معجزات عیسی اغلب اوقات، تصویری ظاهری و قابل رؤیت به ما ارائه میدهند که بر حقایق درونی و روحانیِ تعالیم او دلالت دارند. در این معنا، همۀ آنها نمایانگر آیینهای مقدس کلیسا هستند. بحث او دربارۀ روز شبّات و شریعتپرستی مربوط به آن نیز از همین جنبه برخوردار است، بحثی که بهناگاه همراه شد با شفای مردی که دست راستش خشک شده بود. دین یهود، یعنی همان ایمانی که اشعیا را بر آن داشت تا بگوید: «خداوند بازوی قدوسش را در برابر تمامی قومها برهنه کرده است» (اشعیا ۵۲:۱۰)، همان ایمانی که مقرر شده بود تا دست راستِ برکات خدا باشد، خشک شده و آنچه از آن باقی مانده بود، چیزی جز مذهبپرستی نبود، مذهبپرستیای که وسیلهای شده بود برای قضاوتکردن و محکومساختن دگراندیشان، آنهم چنان کوتهبینانه و مقیّد به مقررات پوچ که آن هنگام که خودِ خداوند در میان ایشان ظاهر شد، بجای استقبال از او، تنها کاری که فریسیان توانستند انجام دهند، مته به خشخاش گذاشتن در مورد مشروعبودن خوشهچینی بود. ایشان چنان در تعصبات خود فرو رفته بودند، چنان در قضاوتهای خود دچار انحراف شده بودند که نخواستند یک کار نیک را مورد تصدیق قرار دهند، کار نیکی را که به دست «فرد نادرست» و در «روز نادرست» انجام شده بود. بجای آن، پر از خشم شدند. ایشان اگر امروز بودند، چه بلوایی در فضای مجازی به راه میانداختند!
دست خشکشدۀ آن مرد شفا یافت، اما دست خشکشدۀ ما چه؟ رویکرد مذهبپرستانه به شبّات موضوعی نیست که فقط یک بار اتفاق افتاده باشد. ما خودمان کار زیادی داریم که روی «فریسیگریِ درونیِ» خود انجام دهیم. آیا از پذیرش و تصدیق کارهایی که به دست کسانی انجام شده که با نظراتشان مخالفیم، امتناع میورزیم؟ آیا آنقدر از کسانی که مقررات را زیر پا میگذارند، خرده میگیریم که در نهایت، از یاد میبریم این مقررات، از همان آغاز، برای چه منظوری وضع شده بودند؟
شاید چنین میکنیم، اما این آیات ما را امیدوار میسازند که ما نیز میتوانیم دست خشکشدۀ خود را دراز کنیم و شفا بیابیم.