در انگلستان بازیای هست که «تمرین تیمسازی» خوانده میشود. در این بازی، شما خود را رها میکنید تا از پشت بر زمین بیفتید، با این اعتماد و اطمینان که همکارانتان شما را میگیرند تا به زمین برخورد نکنید. هدف از این بازی، ایجاد اعتماد در شما نسبت به ایشان است.
اما «اونورا اونیل» که غالباً به فیلسوف اعتماد شهرت دارد، اظهار داشته که در جوامع امروزی، سخن گفتن دربارهٔ نیاز به ایجاد اعتماد یا برقراری مجدد آن، در هر زمینهای از مدیریت مؤسسات گرفته تا روابط سیاسی و بینالمللی، بحث را از نقطهٔ نادرستی شروع میکند. خانم اونیل مشخصاً میگوید که آنچه ارزش اعتماد کردن را دارد، فقط اموری هستند که بهراستی قابل اعتمادند. ازاینرو، بحث را باید با این سؤال شروع کنیم که چه چیزی «قابل اعتمادبودن» را تشکیل میدهد، و چه کسی آن را بهعمل میآورد.
میدانیم «خدایی که ابراهیم به او ایمان آورد»، خدایی است «که مردگان را زنده میکند و نیستیها را به هستی فرا میخواند» (آیهٔ ۱۷). خدایی که «قادر است به وعدهٔ خود وفا کند.» (آیهٔ ۲۱). همانطور که پولس قبلاً ذکر کرده است، خدای ابراهیم و نیز خدای همهٔ ما عادل، مهربان و وفادار است و ثابت کرده که راستگو نیز میباشد. در اینکه خدا قابل اعتماد است، تردیدی نیست، با این حال دانستن این حقیقت در ذهن خود یک چیز است، و پا گذاشتن بر نفس خود و حرکت بر اساس آن چیز دیگری. ممکن است دشوار باشد که به پشت بیفتیم و خود را در دستهای خدا رها سازیم. اگر چنین کنیم، پی خواهیم برد که قدرتی عظیمتر وجود دارد که ما را از تلاشهای خستهکننده برای تبرئهٔ خود آرامی بخشد، زیرا خواهیم دید که نه تنها به ورطهٔ فراموشی نخواهیم افتاد، بلکه در پشت سر ما دستهایی جاودانی وجود دارند که با محبتی نجاتبخش ما را گرفته، حفظ میکنند و در آغوش میگیرند.