Today's word: اعمال رسولان ۵: ۴ | Bible Study: * اعمال رسولان ۵: ۱-۱۱هوشع ۷

حنانیا و سفیره

مگر پیش از فروش از آنِ خودت نبود؟ و آیا پس از فروش نیز بهایش در اختیار خودت نبود؟ چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنی؟ تو نه به انسان، بلکه به خدا دروغ گفتی!

اعمال رسولان ۵: ۴

روایت مرگ حنانیا و سفیره در کتاب اعمال رسولان فصل پنجم، حادثه‌ای تکان‌دهنده است. در اولین نگاه به متن، می‌توان این روایت را نفی ریاکاری مذهبی و دروغ به خداوند دانست. به‌نظر بسیاری از مفسرین، فروش اموال و اشتراک آن با دیگر مسیحیان نه امری اجباری، بلکه فضیلتی شخصی بوده است. به همین دلیل، پطرس به صراحت به حنانیا و سفیره می‌گوید: «آیا چون داشتی از آن تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟»

در نگاه دیگر، گویا لوقا اشاره به کتاب هوشع فصل یکم دارد. وی برای اینکه گناه این زوج را تشریح کند، فعل «نگاه داشت» را به‌کار می‌گیرد. کاربرد این فعل نادر است و به‌‌غیر از استفاده در این روایت، تنها در یک جای دیگر در عهد جدید جدید به‌کار رفته است. این فعل (نگاه داشت) در ترجمهٔ «هفتادتنان یا سپتوجنت» که ترجمه یونانی مورد وثوق یهودیان از کتب عهد عتیق بود، برای اولین گناه قوم اسرائیل پس از رحلت موسی به‌کار برده شده است. وقتی قوم اسرائیل به سرزمین موعود رسید، شخصی به نام «عَخان» قسمتی از آنچه وقف خدا بود را نزد خود «نگاه داشته» بود و قوم می‌بایست این گناه را از خود دور می‌ساخت.

نیز، گناه حنانیا و سفیره به‌عنوان اولین گناه در جماعت ایمانداران است. این موضوع اشاره به این دارد که برای جماعت ایمانداران نیز پیوسته خطر لغزش و گناه امری جدی است و می‌تواند زندگی کلیسا را دچار مخاطره سازد. لازم به ذکر است که لوقا کلمهٔ کلیسا را برای اولین بار در اعمال رسولان در روایت حنانیا و سفیره به‌کار می‌برد. گویا لوقا می‌‌خواهد برای مخاطبین خود روشن سازد که کلیسای خداوند همواره در معرض حملهٔ شیطان قرار دارد و پیوسته این امکان وجود دارد که دچار گناه و لغزش شده، سقوط نماید. بنابراین، برای اینکه به حیات خود ادامه دهد، بایستی گناه را از خود دور سازد. اما در عین حال، خدا کلیسای خود را فارغ از تمامی لغزش‌ها محبت کرده، حفظ می‌نماید.

Bible Study

اعمال رسولان ۵: ۴

مگر پیش از فروش از آنِ خودت نبود؟ و آیا پس از فروش نیز بهایش در اختیار خودت نبود؟ چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنی؟ تو نه به انسان، بلکه به خدا دروغ گفتی!

* اعمال رسولان ۵: ۱-۱۱

حَنانیا و سَفیره
1و امّا شخصی حَنانیا نام با همسرش سَفیره مِلکی را فروخته، 2بخشی از بهای آن را با آگاهی کاملِ زنش نگاه داشت و مابقی را آورده، پیش پای رسولان نهاد. 3پطرس به او گفت: «ای حَنانیا، چرا گذاشتی شیطان دلت را چنین پر سازد که به روح‌القدس دروغ بگویی و بخشی از بهای زمین را برای خود نگاه داری؟ 4مگر پیش از فروش از آنِ خودت نبود؟ و آیا پس از فروش نیز بهایش در اختیار خودت نبود؟ چه چیز تو را بر آن داشت که چنین کنی؟ تو نه به انسان، بلکه به خدا دروغ گفتی!»
5چون حَنانیا این سخنان را شنید، بر زمین افتاد و جان سپرد! ترسی شدید بر همۀ آنان که این را شنیدند مستولی شد. 6آنگاه جوانان پیش آمدند و او را در کفن پیچیدند و بیرون برده، دفن کردند.
7نزدیک سه ساعت بعد، زنِ او بی‌خبر از ماجرا وارد شد. 8پطرس از او پرسید: «مرا بگو که آیا زمین را به همین بها فروختید؟»
سَفیره پاسخ داد: «بله، به همین بها.»
9پطرس به او گفت: «چرا با یکدیگر همدست شدید تا روح خداوند را بیازمایید؟ پاهای آنان که شوهرت را دفن کردند هم‌اکنون بر آستانۀ در است و تو را نیز بیرون خواهند برد.»
10در دم، سَفیره نیز پیش پاهای پطرس افتاد و جان سپرد. چون جوانان وارد شدند، او را نیز مرده یافتند. پس بیرونش برده، کنار شوهرش دفن کردند. 11آنگاه ترسی عظیم بر تمامی کلیسا و همۀ آنان که این را شنیدند، مستولی شد.

هوشع ۷

1چون خواستم اسرائیل را شفا دهم،
گناه اِفرایِم آشکار شد
و شرارت سامِرِه هویدا گردید.
چراکه مرتکب فریب می‌شوند؛
دزدان برای دزدی به درون می‌آیند،
و راهزنان در بیرون غارت می‌کنند.
2اما در دل خویش نمی‌اندیشند
که من تمامی شرارت ایشان را یاد می‌دارم.
اکنون اعمالشان ایشان را احاطه می‌کند؛
آنها در برابر چشمان من است.
3پادشاه را به شرارت خویش شادمان می‌سازند،
و سروران را به دروغهای خویش.
4ایشان جملگی زناکارند،
همچون تنوری داغ،
که از سرشتن خمیر تا ور آمدنش،
نانوا را نیازی به بر هم زدن آتش آن نیست.
5در روز جشن پادشاه ما،
سروران از گرمی شراب بیمار شدند،
و او با تمسخرگران دست داد.
6در حالی که در کمین انتظار می‌کشند،
دلهای خود را چون تنوری آماده می‌کنند.
تمامی شب، دود خشم آنان بالا می‌رود،
و صبحگاهان همچو آتش مشتعل شعله می‌کشد.
7آنان جملگی بسان تنوری داغ گشته‌اند،
و حکمرانان خویش را فرو می‌بلعند.
همۀ پادشاهان ایشان سقوط کرده‌اند،
و هیچ‌یک از ایشان مرا نمی‌خوانند.
8اِفرایِم خود را با قومها درمی‌آمیزد؛
اِفرایِم قرص نانی است که برگردانیده نشده است.
9بیگانگان نیرویش را می‌مکند،
اما او نمی‌داند؛
سپیدی بر موهایش پاشیده شده است،
اما او نمی‌داند.
10تکبر اسرائیل علیه او شهادت می‌دهد،
اما ایشان به سوی یهوه خدای خویش بازگشت نمی‌کنند،
و با وجود این همه، او را نمی‌طلبند.
11اِفرایِم کبوتری را مانَد،
ساده‌لوح و بی‌فهم.
ایشان مصر را به یاری می‌خوانند
و به سوی آشور می‌روند.
12چون می‌روند، تور خویش را بر آنان می‌گسترم؛
ایشان را همچون پرندگان به زیر می‌افکنم،
و بر طبق آنچه به جماعتشان اعلام شد، تأدیب می‌کنم.
13وای بر آنان،
زیرا که از من گریزان گشته‌اند!
هلاکت بر ایشان باد،
زیرا که بر من عِصیان ورزیده‌اند.
می‌خواستم آنان را فدیه دهم،
اما علیه من دروغها گفتند.
14آنان از دل نزد من فریاد برنمی‌آورند،
بلکه در بسترهای خویش شیون می‌کنند؛
برای غَله و شراب خود را زخمی می‌سازند،
و بر من عِصیان می‌ورزند.
15اگرچه من بودم که ایشان را تربیت کردم
و بازوانشان را نیرو بخشیدم،
اما آنان بر ضد من بد اندیشیدند.
16ایشان بازمی‌گردند، اما نه به سوی آن متعال،
و کمانی خطاکننده را مانند.
رهبرانش به سبب زبان گستاخ خود به شمشیر خواهند افتاد،
و این مایۀ ریشخند شُدنشان در سرزمین مصر خواهد بود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *