هفت هزار و پانصد دلاورِ جنگ‌آزموده زیر دستِ ایشان بود، تا در برابر دشمن به پادشاه یاری رسانند. عُزّیا برای تمامی سپاه، سپرها، نیزه‌ها، کلاهخودها، زره‌ها، کمانها و سنگها برای فَلاخُنها فراهم کرد. او در اورشلیم تجهیزاتی ساخت که توسط صنعتگرانی ماهر طراحی شده بود، تا آنها را بر برجها و بر گوشه‌های دیوار قرار داده، تیرها و سنگهای بزرگ با آنها پرتاب کنند. بدین ترتیب آوازۀ وی تا دوردستها رسید، زیرا که اعانتی عظیم می‌یافت تا اینکه بسیار نیرومند شد. اما چون عُزّیا نیرومند گردید، دلش متکبر شده، او را به نابودی کشانید؛ زیرا به یهوه خدای خود خیانت ورزیده، به معبد خداوند داخل شد تا بر مذبح بخور، بخور بسوزانَد. اما عَزَریای کاهن با هشتاد تن از کاهنان خداوند که مردانی دلیر بودند، از پی وی داخل شدند. آنان در برابر عُزّیای پادشاه ایستاده، گفتند: «ای عُزّیا، سوزانیدن بخور برای خداوند کارِ تو نیست، بلکه کارِ کاهنان است که اولاد هارونند و به جهت سوزانیدن بخور تقدیس شده‌اند. پس از قُدس بیرون شو، زیرا خطا ورزیده‌‌ای و این هیچ عزتی از جانب یهوه خدا برای تو به ارمغان نخواهد آورد.» و اما عُزّیا که بخورسوزی به جهت سوزاندن بخور در دست داشت، سخت به خشم آمد. و چون بر کاهنان خشم گرفت، به حضور کاهنان در خانۀ خداوند، نزد مذبح بخور، جذام بر پیشانی‌اش پدید آمد. عَزَریا کاهن اعظم و تمامی دیگر کاهنان بر او نگریسته، دیدند که اینک جذام بر پیشانی‌اش ظاهر شده است؛ پس شتابان او را از آنجا بیرون بردند. خود او نیز شتابان بیرون رفت، از آن رو که خداوند او را مبتلا ساخته بود. عُزّیای پادشاه تا روز مرگش جذامی بود و به سبب جذام در خانه‌ای مجزا می‌زیست و مجاز به رفتن به خانۀ خداوند نبود. پسر او یوتام، ریاست خانۀ پادشاه را بر عهده گرفت، و بر مردم آن دیار حکومت می‌کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *