Today's word: پیدایش ۳۱:‏۲۵‏ تا ۳۲:‏۲ | Bible Study: مزامیر ۱۱۹:‏۵۷‏-۸۰تیتوس ۱

جنگ فکری طولانی میان لابان و یعقوب بالاخره به پایان می‌رسد. همان‌طور که انتظار می‌رفت، یعقوب پیروز می‌شود. لابان می‌داند که فریب خورده است، اما شکست را می‌پذیرد. فریبکاری حرفه‌ای‌تر از او که از جانبداری خدا نیز برخوردار است، دستش را از پشت بسته است. دخترانش نیز از او روی‌گردان شده‌اند. از‌این‌‌رو پیشنهاد عهدی را می‌دهد، توافقی الزامی که تضمین کند درگیری‌ دیگری پیش نخواهد آمد. عهد شامل نشانۀ طبیعی ستونی از سنگ، قربانی‌کردن و وعده‌ای غذا با‌هم‌خوردن و سرانجام کم‌وبیش دوستانه از هم‌جدا‌شدن و به‌راه‌خود‌رفتن است.
البته یعقوب یکی از طرفین عهد دیگر نیز محسوب می‌شود که بین خدا و خانوادۀ ابراهیم بسته شده است. برخلاف عهد با لابان، به‌نظر می‌رسد که این یکی حتی به دلیل تخطی یعقوب نیز شکسته نمی‌شود. خدا بدون در‌نظر‌گرفتن اعمال یعقوب، پیوسته تعهدات سهم خود را تحقق می‌بخشد. بعدها در عهد‌عتیق در کتاب تثنیه الگوی نوینی برای عهد می‌یابیم که در آن حمایت خدا متکی به پایبندی اسرائیل به شرایط عهد است، اما در اینجا در قلمرو عهد نامشروط از جانب خداییم.

آیا می‌توانیم لطف خدا را از دست دهیم؟ براساس کتاب تثنیه می‌توانیم. داستان یعقوب می‌گوید نه. طبق معمول عهد‌عتیق ما را دعوت می‌کند که هر دو شیوه را در نظر داشته باشیم و بدانیم که خدا در هر لحظه ممکن است با داوری یا با محبت نجات‌بخش با ما روبه‌رو شود.

Today's Prayer

ای خدای قادر
که آسمان‌ها و زمین را آفریدی
و ما را به شباهت خود ساختی!
به ما بیاموز که دستت را در همۀ کارهایت
و شباهتت را به همۀ فرزندانت تشخیص دهیم،
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
که با تو و روح‌القدس بر فراز همه چیز پادشاهی می‌کند،
از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

پیدایش ۳۱:‏۲۵‏ تا ۳۲:‏۲

یعقوب خیمۀ خویش را در کوهستان جِلعاد بر پا داشته بود که لابان به او رسید. لابان و کسانش نیز در آنجا خیمه زدند. آنگاه لابان به یعقوب گفت: «این چیست که کردی؟ این که مرا فریفتی و دخترانم را همچون اسیران جنگی بردی. چرا نهانی گریختی و مرا فریب دادی؟ چرا به من نگفتی، تا شما را با شادی و آواز و نوای دف و بربط مشایعت کنم؟ حتی نگذاشتی نوه‌ها و دخترانم را ببوسم. براستی که ابلهانه رفتار کردی. در توان من هست که به تو ضرر برسانم؛ ولی دیشب خدای پدر شما به من گفت: ”با حذر باش که یعقوب را نیک یا بد نگویی.“ حال، از شوقی که به خانۀ پدرت داشتی، باید می‌رفتی، ولی چرا خدایان مرا دزدیدی؟» یعقوب به لابان پاسخ داد: «از آن رو که ترسیدم، زیرا گفتم مبادا دخترانت را به‌زور از من بازگیری. ولی خدایانت را نزد هر کس بیابی، زنده نماند! در حضور برادران ما، هرآنچه را که از اموال تو نزد من است نشان بده، و آن را بازگیر.» اما یعقوب نمی‌دانست که راحیل بتها را دزدیده است. پس لابان به خیمۀ یعقوب و خیمۀ لیَه و خیمۀ دو کنیز درآمد، ولی آنها را نیافت. پس از آن که از خیمۀ لیَه بیرون آمد، به خیمۀ راحیل رفت. اما راحیل بتهای خانگی را گرفته و آنها را در جهاز شترش نهاده و بر آنها نشسته بود. لابان همه جای خیمه را جستجو کرد، ولی چیزی نیافت. راحیل به پدرش گفت: «سَرورم خشم مگیرد که در حضورت نتوانم برخاست؛ زیرا که عادت زنان بر من است.» پس لابان جستجو کرد، ولی بتها را نیافت. آنگاه یعقوب خشمگین شد و مجادله‌کنان به لابان گفت: «جرم من چیست؟ چه گناهی کرده‌ام که مرا چنین سخت تعقیب می‌کنی؟ حال که همۀ اموال مرا تفتیش کردی، از اسباب خانۀ خود چه یافتی؟ آن را اینجا در برابر برادران من و برادران خود بگذار تا آنها میان ما دو نفر داوری کنند. در این بیست سال که با تو بوده‌ام، میشها و بزهایت سقط نکرده‌اند و از قوچهای گله‌های تو نخورده‌ام. دریده‌شده‌ای را نزد تو نیاوردم بلکه خود خسارت آن را می‌دادم، و آن را از دست من می‌طلبیدی، خواه در روز دزدیده شده باشند خواه در شب. و چنین بودم که در روز، گرما رنجم می‌داد و در شب سرما، و خواب به چشمانم نمی‌آمد. این بیست سال را در خانه‌ات بودم. چهارده سال برای دو دخترت و شش سال برای گله‌ات تو را خدمت کرده‌ام و مزد مرا ده بار تغییر دادی. اگر خدای پدرم، خدای ابراهیم و هیبتِ اسحاق حامی من نبود، اکنون نیز مرا دستِ خالی روانه می‌کردی. ولی خدا سختیها و محنت دستهایم را دید و دیشب تو را توبیخ کرد.» لابان به یعقوب پاسخ داد: «این زنان، دختران من و این کودکان، فرزندان من و این گله‌ها، گله‌های منند. هرآنچه می‌بینی از آنِ من است. اما امروز با این دخترانم یا با فرزندانی که زاده‌اند، چه می‌توانم کرد؟ حال بیا تا من و تو با هم عهد ببندیم تا شاهدی میان ما باشد.» پس یعقوب سنگی برگرفت و آن را همچون ستونی بر پا داشت، و به کسانش گفت: «سنگها گرد آورید!» پس سنگها برگرفتند و از آنها توده‌ای ساختند و آنجا در کنار آن توده غذا خوردند. لابان آن را یِجَرسَهَدوتَه ، و یعقوب آن را جَلعید نامید. و لابان گفت: «امروز این توده میان من و تو شاهد باشد.» از همین رو آن را جَلعید نامید، و مِصفَه نیز، زیرا گفت: «هنگامی که ما از چشم هم دور هستیم، خداوند میان تو و من دیدبانی کند. اگر با دختران من بدرفتاری کنی یا به‌جز آنان زنان دیگر بگیری، با اینکه انسانی با ما نیست، بدان که خدا میان من و تو شاهد است.» آنگاه لابان به یعقوب گفت: «این توده و این ستون را بنگر که آن را میان خود و تو بر پا داشتم. این توده شاهد باشد و این ستون شاهد باشد تا من به قصد بد از این توده به سوی تو نگذرم و تو به قصد بد از این توده و ستون به سوی من نگذری. خدای ابراهیم و خدای ناحور، خدای پدر ایشان، میان ما داوری کند.» پس یعقوب به هیبتِ پدرش اسحاق سوگند خورد، و در آن کوهستان قربانی تقدیم کرد و برادرانش را به نان خوردن دعوت نمود. آنان غذا خوردند و شب را در کوهستان به سر بردند. صبح زود، لابان برخاسته نوه‌ها و دخترانش را بوسید و آنان را برکت داد. آنگاه روانه شد و به مکان خویش بازگشت.
یعقوب راه خود را در پیش گرفت و فرشتگان خدا با او دیدار کردند. چون یعقوب آنان را دید گفت: «این است اردوی خدا!» پس آنجا را مَحَنایِم نامید.

مزامیر ۱۱۹:‏۵۷‏-۸۰

خداوند نصیبِ من است؛ عهد می‌بندم که کلامت را نگاه دارم. از دل و جان روی تو را می‌طلبم، بنا به وعده‌ات مرا فیض ببخشا! به راههای خود اندیشیده‌ام، و گامهایم را به سوی شهادات تو برگردانیده‌ام. می‌شتابم و درنگ نمی‌کنم، تا فرمانهای تو را نگاه دارم. ریسمانهای شریران گرد من می‌پیچد، اما شریعت تو را فراموش نمی‌کنم. نیمه‌های شب برمی‌خیزم تا سپاست گویم، به جهت قوانین عادلانه‌ات. همۀ ترسندگانت را رفیقم، آنان را که احکام تو را نگاه می‌دارند. خداوندا، زمین سرشار از محبت تو است؛ فرایض خویش را به من بیاموز! خداوندا، بنا به وعده‌ات بر خادم خود احسان کرده‌ای. مرا معرفت و تشخیص درست بیاموز، زیرا به فرمانهای تو ایمان دارم. پیش از آنکه مصیبت بینم، رَه به خطا می‌پیمودم، اما اکنون کلام تو را نگاه می‌دارم. تو نیکو هستی و نیکویی می‌کنی؛ فرایض خود را به من بیاموز. متکبران بر من دروغ بسته‌اند، اما من با دل و جان احکام تو را نگاه می‌دارم. دل ایشان سنگ و بی‌احساس است، اما من از شریعت تو لذت می‌برم. مرا نیکوست که مصیبت دیدم، تا فرایض تو را فرا گیرم. شریعت دهان تو برایم بهتر است، از هزاران پاره سیم و زر. دستان تو مرا ساخت و شکل داد؛ مرا فهم ده تا فرامین تو را بیاموزم. ترسندگانِ تو مرا خواهند دید و شادمان خواهند شد، زیرا به کلام تو امیدوارم. خداوندا، می‌دانم که قوانین تو عدل است، و مصیبتی که بر من وارد آورده‌ای از امانت توست. بگذار محبت تو مایۀ تسلی من گردد، بنا بر وعدۀ تو به خادمت. رحمتهای تو به من برسد تا زنده مانم، زیرا که از شریعت تو لذت می‌برم. باشد که متکبران سرافکنده شوند زیرا به حیله، حق مرا پایمال کردند، اما من در احکام تو تأمل خواهم کرد. باشد که ترسندگان تو به من روی نمایند، آنان که شهادات تو را می‌دانند. باشد که دل من به تمامی بر فرایض تو معطوف باشد، تا شرمنده نشوم!

تیتوس ۱

از پولس، خادم خدا و رسول عیسی مسیح، در خدمتِ ایمانِ برگزیدگانِ خدا و شناخت آن حقیقت که منطبق بر دینداری است، و به امید حیات جاویدان که خدای منزّه از هر دروغ از ایام ازل بدان وعده فرمود و کلام خود را در زمان مقرر آشکار ساخت، به واسطۀ موعظه‌ای که به حکم نجات‌دهندۀ ما خدا به من سپرده شد، به تیتوس، فرزند راستینم در ایمانی مشترک: فیض و سلامتی از جانب خدای پدر و نجات‌دهندۀ ما عیسی مسیح بر تو باد. تو را از آن رو در کْرِت بر جا گذاشتم تا کارهای ناتمام را سامان دهی و همان‌گونه که تو را امر کردم، در هر شهر مشایخی برگماری. شیخ کلیسا باید به دور از ملامت، شوهرِ وفادارِ یک زن، و دارای فرزندانی باایمان باشد که از هر گونه اتهامِ لجام گسیختگی و سرکشی مبرا باشند. چرا که ناظر کلیسا مباشر خداست و از همین رو باید به دور از ملامت باشد، نه خودرأی یا تندخو یا میگسار یا خشن یا در پی منافع نامشروع، بلکه شهره به میهمان‌نوازی و دوستدارِ نیکویی و خویشتندار و پارسا و مقدّس و منظم؛ و پایدار بر کلام مطمئنی که تعلیم داده شده است تا بتواند دیگران را بر پایۀ تعلیم صحیح پند دهد و نظر مخالفان را رد کند. زیرا گردنکشانِ یاوه‌گوی و فریبکار بسیارند، بخصوص از ختنه‌شدگان، که دهانشان را باید بست، زیرا برای کسب منافع نامشروع، تعالیم ناشایسته می‌دهند و بدین‌گونه خانواده‌ها را به تمامی تباه می‌سازند. حتی یکی از انبیای خودشان گفته است: «کْرِتیان همواره مردمانی دروغگو و وحوشی شریر و شکم‌پرستانی تن‌پرورند.» این شهادت راست است. پس آنان را سخت توبیخ کن تا از سلامتِ ایمان برخوردار باشند و به افسانه‌های یهود و احکامِ منکرانِ حقیقت گوش نسپارند. برای پاکان همه چیزْ پاک است، امّا برای آنان که آلوده‌اند و بی‌ایمان، هیچ چیز پاک نیست، بلکه هم فکرشان آلوده است و هم وجدانشان. مدّعی خداشناسی‌اند، امّا با کردارشان او را انکار می‌کنند. نفرت‌انگیزند و نافرمان، و نامناسب برای هر کار نیکو.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *