چند سالی طول میکشد تا خدا راحیل را به یاد آورد. با اینکه تقصیر او نیست که همسر محبوب شوهرش است، اما بهنظر میرسد که خدا اولویت را به ناخوشایند و نامحبوب میدهد، این لیه است که بهخاطر پسرانش مورد توجه قرار میگیرد. البته دختری هم در کار است که اشارهای گذرا به او میشود و داستان غمانگیزش در اینجا یاد نشده، اگر میخواهید او را در میان برادرانش گرامی بدارید، میتوانید فصل ۳۴ از کتاب پیدایش را بخوانید.
پسران یعقوب معرف دوازده قبیلۀ قوم اسرائیلاند. تا اینجا یازده نفرند، اما وعدۀ خدا که ابراهیم، اسحاق و یعقوب پدران قومی بزرگ خواهند بود، بهخوبی در مسیر تحقق به پیش میرود. توالی نسلها تضمین شده است، با اینکه با معیارهای ما به دشواری میتوان این را خانوادهای نمونه دانست.
با این همه، راوی داستان؛ ما را به اندیشیدن دربارۀ زنان نیز فرا میخواند. لیه میداند که با وجود فرزندانش همچنان نامحبوب و ناخواسته است، پس از خواهرش رنجیده است. تلاش راحیل برای افزودن احتمال بارداریاش با ریشۀ مهرگیاه نیز تنها به تولد پسری دیگر برای لیه میانجامد. کنیزها نیز فرزندانی به دنیا میآورند، اما آنها در واقع متعلق به بانوانشان هستند و فرزندانشان هرگز از آنِ خودشان نخواهند شد. زمانۀ آنها با دوران ما بسیار فرق داشت و ما این را در نظر داریم، اما همچنان از مصیبت این زنان متأثر میشویم. هر یک به طریقی ناخرسند است و هر یک ما را فرا میخواند تا صدایش را شنیده و در مورد داستانش بیندیشیم.
Today's Prayer
ای خدای قادر
که آسمانها و زمین را آفریدی
و ما را به شباهت خود ساختی!
به ما بیاموز که دستت را در همۀ کارهایت
و شباهتت را به همۀ فرزندانت تشخیص دهیم،
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
که با تو و روحالقدس بر فراز همه چیز پادشاهی میکند،
از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۲۹:۳۱ و۳۰:۲۴-۱
چون خداوند دید که لیَه محبوب نیست، رَحِم او را گشود، ولی راحیل نازا ماند...
و اما راحیل چون دید که برای یعقوب فرزندی نیاورد، بر خواهرش حسد برد. پس به یعقوب گفت: «به من فرزندان بده، وگرنه خواهم مرد!» خشم یعقوب بر راحیل افروخته شد و گفت: «مگر من در جای خدا هستم، که تو را از بارِ رَحِم بازداشته است؟» آنگاه راحیل گفت: «اینک کنیز من بِلهَه! به او درآی تا بر زانوان من بزاید و به واسطۀ او من نیز صاحب فرزندان گردم.» پس کنیز خود بِلهَه را به یعقوب به زنی داد و یعقوب به او درآمد. و بِلهَه باردار گردید و پسری برای یعقوب بزاد. آنگاه راحیل گفت: «خدا مرا دادرسی کرده است؛ او صدایم را شنیده و پسری به من بخشیده است.» از این رو آن پسر را دان نامید. بِلهَه کنیز راحیل بار دیگر باردار شد و دوّمین پسر را برای یعقوب بزاد. آنگاه راحیل گفت: «به کُشتیهای سخت با خواهرم کُشتی گرفتم و پیروز گشتم.» پس آن پسر را نَفتالی نامید. اما لیَه چون دید که از زادن بازایستاده است، کنیزش زِلفَه را برگرفته، او را به یعقوب به زنی داد. زِلفَه کنیز لیَه پسری برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «چه اقبال خوشی!» پس آن پسر را جاد نامید. آنگاه لیَه گفت: «چه خوشبختم! زنان مرا خوشبخت خواهند خواند.» پس آن پسر را اَشیر نامید. زِلفَه کنیز لیَه دوّمین پسر را برای یعقوب بزاد. به هنگام درو گندم، رِئوبین رفت و مهرگیاهها در صحرا یافت و آنها را نزد مادرش لیَه برد. راحیل به لیَه گفت: «تمنا دارم از مهرگیاههای پسرت به من بدهی.» اما لیَه به راحیل گفت: «آیا کافی نیست که شوهرم را از من گرفتی؟ اکنون میخواهی مهرگیاه پسرم را نیز بگیری؟» راحیل گفت: «در برابر مهرگیاه پسرت، یعقوب امشب با تو همبستر شود.» شامگاهان هنگامی که یعقوب از صحرا بازگشت، لیَه به استقبال او بیرون رفت و گفت: «به من درآی. زیرا تو را با مهرگیاه پسرم اجیر کردهام.» پس آن شب یعقوب با وی همبستر شد. خدا لیَه را اجابت کرد و او باردار شد و پسر پنجمی برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «خدا مرا مُزد داده است زیرا من کنیز خود را به شوهرم دادم.» پس آن پسر را یِساکار نامید. لیَه باز باردار شد و ششمین پسر را برای یعقوب بزاد. آنگاه لیَه گفت: «خدا موهبتی نیکو به من ارزانی داشته است. حال، شوهرم مرا حرمت خواهد نهاد، زیرا شش پسر برایش آوردم.» پس آن پسر را زِبولون نامید. پس از آن، لیَه دختری بزاد و او را دینَه نامید. سپس خدا راحیل را به یاد آورد و او را اجابت کرده، رَحِم او را گشود. راحیل باردار شد و پسری بزاد و گفت: «خدا ننگ از من برگرفته است.» و او را یوسف نامید و گفت: «باشد که خداوند پسری دیگر بر من بیفزاید.»
مزامیر ۴۴
خدایا، به گوشهای خود شنیدهایم؛ پدران ما برایمان بازگفتند که در روزگار ایشان چهها کردی، در روزگاران پیشین. تو به دست خود قومها را بیرون کردی اما ایشان را غرس نمودی؛ قومها را مبتلا ساختی اما ایشان را منتشر گردانیدی. زیرا به شمشیر خود نبود که زمین را فتح کردند، بازوی ایشان نبود که پیروزشان ساخت. بلکه دست راست تو بود، بازوی تو و نور روی تو؛ زیرا بر ایشان نظر لطف داشتی. خدایا، تو شاه من هستی، در حق یعقوب، به پیروزیها حکم فرما! به واسطۀ توست که خصم را عقب میرانیم؛ به نام توست که مهاجمان را لگدمال میکنیم. من بر کمان خویش توکل نمیدارم، و شمشیر من مرا پیروز نمیسازد؛ بلکه تویی که به ما بر دشمنان پیروزی بخشیدهای، و بدخواهان ما را سرافکنده گردانیدهای. همۀ روز به خدا فخر کردهایم، و نام تو را جاودانه خواهیم ستود. سِلاه اما اکنون تو ما را طرد کرده و رسوا ساختهای؛ دیگر با سپاهیان ما بیرون نمیآیی. ما را در برابر خصم عقب نشاندی، و بدخواهان غارتمان کردند. ما را همچون گوسفندانِ کشتاری گردانیدی و در میان قومها پراکنده ساختی. قوم خود را بیبها فروختی، و از فروش آنها سودی نبردی. ما را مضحکۀ همسایگان ساختی، مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیان. ما را در میان قومها ضربالمثل ساختی؛ مایۀ سر تکان دادن در میان ملتها. رسوایی من همۀ روز در برابر من است، روی من از شرم پوشیده شده، از سخن طعنهزنندگان و ناسزاگویان، از روی دشمن و انتقامگیرنده. این همه بر ما رخ نمود، با اینکه تو را فراموش نکرده بودیم و در عهدت خیانت نورزیده بودیم. دلهایمان برنگشته بود، و قدمهایمان از راهت کج نشده بود. اما تو ما را در هم کوبیدی و به مکان شغالها بدل ساختی و به تاریکی غلیظ پوشانیدی. اگر نام خدای خود را به فراموشی سپرده بودیم، یا دست به سوی خدای بیگانه برافراشته بودیم، آیا خدا این را درنمییافت؟ زیرا او از اسرار دل آگاه است. اما ما همۀ روز، بهخاطر تو به کام مرگ میرویم، و همچون گوسفندانِ کُشتاری شمرده میشویم. خداوندگارا، بیدار شو! چرا خوابیدهای؟ برخیز و ما را تا ابد طرد مکن! چرا روی خود را پنهان میکنی و ستمدیدگی و مظلومیت ما را به یاد نمیآوری؟ زیرا جان ما به خاک خم شده، و شکم ما به زمین چسبیده. برخیز و به یاری ما بیا؛ بهخاطر محبت خود ما را فدیه ده.
۲تیموتائوس ۴:۱-۸
در برابر خدا و مسیحْ عیسی که بر زندگان و مردگان داوری خواهد کرد، و نظر به ظهور او و پادشاهیاش، تو را مکلّف میسازم که کلام را موعظه کنی و به گاه و به بیگاه آمادۀ این کار باشی و با صبر بسیار و تعلیم دقیق، به اصلاح و توبیخ و تشویق بپردازی. زیرا زمانی خواهد آمد که مردم به تعلیم صحیح گوش فرا نخواهند داد، بلکه بنا به میل خویش، معلّمان بسیار گِرد خود خواهند آورد تا آنچه را که گوشهایشان طالب شنیدن آن است، از آنان بشنوند؛ و از گوش فرا دادن به حقیقت رویگردان شده، به سوی افسانهها منحرف خواهند گشت. امّا تو در همه حال بههوش باش؛ سختیها را بر خود هموار کن؛ کار مبشّر را انجام ده و خدمت خویش را به کمال به انجام رسان. زیرا من، هماکنون، همچون هدیهای ریختنی، در حال ریخته شدنم و زمان رحلتم فرا رسیده است. جنگِ نیکو را جنگیدهام، مسابقه را به پایان رسانده و ایمان را محفوظ داشتهام. اکنون تاج پارسایی برایم آماده است، تاجی که خداوند، آن داور عادل، در آن روز به من عطا خواهد کرد - نه تنها به من، بلکه به همۀ آنان که مشتاق ظهور او بودهاند.