Today's word: غلاطیان ۵:‏۱۶ تا آخر | Bible Study: مزامیر ۲۲مزامیر ۸۸پیدایش ۴۲:‏۲۹ تا آخر

ایام روزه

«ولی پولس، ما دقیقاً چگونه می‌توانیم با محبت زندگی کنیم؟! این واقعاً سخت‌تر از آن است که وقتی بین ما بودی، به‌نظر می‌آمد. در دنیا و در کلیسا درگیری وجود دارد. بین خودمان هم درگیری وجود دارد که ما را به مسیرهای مختلف می‌کشاند. ما واقعاً نمی‌فهمیم که محبت چگونه باید عمل کند!»

پولس دقیقاً پاسخ می‌دهد. این تجربهٔ هر مسیحی است و دلیلش همین‌جا گفته شده است. خدا روح پسرش را به قلب ما فرستاده است. ما در حال تغییریم اما تغییر تدریجی است. نَفْس ما را به یک جهت می‌راند و روح ما را به جهتی دیگر. نَفْس یک نوع ثمره به بار می‌آورد که سراسر بد است و روح نوعی دیگر از ثمره به بار می‌آورد که هر قسم آن خوب است.
کار روح این است که ما را بیشتر شبیه پسر سازد. سهم ما این است که با روح همکاری کنیم و تسلیم خواسته‌های نَفْس نشویم. این عرصهٔ دشواری است. انسان کهنهٔ ما با مسیح مرده است، از این‌رو هر یک از ما به شیوه‌ای منحصربه‌فرد می‌توانیم به شباهت خدا بازسازی شویم. رشد و تقدیس دور از دسترس ما نیست.

اکنون لحظه‌ای به این بیندیشید که در حال حاضر فشار نَفْس را در کجای زندگی‌تان احساس می‌کنید. حال لحظه‌ای به این بیندیشید که کجا روح شما را رهبری و هدایت می‌کند.

 

Today's Prayer

ای خدای قادر
که پسرت عیسای مسیح چهل روز در بیابان روزه گرفت
و همچون ما وسوسه شد، اما گناه نکرد!
به ما فیض عطا کن تا در اطاعت از روحت خود را تربیت کنیم؛
و از آنجا که ضعف ما را می‌شناسی،
باشد که ما نیز قدرت نجات‌بخش تو را بشناسیم،
در پسرت و خداوند ما عیسای مسیح،
در اتحاد با روح‌القدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

غلاطیان ۵:‏۱۶ تا آخر

امّا می‌گویم به روح رفتار کنید که تمایلات نَفْس را به جا نخواهید آورد. زیرا تمایلات نَفْس برخلاف روح است و تمایلات روح برخلاف نَفْس؛ و این دو بر ضد هم‌اند، به گونه‌ای که دیگر نمی‌توانید هرآنچه را که می‌خواهید، به جا آورید. امّا اگر از روح هدایت شوید، دیگر زیر شریعت نخواهید بود. اعمال نَفْس روشن است: بی‌عفتی، ناپاکی، و هرزگی؛ بت‌پرستی و جادوگری؛ دشمنی، ستیزه‌جویی، رشک، خشم؛ جاه‌طلبی، نفاق، دسته‌بندی، حسد؛ مستی، عیاشی و مانند اینها. چنانکه پیشتر به شما هشدار دادم، باز می‌گویم که کنندگان چنین کارها پادشاهی خدا را به میراث نخواهند برد. امّا ثمرۀ روح، محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری است. هیچ شریعتی مخالف اینها نیست. آنان که به مسیحْ عیسی تعلّق دارند، نَفْس را با همۀ هوسها و تمایلاتش بر صلیب کشیده‌اند. اگر به روح زیست می‌کنیم، به روح نیز رفتار کنیم. خودپسند نباشیم و از به خشم آوردن یکدیگر و حسادت نسبت به هم دست بداریم.

مزامیر ۲۲

ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا واگذاشتی و از نجات من و سخنان فغانم دوری؟ ای خدای من، همۀ روز فریاد برمی‌کشم و اجابت نمی‌کنی؛ همۀ شب نیز، و مرا خاموشی نیست! اما تو قدوسی، ای که بر سرودهای ستایشی اسرائیل جلوس فرموده‌ای. بر تو پدران ما توکل کردند آری، بر تو توکل کردند و ایشان را رهایی بخشیدی. نزد تو فریاد برآوردند و خلاصی یافتند؛ بر تو توکل کردند و شرمنده نگشتند. اما من کِرمی بیش نیستم و انسان نِی! عار آدمیانم و تحقیرشدۀ قوم! هر که بر من می‌نگرد ریشخندم می‌کند؛ دهان کج می‌کنند و سر جنبانیده، می‌گویند: «بر خداوند توکل دارد! پس بگذار او خلاصی‌اش دهد! اگر به او رغبت دارد، رهایی‌اش بخشد!» اما تو مرا از شکم مادر بیرون آوردی، و از شیرخوارگی اطمینانم بخشیدی! از تولد بر تو افکنده شدم؛ از شکم مادرم، خدای من تویی. از من دور مباش، زیرا که تنگی نزدیک است و کسی نیست که یاری کند. گاوان نرِ بسیار دور مرا گرفته‌اند، گاوان تنومندِ باشان احاطه‌ام کرده‌اند. همچون آبْ ریخته می‌شوم، و استخوانهایم جملگی از هم گسیخته ا‌ست. دل من چون موم در اندرونم گداخته شده است. دهان خویش به فراخی بر من گشوده‌اند، چون شیران درّندۀ غرّان. قوّتم چون تکه سفالی، خشکیده است؛ و زبانم به کامم چسبیده! مرا به خاک مرگ نشانده‌ای. سگان مرا احاطه کرده‌اند؛ دستۀ اوباش گِردَم حلقه زده‌اند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کرده‌اند! می‌توانم همۀ استخوانهایم را بشمارم. آنان خیره بر من چشم دوخته‌اند. جامه‌هایم را میان خود تقسیم کرده‌اند و بر تن‌پوش من قرعه افکنده‌اند. اما تو ای خداوند، دور مباش! ای قوّت من، به یاری‌ام بشتاب! جان مرا از شمشیر برهان و زندگی مرا از چنگ سگان! مرا از دهان شیر نجات بخش، ای که از میان شاخهای گاوان وحشی مرا اجابت کرده‌ای! نام تو را به برادرانم اعلام خواهم کرد و در میان جماعت، تو را خواهم ستود. ای ترسندگان خداوند، او را بستایید! ای همۀ نسل یعقوب، او را جلال دهید! ای همۀ نسل اسرائیل، از هیبت او بترسید! زیرا او مظلومیت مظلوم را حقیر و خوار نشمرده، و روی خود را از او نپوشانیده است؛ بلکه فریاد کمک او را شنیده است. ستایش من در جماعت بزرگ از توست. نذرهای خود را در حضور ترسندگانت ادا خواهم کرد. مسکینان غذا خورده سیر خواهند شد؛ و جویندگان خداوند او را خواهند ستود. دلهای شما تا ابد زنده بماند! همۀ کرانهای زمین به یاد آورده، نزد خداوند بازگشت خواهند کرد. همۀ طوایف قومها در حضور او پرستش خواهند نمود. زیرا که پادشاهی از آن خداوند است؛ اوست که بر قومها فرمان می‌راند. همۀ قوی‌بُنیِگانِ زمین غذا خورده، سَجده خواهند کرد؛ و آنان که به خاک فرو می‌روند، جملگی در حضورش زانو خواهند زد، حتی آن که نمی‌تواند خویشتن را زنده نگاه دارد. آیندگان در خدمت او خواهند بود؛ و به نسلهای بعدی دربارۀ خداوندگار خبر خواهند داد. و آنان به قومی که در آستانۀ تولدند عدالت او را اعلام خواهند کرد، و خواهند گفت که او این را کرده است.

مزامیر ۸۸

ای یهوه، خدای نجات من، روز و شب نزد تو فریاد برمی‌آورم! دعایم به حضور تو برسد! گوش خود را به فریادم مایل گردان! زیرا جان من از بلایا آکنده شده است، و حیاتم به هاویه نزدیک گشته. در شمار فرو روندگانِ به هاویه شمرده شده‌ام؛ همچون مردی هستم که او را توانی نیست. در میان مردگان رها گشته‌ام، همچون کشتگانی که در گور آرمیده‌اند؛ که دیگر به یادشان نمی‌آوری و از دست تو بریده شده‌اند. مرا در عمیق‌ترین حفره نهاده‌ای، در تاریکیها، در ژرفناها! خشم تو بر من سنگین شده است؛ با همۀ امواجت مرا مبتلا ساخته‌ای. سِلاه همدمانِ مرا از من گرفته‌ای و از من بیزارشان کرده‌ای! محبوس گشته‌ام و مرا راه گریزی نیست؛ دیدگانم از اندوه تار شده است. خداوندا، هر روزه تو را می‌خوانم، و دستان خود را به سویت دراز می‌کنم. آیا شگفتیهای خود را به مردگان می‌نمایانی؟ آیا رَفتگان برمی‌خیزند تا تو را بستایند؟ سِلاه آیا از محبتت در گور سخن خواهد رفت، یا از وفاداریت در دیار هلاکت؟ آیا شگفتیهایت در تاریکی شناخته می‌شود، و کارهای عادلانه‌ات در دیار فراموشی؟ اما من نزد تو ای خداوند، فریاد کمک برمی‌آورم؛ بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم می‌کنم. خداوندا، چرا جان مرا ترک می‌کنی و روی خود را از من می‌پوشانی؟ از جوانی، مبتلا و نزدیک به مرگ بوده‌ام؛ از تو به هراس افتاده و درمانده‌ام. خشم تو از سر من گذشته، و کارهای خوفناک تو هلاکم کرده است. همۀ روز چون آب مرا احاطه کرده، و از هر سو مرا محاصره نموده است. یاران و دوستانم را از من دور کرده‌ای؛ تنها همدمم تاریکی است.

پیدایش ۴۲:‏۲۹ تا آخر

چون نزد پدرشان به سرزمین کنعان بازگشتند، هرآنچه را که واقع شده بود، بدو بیان کرده، گفتند: «آن مرد که سرور آن سرزمین است با ما به‌درشتی سخن گفت و ما را جاسوسان مملکت پنداشت. ما دوازده برادریم، پسرانِ پدر خود. یکی از ما دیگر نیست و کوچکترین امروز در سرزمین کنعان نزد پدر ما است.“ آنگاه آن مرد که سرور آن سرزمین است به ما گفت: ”از این خواهم دانست که صادقید که یکی از برادرانتان را نزد من بگذارید و برای خانواده‌های گرسنۀ خود غله برگیرید و بروید. ولی برادر کوچکتان را نزد من آرید تا بدانم که جاسوس نیستید، بلکه صادقید. آنگاه برادرتان را به شما باز پس خواهم داد و خواهید توانست در این سرزمین داد و ستد کنید.“» چون ایشان خورجینهای خود را خالی می‌کردند، دیدند که اینک نقد هر یک در خورجینش بود! چون آنان و پدرشان کیسه‌های پول را دیدند، ترسان شدند. و پدرشان یعقوب به آنان گفت: «شما داغ فرزندانم را بر دل من نهادید. یوسف دیگر نیست، شمعون دیگر نیست، و اکنون بر آنید که بِنیامین را نیز ببرید. این همه بر سر من آمده است.» آنگاه رِئوبین به پدر گفت: «اگر او را نزد تو بازنگردانم هر دو پسر مرا بکُش. او را به دست من بسپار و من او را نزد تو باز خواهم گردانید.» ولی یعقوب گفت: «پسرم با شما به آنجا نخواهد آمد؛ زیرا برادرش مرده است و تنها او باقی مانده. اگر در این سفر که می‌روید زیانی به او برسد، به‌یقین موی سپید مرا در اندوه به گور فرو خواهید برد.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *