یکی از لذتهای خواندن کتاب پیدایش این است که داستانهایش کاملاً واقعیاند. نویسندگان آن میتوانستند از پیشینیان خود قهرمان بسازند و داستان خانوادهای کامل و خداترس را روایت کنند. البته کسی هم نبود که بتواند روایت آنان را رد کند. با این همه، انتخاب آنان روایت داستان واقعی انسان بود، داستانی که همۀ نشانهها حاکی از آن است که طی دوران بارها بازگو شده است: «داستان آن دوقلوها را شنیدهای؟ همان که یکیشان قهرمان پدرش بود و آن یکی محبوب مادرش؟»
ابراهیم مُرده است و با اینکه اسماعیل هم در تدفین او نقش دارد، این اسحاق- فرزند وعده- است مسئولیت بهوجودآوردن نسلی را برعهده دارد که قوم خدا خواهند بود، هرچند که در ابتدا طبق روال خانوادگی فرزندی ندارد. ولی بعد دوقلوها به دنیا میآیند. پسر بزرگتر، شکارچی ماهر و روراست بیرون از خانه است و دیگری، پسر زرنگ و آرامی که در خانه میماند و از مادرش آشپزی یاد میگیرد و هیچوقت نمیتواند فراموش کند که کوچکتر است.
ترفند حق نخستزادگی به ما نشان میهد که چه خواهد شد. عیسو میتوانست نفر بعدی در مسیر وعده باشد. اما میدانیم که چنین نخواهد شد. خدا با تغییر مسیر، برادر کوچکتر، ضعیفتر و بیاهمیتتر را ترجیح خواهد داد. این برای همۀ ما که خودمان را ضعیف و بیارزش و کمی فریبکار میدانیم، خبر خوشی است.
Today's Prayer
ای خدای قادر
که تنها تو میتوانی
خواستهها و تمناهای سرکش انسان گناهکار را تحت فرمان درآوری!
قومت را فیض بخشا
تا به هرچه امر میکنی محبت کنند
و مشتاق وعدۀ تو باشند،
و در میان تحولات فراوان این دنیا
باشد که قلبهای ما
جایی آرام گیرد که خوشی راستین یافت میشود،
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۲۵:۷-۱۱، ۱۹ تا آخر
پسرانش اسحاق و اسماعیل او را در غار مَکفیلَه، در زمین عِفرون پسر صوحَر حیتّی در مقابل مَمری دفن کردند، پس از مرگ ابراهیم، خدا پسرش اسحاق را برکت داد، و اسحاق نزدیک بِئِرلَحیرُئی اقامت گزید. در همان زمینی که ابراهیم از حیتّیان خریده بود. آنجا ابراهیم کنار همسرش سارا دفن شد. ابراهیم آخرین نَفَس خود را برکشید و در کمال کهنسالی، پیر و سیر شده، بمُرد و به قوم خویش پیوست. ایام زندگانی ابراهیم صد و هفتاد و پنج سال بود. و اسحاق چهل ساله بود که رِبِکا، دختر بِتوئیل اَرامی، اهل فَدّاناَرام و خواهر لابان اَرامی را به زنی گرفت. این است تاریخچۀ نسل اسحاق پسر ابراهیم: ابراهیم اسحاق را آورد، اسحاق برای همسرش نزد خداوند دعا کرد، زیرا او نازا بود. خداوند دعایش را مستجاب فرمود و همسرش رِبِکا باردار شد. دو کودک در رَحِم رِبِکا در کشمکش بودند و رِبِکا گفت: «این چیست که بر من واقع میشود؟» پس دربارۀ آن از خداوند پرسید. خداوند به او گفت: «دو قوم در رَحِم تو هستند و دو ملت از بطن تو جدا خواهند شد؛ یکی نیرومندتر از دیگری خواهد بود، و بزرگ کوچک را خدمت خواهد کرد.» و چون زمان زایمان رِبِکا فرا رسید، اینک دوقلو در رَحِم وی بودند. نخستین سرخفام بیرون آمد و بدنش سراسر همچون پوستینی پشمین بود؛ از همین رو او را عیسو نامیدند. پس از او برادرش بیرون آمد، در حالی که پاشنۀ عیسو را به دست خود گرفته بود؛ از همین رو، او را یعقوب نامیدند. و به هنگام ولادت ایشان، اسحاق شصت ساله بود. باری، آن دو پسر بزرگ شدند؛ عیسو شکارچیای ماهر و مرد صحرا بود، حال آنکه یعقوب مردی آرام و چادرنشین بود. اسحاق عیسو را دوست داشت زیرا از شکار او میخورد، ولی رِبِکا یعقوب را دوست میداشت. روزی یعقوب مشغول پختن آش بود که عیسو بیرمق از صحرا بازگشت. و به یعقوب گفت: «بگذار کمی از این آش سرخ بخورم زیرا دیگر رمقی در من نمانده است!» از همین روست که او را اَدوم نامیدند. یعقوب پاسخ داد: «اول حق نخستزادگی خود را به من بفروش.» ولی یعقوب گفت: «اول برایم سوگند بخور.» پس برای او سوگند خورد و حق نخستزادگی خود را به یعقوب فروخت. عیسو گفت: «اینک، من به حال مرگ افتادهام. از حق نخستزادگی مرا چه سود؟» آنگاه یعقوب نان و آش عدس به عیسو داد. عیسو خورد و نوشید و سپس برخاست و رفت. بدینگونه عیسو حق نخستزادگی خود را خوار شمرد.
مزامیر ۳۴
خداوند را در همه وقت متبارک خواهم خواند؛ ستایش وی همواره بر زبان من خواهد بود. جان من در خداوند فخر خواهد کرد؛ مسکینان بشنوند و شادی کنند. خداوند را با من تجلیل کنید، نام او را با یکدیگر برافرازیم. خداوند را جُستم، و مرا اجابت کرد؛ او مرا از همۀ ترسهایم رهانید. آنان که نگاهشان بر اوست، میدرخشند؛ روی ایشان هرگز شرمسار نمیشود. این مسکین فریاد برآورد و خداوند صدایش را شنید و او را از همۀ تنگیهایش نجات بخشید. فرشتۀ خداوند گرداگرد ترسندگان او اردو میزند، و آنان را میرهاند. بچشید و ببینید که خداوند نیکوست؛ خوشا به حال آن که در او پناه گیرد. ای مقدسین خداوند، از او بترسید، زیرا ترسندگان او را هیچ کمی نیست. شیران ژیان، محتاج و گرسنه میشوند، اما جویندگان خداوند هیچ چیزِ نیکو کم نخواهند داشت. ای فرزندان، بیایید و به من گوش فرا دهید، تا ترس خداوند را به شما بیاموزم. کیست آن که آرزومند حیات باشد و دوستدار روزهای بسیار، تا نیکویی ببیند؟ زبان از بدی نگاه دار و لبان از فریب فرو بند؛ از بدی روی بگردان و نیکویی پیشه کن، آرام بجوی و در پی صلح باش. چشمان خداوند، بر پارسایان است و گوشهایش به فریاد کمک ایشان؛ روی خداوند بر ضد بدکاران است، تا یاد ایشان را از روی زمین برچیند. پارسایان فریاد برمیآورند، و خداوند آنان را میشنود؛ او ایشان را از همۀ تنگیهایشان میرهاند. خداوند نزدیک شکستهدلان است و کوفته شدگانِ در روح را نجات میبخشد. پارسا را مشقت بسیار است، اما خداوند او را از همۀ آنها خواهد رهانید؛ همۀ استخوانهای او را حفظ خواهد کرد، که یکی از آنها نیز نخواهد شکست. شریر را شرارت از پا در خواهد آورد، و دشمنان مرد پارسا محکوم خواهند شد. خداوند جان خادمان خود را فدیه میدهد؛ هر که به وی پناه بَرَد، هرگز محکوم نخواهد شد.
۲تیموتائوس ۱:۱-۱۴
از پولس، که به خواست خدا و بهخاطر وعدۀ حیاتی که در مسیحْ عیسی یافت میشود، رسول مسیحْ عیساست، به فرزند عزیزم، تیموتائوس: فیض و رحمت و سلامتی از جانب خدای پدر و خداوند ما مسیحْ عیسی بر تو باد. وقتی تو را شب و روز، پیوسته در دعاهایم یاد میدارم، خدا را سپاس میگزارم، خدایی را که من نیز چون پدرانم با وجدانی پاک خدمتش میکنم. ایمان بیریای تو را به یاد میآورم که نخست در مادربزرگت لوئیس و سپس در مادرت یونیکی ساکن بود، و یقین دارم اکنون نیز در تو ساکن است. از این رو، تو را یادآور میشوم که آن عطای خدا را که به واسطۀ دست گذاشتنِ من، در تو جای گرفته، شعلهور سازی. چون اشکهای تو را به خاطر میآورم، آرزو میکنم با تو دیدارْ تازه کنم تا از شادی لبریز شوم. زیرا روحی که خدا به ما بخشیده، نه روح ترس، بلکه روح قوّت و محبت و انضباط است. پس، از شهادت بر خداوند ما عار مدار، و نه از من که بهخاطر او در بندم، بلکه تو نیز با اتکا به نیروی الهی در رنج کشیدن برای انجیل سهیم باش. خدا ما را نجات داده و به زندگی مقدّس فرا خوانده است. این نه به سبب اعمال ما، بلکه بهخاطر قصد و فیض خودِ اوست، فیضی که در مسیحْ عیسی از ایام ازل به ما عطا شده بود، ولی اکنون با ظهور نجاتدهندۀ ما مسیحْ عیسی عیان گشته است - همان که به واسطۀ انجیل، مرگ را باطل کرد و حیات و فناناپذیری را آشکار ساخت. از همین روست که اینگونه رنج میکشم، امّا عار ندارم، چرا که میدانم به که ایمان آوردهام و یقین دارم که او قادر است امانتم را تا بدان روز حفظ کند. و من برگماشته شدهام تا واعظ، رسول و معلّم این انجیل باشم. با ایمان و محبتی که در مسیحْ عیسی یافت میشود، به آنچه از من شنیدهای چون الگوی تعلیم صحیح سخت بچسب. به یاری روحالقدس که در ما ساکن است، آن امانت نیکو را که به تو سپرده شده، پاس دار.