در سرتاسر کتابهای مزامیر و انبیا، زمین تشنه و تَرَکخورده تصویری است زنده و گویا از روح انسان و زندگی او دور از خدا. بهترین خوانِش و برداشت از این فصل از کتاب زکریا اینست که آن را جُنگ و مجموعهای از وحیهای کوتاه در مورد موضوعات مختلف بدانیم. این فصل با فریادی نیرومندِ هر فرد آغاز میشود تا احیای روحانی را مستقیماً از خداوند بطلبند. در جایی که واسطهها و نهادهای اجتماعی در کار خود قصور ورزیدهاند، این امکان برای ما باقی میمانَد که مستقیماً نزد خدا فریاد برآورده، و از او بارانهای حیاتبخش را بطلبیم.
تصویر صحرای تشنه برای باران، برای دنیای امروز نیز قویاً صادق است، خصوصاً در روزهایی که شرایط اقلیمی در حال تغییر است و صحراها گسترش مییابند. پاپ بِنِدیکْت در مراسم آغاز خدمتش در سال ۲۰۰۵ چنین گفت: «صحراهای بیرونی در دنیا به این دلیل گسترش مییابند که صحراهای درونی اینچنین گسترده شدهاند.»
برای اکثر ماها زندگی در بعضی از مقاطع آن، همچون صحرا است. بندیکت در همان موعظه، به صحراهای فقر، طردشدگی، پیوندهای صمیمی ولی ویرانشده، و خلأ درونی اشاره کرده است. زندگی ما نیاز دارد به باران ملاطفتآمیز روح خدا و حیات الهی، تا رطوبت دریافت کند، تر و تازه شود، و بار دیگر، ثمربخش گردد.
امروز از خداوند باران بطلبید…
Today's Prayer
خدایا، تو از روی رحمت سخاوتمندانهات،
روحالقدس را در آتش سوزان محبتت، بر کلیسا فروریختی:
عنایت فرما تا قومت در مشارکت انجیل،
پرشور باشند،
تا از طریق ماندنِ پیوسته در تو،
در ایمان استوار و در خدمت فعال باشند؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
زکریا، فصل ۱۰
در موسم باران بهاری، از خداوند باران بطلبید، از خداوندی که برقها پدید میآورد؛ او به آدمیان باران فراوان میبخشد، و به هر کس در مزرعهاش نباتات ارزانی میدارد. زیرا بتهای خانگی سخن باطل میگویند، و فالگیران رؤیاهای دروغین میبینند؛ خوابهای باطل بر زبان میآورند، و تسلی پوچ میدهند. از همین رو، همچون گوسفندانْ آوارهاند، و از نبود شبان ستم میبینند. «خشم من بر شبانان مشتعل است، و رهبران را مکافات خواهم رسانید؛ زیرا که خداوند لشکرها به گلۀ خود یعنی خاندان یهودا رسیدگی خواهد کرد، و آنان را اسبِ شکوهمندِ خویش در میدان جنگ خواهد ساخت. از یهودا سنگ زاویه بیرون خواهد آمد، و از او میخ خیمه، و از او کمان جنگ، و از او، همۀ فرماندهان، با هم. آنان همچون دلاوران در عرصۀ کارزار خواهند بود، که دشمن را در گل و لای کوچهها لگدمال میکنند؛ نبرد خواهند کرد، زیرا که خداوند با ایشان است، و اسبسواران را سرافکنده خواهند کرد. «من خاندان یهودا را نیرومند خواهم ساخت، و خاندان یوسف را نجات خواهم داد. آنان را باز پس خواهم آورد، زیرا که بر ایشان شفقت دارم. و چنان خواهند بود که گویی هرگز ترکشان نکرده باشم، زیرا من یهوه خدای ایشانم و ایشان را اجابت خواهم کرد. اِفرایِم همچون جنگاوری خواهد بود، و دل مردمانش شاد خواهد شد، چنانکه از شراب. فرزندانشان این را دیده، شادی خواهند کرد، و دلهایشان در خداوند شادمان خواهد شد. ایشان را صدا زده، گرد خواهم آورد، زیرا که ایشان را فدیه دادهام، و شمارشان به تعدادی که پیشتر بودند، خواهد رسید. اگرچه آنان را میان قومها پراکنده ساختم، اما از سرزمینهای دور مرا به یاد خواهند آورد و با فرزندانشان زنده مانده، باز خواهند گشت. آنان را از سرزمین مصر باز خواهم آورد، و از آشور جمع خواهم کرد؛ ایشان را به سرزمین جِلعاد و لبنان خواهم برد، چندان که برای ایشان دیگر جا نباشد. آنها از میان دریای مصائب عبور خواهند کرد، و امواج دریا مغلوب شده، اعماق رود نیل یکسره خشک خواهد گردید. تکبر آشور به زیر کشیده خواهد شد، و عصای سلطنت مصر رخت خواهد بست. من ایشان را در خداوند نیرومند خواهم ساخت و ایشان در نام او سلوک خواهند کرد؛» این است فرمودۀ خداوند.
مزمورهای ۲۷ و ۳۰
خداوند نور من و نجات من است؛ از که بترسم؟ خداوند پناهگاه جان من است؛ از که هراسان شوم؟ چون بدکاران بر من هجوم آورند تا گوشت تنم را بخورند، چون خصمان و دشمنانم بر من بتازند، آنانند که میلغزند و میافتند. اگر لشگری به مقابله با من اردو زند، دلم نخواهد ترسید؛ اگر جنگ بر من بر پا شود در آن نیز اطمینان خواهم داشت. یک چیز از خداوند خواستهام، و در پی آن خواهم بود: که همۀ روزهای زندگیام در خانۀ خداوند ساکن باشم، تا بر زیبایی خداوند چشم بدوزم و در معبدش، پاسخم را بجویم. زیرا در روز بلا مرا در سایبان خود پنهان خواهد کرد، و در پوشش خیمۀ خویش مخفی خواهد ساخت، و بر صخره، در جای بلندم قرار خواهد داد. آنگاه سرم بر دشمنانِ گرداگردم افراشته خواهد شد، و با فریادهای شادی در خیمۀ او قربانی خواهم کرد؛ و برای خداوند خواهم سرایید و خواهم نواخت. خداوندا، چون بخوانم، آوازم را بشنو؛ مرا فیض ببخشا و اجابتم فرما. ای دل من، او به تو گفته است: «روی مرا بجوی!» خداوندا، روی تو را خواهم جُست. روی خویش از من پنهان مکن، و خدمتگزارت را خشمگینانه برمگردان؛ ای که یاور من بودهای. ای خدای نجات من، طردم مکن و ترکم منما. خداوندا، راه خود را به من بیاموز، و به سبب دشمنانم مرا به راه هموار هدایت فرما. اگرچه پدر و مادرم ترکم کنند، خداوند مرا خواهد پذیرفت. به آرزوی خصمانم تسلیمم مکن، زیرا شاهدان دروغین بر من برخاستهاند، که خشونت را برمیدمند. اما من باور دارم که نیکویی خداوند را در زمین زندگان خواهم دید. برای خداوند انتظار بکش، نیرومند باش و دل قوی دار؛ آری، منتظر خداوند باش!
خداوندا، تو را تمجید میکنم، زیرا که مرا بالا کشیدی، و نگذاشتی دشمنانم بر من شادی کنند. ای یهوه خدای من، نزد تو فریاد کمک برآوردم و مرا شفا بخشیدی. خداوندا، تو جان مرا از هاویه برآوردی؛ و مرا از میان آنان که به گودال فرو میروند، زنده ساختی. ای سرسپردگان خداوند، او را بسرایید؛ نام قدوس او را بستایید! زیرا خشم او دمی بیش نمیپاید، اما لطفش همۀ عمر را در بر میگیرد؛ شبی ممکن است سراسر به گریه بگذرد، ولی صبحگاهان شادمانی رخ مینماید. و اما من، در آسودگی خود گفتم: «هرگز جنبش نخواهم خورد.» خداوندا، آنگاه که لطف تو شامل حالم بود، کوهِ مرا در قوّت استوار گردانیدی؛ اما چون روی از من نهان کردی، هراسان گشتم. خداوندا، تو را میخوانم؛ نزد تو، ای خداوندگار، فریاد التماس بلند میکنم: «در مرگ من چه سودی است، و در فرو رفتنم به گودال چه فایده؟ آیا خاک تو را خواهد ستود؟ آیا از امانت تو خبر خواهد داد؟ خداوندا، بشنو و مرا فیض عطا فرما؛ خداوندا، یاور من باش.» تو شیون مرا به رقص بدل کردی؛ پلاس را از تنم به در آوردی و مرا به شادی پوشانیدی، تا همۀ وجودم تو را بسراید و خاموش نماند. ای یهوه خدای من، تو را جاودانه شکر خواهم گزارد.
مرقس ۱۱:۱-۱۱
چون به بِیتفاجی و بِیتعَنْیا رسیدند که نزدیک اورشلیم در دامنۀ کوه زیتون بود، عیسی دو تن از شاگردان خود را فرستاد و به آنان فرمود: «به دهکدهای که پیش روی شماست، بروید. به محض ورود، کره الاغی را بسته خواهید یافت که تا کنون کسی بر آن سوار نشده است. آن را باز کنید و بیاورید. اگر کسی از شما پرسید: ”چرا چنین میکنید؟“ بگویید: ”خداوند بدان نیاز دارد و بیدرنگ آن را به اینجا باز خواهد فرستاد.“» آن دو رفتند و بیرون، در کوچهای کره الاغی یافتند که مقابل دری بسته شده بود. پس آن را باز کردند. در همان هنگام، بعضی از کسانی که آنجا ایستاده بودند پرسیدند: «چرا کره الاغ را باز میکنید؟» آن دو همانگونه که عیسی بدیشان فرموده بود، پاسخ دادند؛ پس گذاشتند بروند. آنگاه کره الاغ را نزد عیسی آورده، رداهای خود را بر آن افکندند، و عیسی سوار شد. بسیاری از مردم نیز رداهای خود را بر سر راه گستردند و عدهای نیز شاخههایی را که در مزارع بریده بودند، در راه میگستردند. کسانی که پیشاپیش او میرفتند و آنان که از پس او میآمدند، فریادکنان میگفتند: «هوشیعانا!» «مبارک است آن که به نام خداوند میآید!» «مبارک است پادشاهی پدر ما داوود که فرا میرسد!» «هوشیعانا در عرش برین!» پس عیسی به اورشلیم درآمد و به معبد رفت. در آنجا همه چیز را ملاحظه کرد، امّا چون دیروقت بود همراه با آن دوازده تن به بِیتعَنْیا رفت.