Today's word: پیدایش ۱۵ | Bible Study: مزمورهای ۴۷ و ۴۸متی ۲۶:‏۴۷‏-۵۶

چه چیزی شبیه زیستن با امید به آینده‌ای است که نمی‌توانید ببینید؟ شاید شبیه دنبال کردن وعدۀ صدایی غیرمنتظره در شب باشد که نمی‌توان آن را به اعمال هرروزۀ دنیا در وقت سحر نسبت داد. شاید شبیه نگاه کردن به آسمان غرق در تاریکی شب باشد که در دورترین کرانه‌های قابل دیدنِ آن، نقاطی روشن می‌درخشد که هر یک برای خود دنیایی کامل و بیش از حد تصور ماست یا شاید شبیه تاریکی عمیق و هولناکی باشد، شبیه خوابیدن روح و اراده. دنیای بیدار به رؤیا بدل می‌شود و برای زمانی کوتاه، واقعیت، تنگنای زمان را رها می‌کند و آینده‌ای درهم، همچون خواسته‌ها و آرزوهای آمیختۀ قلب انسان، آشکار می‌شود.
فاصلۀ میان وعده و تحقق آن، درهم و تاریک است. این فاصله پر از غم‌های قومی است که از این مرد سرچشمه می‌گیرد. خداوند می‌گوید: در نیک و بد به من اعتماد کن. به من اعتماد کن که بودن از نبودن و تولد از مرگ، همواره مبارک‌تر است. به من اعتماد کن تا در میان سردرگمی‌های حال، راه آیندۀ موعود را بیابی. موضوع نیکو بودنِ تو نیست؛ انسان‌ها شکست می‌خورند، خیانت می‌کنند و از یاد می‌برند، اما همیشه می‌توان به نیکویی من تکیه کرد.

و ابرام به چیزی که خداوند نشانش داد ایمان آورد، و همین کافی بود.

Today's Prayer

ای خدای همۀ رحمت‌ها!
پسرت خبر خوش را به فقیران،
رهایی را به اسیران،
و آزادی را به ستم‌دیدگان بشارت داد؛
ما را با روح‌القدست تدهین کن،
و تمامی قومت را آزاد کن
تا در خداوندمان مسیح تو را بپرستیم.

Bible Study

پیدایش ۱۵

بعد از این ‌اَبرام ‌رؤیایی دید و صدای خداوند را شنید كه‌ به‌ او می‌گوید: «اَبرام‌، نترس‌، من ‌تو را از خطر حفظ‌ خواهم‌ كرد و به‌ تو پاداش ‌بزرگی خواهم‌ داد.» اَبرام ‌جواب‌ داد: «ای خداوند، خدای من‌، چه ‌پاداشی به ‌من ‌خواهی داد، در حالی كه‌ من ‌فرزندی ندارم‌؟ تنها وارث‌ من‌ این ‌الیعزر دمشقی است‌. تو به ‌من ‌فرزندی ندادی و یكی از غلامان‌ من‌ وارث ‌من‌ خواهد شد.» پس‌ او شنید كه‌ خداوند دوباره به او می‌گوید: «این‌ غلام‌ تو الیعزر وارث ‌تو نخواهد بود. پسر تو وارث ‌تو خواهد بود.» خداوند او را بیرون ‌برد و فرمود: «به‌ آسمان ‌نگاه‌ كن ‌و بكوش ستاره‌ها را بشماری‌. فرزندان ‌تو به‌ همین ‌اندازه‌ زیاد خواهند شد.» اَبرام‌ به‌ خداوند ايمان آورد و به‌خاطر این‌، خداوند او را کاملاً نيک شمرد و او را قبول ‌كرد. سپس‌ خداوند به ‌او فرمود: «من خداوندی هستم‌ كه‌ تو را از اور كلدانیان بیرون ‌آوردم‌ تا این ‌سرزمین ‌را به‌ تو بدهم‌ كه ‌مال‌ خودت ‌باشد.» امّا اَبرام‌ از خداوند پرسید: «ای خداوند متعال‌، چگونه ‌بدانم‌ كه ‌این ‌زمین ‌مال‌ خود من‌ خواهد بود؟» خداوند در جواب ‌فرمود: «یک‌ گوساله ‌و یک ‌بُز و یک ‌قوچ ‌كه هرکدام ‌سه ‌ساله ‌باشد و یک‌ قمری و یک‌ كبوتر برای من ‌بیاور.» اَبرام ‌این ‌حیوانات ‌را برای خدا آورد، آنها را از وسط ‌دو تکه ‌كرد و هر تکه ‌را نزد تكهٔ دیگر گذاشت‌. امّا پرندگان ‌را پاره‌ نكرد. لاشخورها آمدند تا آنها را بخورند ولی اَبرام‌ آنها را دور كرد. وقتی خورشید غروب‌ می‌كرد، اَبرام‌ به ‌خواب ‌سنگینی رفت. ترس ‌و وحشت ‌اَبرام ‌را فراگرفت‌. خداوند به ‌او فرمود: «نسل تو در سرزمین ‌بیگانه‌، غریب‌ خواهند بود. آنها به ‌غلامی دیگران ‌درمی‌آیند و مدّت‌ چهارصد سال ‌بر ایشان ‌ظلم‌ خواهد شد. امّا من ‌ملّتی كه آنها را به ‌غلامی خواهد گرفت، ‌مجازات ‌خواهم‌ كرد. وقتی كه ‌آنها سرزمین‌ بیگانه‌ را ترک‌ كنند، ثروت ‌فراوانی با خود خواهند برد. تو خودت‌ كاملاً پیر می‌شوی و با آرامی به‌ نزد اجداد خود خواهی رفت ‌و دفن‌ خواهی شد. چهار نسل‌ طول‌ خواهد كشید تا فرزندان ‌تو به ‌اینجا بازگردند. زیرا من ‌اموریان‌ را بیرون ‌نخواهم ‌كرد تا در شرارت‌ خود به‌ اندازه‌ای برسند كه‌ مجازات‌ خود را ببینند.» وقتی خورشید غروب‌ كرد و هوا تاریک ‌شد، ناگهان ‌یک ‌ظرف‌ آتش ‌و یک‌ مشعل ‌آتش ‌ظاهر شد و از میان ‌تکه‌های حیوانات ‌عبور كرد. سپس‌ خداوند در آنجا با اَبرام‌ پیمانی بست‌. او فرمود: «من‌ قول‌ می‌دهم‌ كه ‌تمام‌ این ‌سرزمین‌، از مصر تا رودخانهٔ ‌فرات‌ را، حِتّیان، فرزیان‌، رفائیان‌، كه‌ شامل ‌قینیان‌، قنزیان‌، قدمونیان‌، اموریان‌، كنعانیان‌، جرجاشیان‌ و یبوسیان‌ است‌، به ‌نسل‌ تو بدهم‌.»'

مزمورهای ۴۷ و ۴۸

ای مردمان جهان دست زنید، و با آواز بلند به حضور خدا بسرایید! از خداوند، آن قادر متعال باید ترسید او پادشاه بزرگی است، بر سراسر جهان پادشاهی می‌کند. او ما را بر اقوام جهان پیروز می‌گرداند؛ و ملّتها را در پیش پای ما به خاک می‌اندازد. او این سرزمین را برای سکونت ما انتخاب کرد، سرزمینی که موجب افتخار فرزندان یعقوب است، قومی که او آنها را دوست می‌دارد. خدا در میان هلهلهٔ شادی و با صدای شیپور به تخت خود جلوس نمود. در ستایش خدا سرود بخوانید، برای پادشاه ما سرود نیایش بخوانید. خدا پادشاه سراسر جهان است؛ با سرود او را ستایش کنید. خدا بر تخت مقدّس خود نشسته و بر مردم جهان حکمرانی می‌کند. پادشاهان جهان با قوم خدای ابراهیم برای پرستش او جمع می‌شوند، زیرا او نیرومندتر از همهٔ لشکرهای دنیا و حاکم مطلق جهان است.'


'خداوند بزرگ است، باید او را در شهر خدای ما و بر کوه مقدّس او پرستش نمود. صهیون، کوه خدا که زیبا و بلند است، شهر پادشاه بزرگ که شادی بخش همهٔ مردم دنیاست. خدا نشان داده است که در قصرهای آن، در حضور او امنیّت است. پادشاهان همه متّفق شدند تا به آن شهر حمله کنند. امّا وقتی آن را دیدند، تعجّب کردند و وحشتزده فرار نمودند. از ترس و وحشت مانند زنی که درد زایمان داشته باشد به خود می‌لرزیدند. همچون كشتی‌هایی که دچار توفان می‌گردند به تلاطم افتادند. آنچه را که دربارهٔ کارهای خدا شنیده بودیم، اکنون در شهر خدای خود، خداوند متعال با چشم خود می‌بینیم. خداوند آن شهر را همیشه حفظ خواهد کرد. ای خدا، ما در معبد بزرگ تو، به محبّت پایدار تو می‌اندیشیم. تمام مردم تو را ستایش می‌کنند، و آوازهٔ تو در سراسر عالم پیچیده است. تو با عدالت داوری می‌کنی. مردم صهیون شادمانی می‌کنند و شهرهای یهودیه به وجد آمده‌اند، زیرا تو با عدالت داوری می‌کنی. ای قوم خدا، به دور صهیون بگردید و بُرجهایش را بشمارید. به دیوارهای آن توجّه نمایید و سنگرهایش را تماشا کنید تا بتوانید برای فرزندان خود آن را بازگو کنید و بگویید این خدا، خدای ماست و تا ابد راهنمای ماست.'

متی ۲۶:‏۴۷‏-۵۶

عیسی هنوز صحبت خود را تمام نكرده بود كه یهودا، یکی از دوازده حواری، همراه گروه كثیری از کسانی‌که سران كاهنان و مشایخ قوم فرستاده بودند به آنجا رسیدند. این گروه همه با شمشیر و چماق مسلّح بودند. آن شاگرد خائن به همراهان خود علامتی داده و گفته بود: «کسی را كه می‌بوسم همان شخص است، او را بگیرید.» پس یهودا فوراً به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام ای استاد» و او را بوسید. عیسی در جواب گفت: «ای رفیق، كار خود را زودتر انجام بده.» در همین موقع آن گروه جلو رفتند و عیسی را دستگیر كرده، محكم گرفتند. در این لحظه یکی از کسانی‌که با عیسی بودند، دست به شمشیر خود برد، آن را كشید و به غلام كاهن اعظم زده گوش او را برید. ولی عیسی به او فرمود: «شمشیر خود را غلاف كن. هرکه شمشیر كشد به شمشیر كشته می‌شود. مگر نمی‌دانی كه من می‌توانم از پدر خود بخواهم كه بیش از دوازده لشکر از فرشتگان را به یاری من بفرستد؟ امّا در آن صورت پیشگویی‌های کتاب‌مقدّس چگونه تحقّق می‌باید؟» آنگاه عیسی رو به جمعیّت كرده گفت: «مگر می‌خواهید یک راهزن را بگیرید كه این‌طور مسلّح با شمشیر و چماق برای دستگیری من آمده‌اید؟ من هر روز در معبد بزرگ می‌نشستم و تعلیم می‌دادم و شما دست به سوی من دراز نكردید، امّا تمام این چیزها اتّفاق افتاد تا آنچه انبیا در کتاب‌مقدّس نوشته‌اند به انجام رسد.» در این وقت همهٔ شاگردان او را ترک كرده، گریختند. '

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *