Today's word: پیدایش ۳۱:‏۱‏-۲۴ | Bible Study: مزامیر ۴۸مزامیر ۵۲۲تیموتائوس ۴:‏۹ تا آخر

یعقوب اعتراف می‌کند که خدا او را به‌خاطر پدرزنش ثروتمند کرده است، و شاید همین‌طور باشد، اما خودش نیز در این ماجرا دست داشته است. اگر فصل‌ میانی این ماجرا را بخوانیم، خواهیم دید که یعقوب و لابان هر دو لایق هم‌اند، همچنین خواهیم دید که یعقوب از زمان ملاقاتش با خدا در بیت‌ئیل هنوز رفتارش را اصلاح نکرده است. یعقوب خوش‌شانس است که همسرانش، حتی آن که او دوستش ندارد، طرفدار اویند.
به‌رغم فریبکاری یعقوب، و دزدی‌کردن راحیل از ارزشمندترین و مهم‌ترین اشیاء پدرش، خدا هنوز هم طرفدار یعقوب است. به‌نظر می‌رسد که یعقوب نمی‌تواند اهدافی که خدا برای او دارد را تغییر دهد. این خانواده ملتی را پدید خواهند آورد که قوم خاص خدا خواهند شد، هرچند که رفتارشان بسیاری از چیزها را به‌خطر می‌اندازد.
اگر منصفانه به داستان یعقوب بپردازیم، می‌توانیم بگوییم که کلافه‌کننده است، هرچند که از چشم‌انداز وسیع‌تر، بسیار دلگرم‌کننده است. داستان می‌گوید که خدا نقشه‌ای برای جهان داشته است. این نقشه فعالیت‌های انسان‌ها را نیز دربَر می‌گیرد. آنها به‌خاطر انسان بودن‌شان، بی‌شک رهنمودها را نادیده خواهند گرفت، رفتار نامناسب خواهند داشت و به یکدیگر خیانت خواهند کرد. یعقوب فقط نمونه‌ای افراطی است، اما خدا حریف او و ماست.

می‌توانیم خدا را نادیده بگیریم، می‌توانیم به بقیۀ مردم و زمین‌مان آسیب بزنیم، می‌توانیم خیانت کنیم، دروغ بگوییم و خشونت به کار بریم، اما این داستان می‌گوید که هیچ چیز مانع تحقق ارادۀ خدا برای جهانی که آفریده است، نخواهد شد.

Today's Prayer

ای خدای قادر!
عطا کن که همۀ آفریده‌ها را حرمت نهیم
و به هر کس احترام بگذاریم،
باشد که بازتاب شباهت به تو باشیم
در خداوندمان عیسای مسیح.

Bible Study

پیدایش ۳۱:‏۱‏-۲۴

و اما یعقوب شنید که پسران لابان می‌گفتند: «یعقوب همۀ دارایی پدر ما را گرفته و از اموال پدرمان همۀ این توانگری را به هم رسانیده است.» آنگاه خداوند یعقوب را گفت: «به سرزمین پدرانت و نزد خویشانت بازگرد و من با تو خواهم بود.» و یعقوب دریافت که لابان دیگر مانند گذشته به او نظر لطف ندارد. پس یعقوب فرستاده، راحیل و لیَه را به صحرا، به آنجا که گلۀ او بود، فرا خواند. و به آنان گفت: «دریافته‌ام که پدرتان مانند گذشته به من نظر لطف ندارد. ولی خدای پدرم با من بوده است. با این همه پدر شما مرا فریب داده و ده بار مزد مرا تبدیل کرده است. ولی خدا نگذاشت به من ضرری برساند. می‌دانید که با همۀ توانم پدرتان را خدمت کرده‌ام، اگر می‌گفت: ”خالدارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گله‌ها خالدار می‌زادند، و اگر می‌گفت: ”خط‌دارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گله‌ها خط‌دار می‌زادند. این‌گونه، خدا از احشام پدرتان گرفته به من داده است. «در فصل جفت‌گیریِ گله، یک بار در خوابی سر بلند کرده، دیدم که بزهای نری که با گله جفت می‌شدند، خط‌دار یا اَبلَق یا خالدار بودند. آنگاه فرشتۀ خدا در خواب به من گفت: ”یعقوب،“ گفتم: ”لبیک!“ گفت: ”سر خود را بلند کن و ببین که همۀ بزهای نر که با گله جفت می‌شوند، خط‌دار یا اَبلَق یا خالدارند، زیرا من هرآنچه را که لابان با تو کرده است، دیده‌ام. مَنَم خدای بِیت‌ئیل، آنجا که ستونی را مسح کردی و به من نذر نمودی. اکنون برخیز و از این سرزمین به در آی و به سرزمین خویشان خود بازگرد.“» آنگاه راحیل و لیَه پاسخ داده، وی را گفتند: «آیا در خانۀ پدر ما بهره یا میراثی برای ما باقی است؟ مگر او با ما همچون غریبه رفتار نمی‌کند؟ نه تنها ما را فروخته، بلکه پول ما را نیز به تمامی خورده است. بی‌گمان همۀ ثروتی که خدا از پدرمان گرفته، از آنِ ما و فرزندان ماست. پس اکنون آنچه را که خدا به تو گفته است، به جا آور.» آنگاه یعقوب برخاسته، فرزندان و همسرانش را بر شتران سوار کرد، و همۀ احشام و همۀ اموالی را که اندوخته بود، یعنی احشامی را که در فَدّان‌اَرام به دست آورده بود، به راه انداخت، تا نزد پدر خود اسحاق به سرزمین کنعان برود. و اما لابان برای پشم‌چینی گوسفندانش رفته بود که راحیل بتهای خانگی پدرش را دزدید. و یعقوب، لابانِ اَرامی را فریب داد زیرا او را آگاه نکرد که قصد گریختن دارد. بدین‌سان، او با هرآنچه داشت گریخت و برخاسته، از رودخانه گذشت و رو به سوی کوهستان جِلعاد نهاد. روز سوّم، لابان را خبر دادند که یعقوب گریخته است. لابان کسان خویش را با خود برگرفت و هفت روز یعقوب را تعقیب کرد و در کوهستان جِلعاد به او رسید. اما شبانگاه خدا در خواب بر لابانِ اَرامی ظاهر شد و به او فرمود: «باحذر باش که یعقوب را نیک یا بد نگویی.»

مزامیر ۴۸

خداوند، بزرگ است و بسیار درخورِ ستایش؛ در شهر خدای ما، در کوه مقدس خویش. کوه صَهیون، زیبا در بلندایش، شادمانی تمامی جهان است. همچون بلندترین ارتفاعات صفون است، آن شهر پادشاهِ بزرگ! خدا در دژهای آن است، او خود را چون قلعۀ بلند شناسانیده. اما چون آن را دیدند، مبهوت گشتند، و هراسان گریختند! هان پادشاهان به هم پیوستند و با هم پیش آمدند؛ لرزه بر ایشان مستولی شد، و درد شدید همچون زنی که می‌زاید. تو کشتیهای تَرشیش را به باد شرقی در هم شکستی. چنانکه شنیده بودیم، به چشم خود دیدیم، در شهر خداوندِ لشکرها؛ در شهر خدای ما، که خدا تا به ابد استوارش خواهد ساخت. سِلاه خدایا، در اندرون معبد تو در محبتت تأمل می‌کنیم. ستایش تو، خدایا، همچون آوازۀ نامت، تا به کرانهای زمین می‌رسد؛ و دست راستت آکنده از عدالت است. کوه صَهیون شادمان باشد و شهرهای یهودا مسرور گردند از داوریهای تو. سنگرهایش را ملاحظه کنید، و در دژهایش تأمل نمایید، تا برای نسل آینده بازگویید! صَهیون را طواف کنید و گرداگردش گام زنید! بُرجهایش را بشمارید. زیرا این است خدا، خدای ما، تا ابدالآباد، او ما را تا به مرگ رهبری خواهد کرد.

مزامیر ۵۲

ای جنگاور، چرا به بدی فخر می‌کنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است. زبانت نابودی را تدبیر می‌کند، همچون تیغی بُرنده، ای حیله‌گر! بدی را بیش از نیکویی دوست می‌داری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه همۀ سخنان مرگبار را دوست می‌داری، ای زبان دغل‌باز! پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمه‌ات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشه‌کن خواهد کرد. سِلاه پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت: «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!» اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا می‌شکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد. به سبب آنچه کرده‌ای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.

۲تیموتائوس ۴:‏۹ تا آخر

بکوش تا هر چه زودتر نزد من آیی. زیرا دیماس به‌خاطر عشق این دنیا مرا ترک کرده و به تَسالونیکی رفته است. کْریسکیس به غَلاطیه و تیتوس هم به دَلماتیه رفته. تنها لوقا با من است. مَرقُس را برگیر و با خود بیاور، زیرا در خدمتم مرا سودمند است. تیخیکوس را به اَفِسُس فرستادم. هنگام آمدنت، قبایی را که در تْروآس نزد کارپوس بر جا گذاشتم با خود بیاور، و نیز طومارهایم را و بخصوص نوشته‌های پوستین را. اسکندر مِسگر، با من بسیار بدیها کرد. خداوند سزای کارهایش را خواهد داد. تو نیز از او برحذر باش، زیرا با پیام ما سخت به مخالفت برخاسته است. در نخستین دفاع من، هیچ‌کس به پشتیبانی از من بر‌نخاست، بلکه همه مرا وانهادند. مباد که این به حسابشان گذاشته شود. امّا خداوند در کنار من ایستاد و مرا نیرو بخشید تا کلام به واسطۀ من به کمال موعظه شود و همۀ غیریهودیان آن را بشنوند. پس، از دهان شیر رستم. خداوند مرا از هر عمل شریرانه خواهد رهانید و برای پادشاهی آسمانی خود نجات خواهد بخشید. جلال بر او باد تا ابدالآباد. آمین! سلام مرا به پْریسکیلا و آکیلا و خانوادۀ اونیسیفوروس برسان. اِراستوس در قُرِنتُس ماند، و من تْروفیموس را در میلیتوس، بیمار، بر جا گذاشتم. بکوش تا پیش از زمستان به اینجا برسی. یوبولوس برای تو سلام می‌فرستد، و نیز پودِنْس، لینوس، کْلودیا و همۀ برادران. خداوند با روح تو باشد. فیض با شما باد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *