ابراهیم در فکر جانشین است. او در کنعان ساکن شده است، سرزمینی که خدا او را به آنجا فرستاد. برای نخستین بار اکنون او مالک قطعهای از آن است: محل دفن سارا. پس از همۀ ماجراها خدا نخواسته است که او پسرش اسحاق را قربانی کند؛ بلکه خاطرنشان کرده است که از طریق اسحاق، نسل ابراهیم یک ملت خواهد شد. پس اکنون ابراهیم تصمیم میگیرد برای یافتن عروس مناسب برای اسحاق جستوجویی ترتیب دهد و طبق معمول، کمی به اوضاع کمک کند؛ خدا نیز طبق معمول در این داستان با نقشۀ ابراهیم همراه میشود و خادمش را به سوی زن مناسب هدایت میکند.
داستان ابراهیم آمیختۀ شکوهمندی از ابتکار انسان و فعالیت خداست. به نظر میرسد که نقشۀ خدا برای جهان تا حدی وابسته به خانوادهای است که خدا تصمیم گرفته است که از طریق آن عمل کند. در داستان پیش از این، خدا و ابراهیم در خصوص زندگی یا مرگ اسحاق چشم در چشم هم دوختند و خدا بود که نخست پلک زد. خدا در نقشهاش برای افکار و اعمال ابراهیم نیز جایی فراهم کرد.
به این ترتیب، خدا و ابراهیم ربکا را مییابند. اکنون قاعدتاً اسحاق مجبور میشود چیزی نگوید و آموخته است که حکیمانهتر آن است که کاری را کند که پدرش میگوید. اما ربکا زیبا، پاک و از خانوادهای خوب است. او همیشه با اسحاق صادق خواهد بود؛ مگر نه؟
Today's Prayer
ای خدای قادر
که تنها تو میتوانی
خواستهها و تمناهای سرکش انسان گناهکار را تحت فرمان درآوری!
قومت را فیض بخش
تا به هرچه امر میکنی محبت کنند
و مشتاق وعدۀ تو باشند،
و در میان دگرگونیهای فراوان این جهان
باشد که قلبهای ما
در جایی آرام گیرد که خوشی راستین یافت میشود؛
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
پیدایش ۲۴:۱-۲۸
ابراهیم بسیار پیر شده بود و خداوند به هرچه او میكرد، بركت داده بود. او روزی به یكی از نوكرانش كه از همه بزرگتر بود و اختیار همه چیز در دستش بود گفت: «دست خود را زيرِ ران من بگذار و قسم بخور. من میخواهم كه تو به نام خداوند، خدای آسمان و زمین قسم بخوری كه برای پسر من از مردم این سرزمین یعنی كنعان زن نگیری. تو باید به سرزمینی که من در آنجا به دنیا آمدهام بروی و از آنجا برای پسرم زن بگیری.» آن نوكر پرسید: «اگر آن دختر حاضر نشود وطن خود را ترک كند و با من به این سرزمین بیاید چهكنم؟ آیا پسرت را به سرزمینی كه تو از آنجا آمدی بفرستم؟» ابراهیم جواب داد: «تو نباید پسر مرا هیچوقت به آنجا بفرستی. خداوند، خدای آسمان مرا از خانهٔ پدرم و از سرزمین اقوامم بیرون آورد. به طور جدّی به من قول داد كه این سرزمین را به نسل من خواهد داد. او فرشتهٔ خود را قبل از تو خواهد فرستاد. بنابراین تو میتوانی در آنجا زنی برای پسرم بگیری. اگر دختر حاضر نشد با تو بیاید، آن وقت تو از قولی كه دادهای آزاد هستی. ولی تو در هیچ شرایطی نباید پسر مرا به آنجا ببری.» پس آن نوكر دست خود را زيرِ ران اربابش ابراهیم گذاشت و برای او قسم خورد كه هرچه ابراهیم از او خواسته است، انجام دهد. آن نوكر، كه اختیار دارایی ابراهیم در دستش بود، ده تا از شترهای اربابش را برداشت و به شمال بینالنهرین به شهری كه ناحور در آن زندگی میكرد، رفت. وقتی به آنجا رسید، شترها را در كنار چشمهای كه بیرون شهر بود، خوابانید. نزدیک غروب بود، وقتی كه زنان برای بردن آب به آنجا میآمدند. او دعا كرد و گفت: «ای خداوند، خدای آقایم ابراهیم، امروز به من توفیق بده و پیمان خودت را با آقایم ابراهیم حفظ كن. من اینجا در كنار چشمهای هستم كه زنان جوان شهر برای بردن آب میآیند. به یكی از آنها خواهم گفت: 'كوزهٔ خود را پایین بیاور تا از آن آب بنوشم.' اگر او بگوید: 'بنوش، من برای شترهایت هم آب میآورم'، او همان كسی باشد كه تو برای بندهات اسحاق انتخاب كردهای. اگر چنین بشود، من خواهم دانست كه تو پیمان خود را با آقایم حفظ كردهای.» قبل از اینکه او دعایش را تمام كند، ربكا با یک كوزهٔ آب كه بر دوشش بود رسید. او دختر بتوئیل پسر ناحور برادر ابراهیم بود و اسم زن ناحور ملكه بود. ربكا دختری بسیار زیبا و باكره بود. او از چشمه پایین رفت و كوزهاش را پُر كرد و برگشت. مباشر ابراهیم به استقبال او دوید و گفت: «لطفاً كمی آب از كوزهات به من بده تا بنوشم.» او گفت: «بنوش، ای آقا» و فوراً كوزه را از شانهاش پایین آورد و نگه داشت تا او از آن بنوشد. وقتی آب نوشید، آن دختر به او گفت: «برای شترهایت هم آب میآورم تا سیراب شوند.» او فوراً كوزهاش را در آبخور حیوانات خالی كرد و به طرف چشمه دوید تا برای همهٔ شتران آب بیاورد. آن مرد در سكوت مراقب دختر بود تا ببیند آیا خداوند سفرش را موفّق خواهد كرد یا نه. وقتی آن دختر كارش تمام شد، آن مرد یک حلقهٔ طلایی گرانقیمت در بینی و همچنین دو عدد دستبند طلا به دستهای دختر كرد و به او گفت: «لطفاً به من بگو پدر تو كیست؟ آیا در خانهٔ او برای من و مردان من جایی هست تا شب را در آنجا بمانیم؟» دختر گفت: «پدر من بتوئیل پسر ناحور و مِلكَه است. در خانهٔ ما، كاه و علوفهٔ فراوان، و جا برای استراحت شما هست.» پس آن مرد زانو زد و خداوند را پرستش نمود. او گفت: «سپاس بر خداوند، خدای آقایم ابراهیم كه با وفاداری وعدهای را كه به او داده است، حفظ كرده است. خداوند مستقیماً مرا به خانهٔ اقوام آقایم راهنمایی كرده است.» دختر به طرف خانهٔ مادرش دوید و تمام ماجرا را تعریف كرد.
مزمور ۲۷
خداوند نور من و نجات من است، از که بترسم؟ خداوند مرا از تمام خطرها حفظ میکند، هرگز هراسان نخواهم شد. وقتی شریران دور مرا گرفتند و خواستند مرا بکشند، لغزیدند و افتادند. اگر لشکری به من حمله کند، نخواهم ترسید، حتّی اگر دشمنان برای جنگ با من بیایند، باز هم به خدا توکّل خواهم کرد. یک چیز از خداوند خواستم، فقط یک چیز، و آن این است که تمام دوران عمرم در خانهٔ خداوند باشم و زیبایی جمال او را مشاهده کنم و دربارهٔ او تفکّر نمایم. در روز تنگی مرا پناه خواهد داد. او مرا بسلامت در خیمهٔ خود حفظ خواهد نمود، و مرا بر روی صخرهای بلند مطمئن میسازد. پس بر دشمنانم که دور مرا گرفتهاند پیروز خواهم شد. با فریاد شادی در معبد بزرگ او قربانی خواهم گذرانید، و برای او سرود خواهم خواند و او را ستایش خواهم نمود. خداوندا، دعای مرا بشنو، بر من رحمت فرموده دعایم را مستجاب کن. تو فرمودهای: «طالب من باشید!» خداوند، از صمیم قلب میگویم که طالب تو هستم، روی خود را از من پنهان نکن! و بر من خشمگین مباش، و بندهٔ خود را از درگاهت مران. تو مددکار من بودهای، ای خدای نجات بخش من، مرا ترک مکن و رد منما. حتّی اگر پدر و مادرم مرا ترک کنند، خداوند مرا ترک نخواهد کرد. خداوندا! راه خود را به من نشان بده، و بهخاطر دشمنانم مرا به راه راست هدایت نما. مرا به دست دشمنانم مسپار، آنها با شهادت دروغ و نیرنگ برضد من برخاستهاند. میدانم که رحمت و نیکوییهای خداوند را در این زندگی باز هم خواهم دید. بر خداوند توکّل کن، ایمان داشته باش و ناامید مشو.
اول تیموتائوس ۶:۱-۱۰
بعضی افراد از این چیزها روی گردانیده و در مباحثات احمقانه راهشان را گُم کردهاند. آنها مایلند معلّمان شریعت باشند، بدون آنكه بفهمند چه میگویند و یا دربارهٔ چه چیز اینطور با اطمینان سخن میگویند. ما میدانیم شریعت وقتی نیكوست كه به طرز صحیحی از آن استفاده شود. البتّه باید دانست كه قوانین برای نیكان وضع نشده، بلكه برای افراد متمرّد و سركش، برای خدا ناشناسان، گناهكاران، كافران، بیدینان، قاتلان پدر و مادر، آدمكشان، زشتكاران، لواطگران، آدم دزدان، دروغگویان و اشخاصی كه شهادت دروغ میدهند و هر کار دیگری كه برخلاف تعلیم درست باشد را انجام میدهند.