بنجامین، سگ اسپانیایی من، دوست دارد به او توجه کنم و اگر حوصلهاش سر برود هر نوع توجه کوچکی بهتر از هیچ است. این منجر میشود به شیطنتهایی چون دزدیدن دستمالم و بالا و پایین پریدن با آن، به این امید که به دنبالش بدوم. او خیلی خوب میداند که من به کارش واکنش نشان خواهم داد و وقتی او را گرفتم به او توجه نشان خواهم داد. به این ترتیب، آنچه بر جوّ خانهٔ ما حاکم است، بیشتر فیض و ملاطفت است تا مقرراتی خشک.
برخلاف سگهای اسپانیایی، تجربهٔ ما از پیروزی فیض بر شریعت، ما را بهسوی اشتیاق به اطاعتی عمیقتر و تقدّس در زندگی هدایت میکند. این اشتیاق، مانند خودِ ایمان، همچون یک هدیه به ما ارزانی میشود، البته آن هنگام که خود را به خدا تسلیم میکنیم تا «بندگان پارسایی» شویم. بهدنبال آن، تقدّس میآید، همان «ثمری» که نصیبمان میگردد. همهٔ اینها هدایایی هستند که رایگان به ما عطا میشوند، عطایی کامل و بدون محدودیت و یکبار برای همیشه، بهواسطهٔ ایمان.
آنچه باعث کنجکاوی من میشود، این است که در متن یونانیِ عهدجدید، کلمهای که «ثمر» ترجمه شده (آیهٔ ۲۲)، «کارپون» است که میتواند به معنی «بهره» یا «سودی» باشد که از یک معاملهٔ بازرگانی عاید میشود. تصاویری که از این دو مفهوم به دست میآید (یعنی «ثمر» و «سود»/م.)، هم به زمانی اشاره میکند که صرف رشد و نموّ گیاه میشود و هم سودی که از تسلیم کردن خویشتن به خدا عاید میگردد. بدینسان، گرچه نمیتوانیم ایمان را از طریق اعمال بهدست آوریم، اما ایمان در ما عمل پدید خواهد آورد.
همچنین بهیاد میآورم فرمایش عیسی در یوحنا فصل ۱۵ را که ثمر آوردن ناشی از ماندن در او میباشد. تنها کاری که بنجامین میتواند انجام دهد، این است که در جای خود آرام بنشیند- و این به من یادآوری میکند که من هم باید همان کار را انجام دهم.
Today's Prayer
ای خدای قدوس،
وفادار و تغییرناپذیر:
ذهن ما را با شناخت حقایق الهیات وسعت ببخش،
و ما را در راز محبتت عمیق ساز،
تا تو را بهراستی بپرستیم،
تو را ای پدر، پسر و روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
رومیان ۶:۱۵ تا آخر
پس چه گوییم؟ آیا گناه کنیم چون زیر شریعت نیستیم، بلکه زیر فیضیم؟ هرگز! آیا نمیدانید که وقتی خود را همچون بندگانی فرمانبردار تسلیم کسی میکنید، بندگان آن کس خواهید بود که او را فرمان میبرید، خواه بندۀ گناه، که منجر به مرگ میشود، خواه بندۀ اطاعت، که به پارسایی میانجامد؟ امّا خدا را شکر که هرچند پیشتر بندگان گناه بودید، لیکن به تمامی دل مطیع آن تعلیم گشتید که بدان سپرده شدید. من به علت محدودیتهای بشریِ شما، این مطالب را در قالب تشبیهاتی بشری بیان میکنم: همانگونه که پیشتر اعضای بدن خود را به بندگی ناپاکی و شرارتِ روزافزون میسپردید، اکنون آنها را به بندگی پارسایی بسپارید که به قدّوسیت میانجامد. در آن زمان، از انجام اعمالی که اکنون از آنها شرمسارید، چه ثمری بردید؟ نتیجۀ انجام آن اعمال، مرگ است! هنگامی که بندگان گناه بودید، از پارسایی آزاد بودید. امّا حال که از گناه آزاد گشته و بندگان خدا شدهاید، ثمری که میبرید نیل به تقدّس است که به حیات جاویدان میانجامد. زیرا مزد گناه مرگ است، امّا عطای خدا حیات جاویدان در خداوند ما مسیحْ عیساست.
مزمور ۲۰
خداوند تو را در روز تنگی مستجاب فرماید؛ نامِ خدای یعقوب تو را محافظت کند! از قُدس برای تو کمک بفرستد، و از صَهیون تو را حمایت نماید. هدایای تو را جملگی به یاد آورد و قربانیهای تمامسوز تو را قبول فرماید. سِلاه آرزوی دلت را به تو عطا کند و همۀ نقشههایت را جامۀ عمل بپوشاند. به سبب نجات تو بانگ شادی برآوریم و عَلَمهای خود را در نام خدایمان برافرازیم. خداوند همۀ مسئلتهای تو را به انجام رساند! اکنون دانستم که خداوند مسیح خود را نجات میبخشد؛ او از آسمانِ مقدسش وی را اجابت میفرماید، به نیروی نجاتبخش دست راست خویش. اینان ارابهها و آنان اسبها را، اما ما نام یهوه خدای خود را ذکر خواهیم کرد. آنها خم شده، خواهند افتاد، اما ما برخاسته، خواهیم ایستاد. خداوندا، پادشاه را نجات ده! در روزی که بخوانیم، ما را اجابت فرما!
مزمور ۲۱
خداوندا، در قوّت تو پادشاه شادی میکند، و در نجات تو چه بسیار به وجد میآید! تو آرزوی دلِ او را برآوردهای و خواهش لبانش را از وی دریغ نداشتهای. سِلاه زیرا که با برکات فراوان بر مراد او سبقت جستی و تاجی از زر ناب بر سرش نهادی! حیات را از تو خواست، و بدو بخشیدی، و طول ایام را تا ابدالآباد! جلال او به سبب نجات تو عظیم گشته! فرّ و شکوه به وی ارزانی داشتهای. براستی که برکات جاودانی به وی عطا کردهای و به شادی حضور خویش، شادمانش گردانیدهای. زیرا که پادشاه بر خداوند توکل میدارد؛ و از محبت آن متعال جنبش نخواهد خورد. دست تو همۀ دشمنانت را در خواهد یافت؛ دست راست تو به بدخواهانت خواهد رسید. زمانی که حضور به هم رسانی ایشان را چون تنور آتش خواهی ساخت. خداوند در خشم خود ایشان را فرو خواهد بُرد، و آتش، ایشان را خواهد خورد. نسلشان را از زمین نابود خواهی کرد، و اولادشان را از میان بنیآدم! هرچند بر ضد تو نقشههای پلید کِشند و تدابیر بد اندیشند، کامیاب نخواهند شد؛ زیرا به سبب تو برگشته خواهند گریخت، آنگاه که به کمانِ برکشیدهات به سویشان نشانه بگیری. خداوندا، در قوّت خویش متعال شو! دلاوری تو را میسراییم و میستاییم.
دوم تواریخ ۳۲:۱-۲۲
پس از این امور، و این امانتداری، سنحاریب پادشاه آشور آمده، یهودا را مورد تهاجم قرار داد و گرداگرد شهرهای حصاردار اردو زده، در صدد برآمد آنها را برای خود تسخیر کند. چون حِزِقیا بدید که سنحاریب به قصد نبرد با اورشلیم آمده است، با صاحبمنصبان و دلاورمردانش مشورت کرد که آبِ چشمههای بیرون شهر را مسدود نماید، و ایشان او را یاری رساندند. پس گروهی عظیم از مردم گرد آمده، تمامی چشمهها و نیز آبراهی را که از میان آن سرزمین میگذشت بستند، زیرا گفتند: «چرا باید پادشاهان آشور بیایند و آب فراوان بیابند؟» آنگاه حِزِقیا خویشتن را تقویت کرده، تمامی دیوار شهر را که ویران شده بود مرمت نمود و بر آن برجها بساخت؛ همچنین دیواری دیگر در بیرون آن بنا کرد، و مِلّو را در شهرِ داوود مستحکم کرده، سلاح و سپر به شمار فراوان ساخت. حِزِقیا سردارانِ جنگی بر مردم برگماشت و ایشان را نزد خود در میدانی که کنار دروازۀ شهر بود گرد آورده، با سخنان دلگرمکننده خطاب به آنان چنین گفت: «قوی و دلیر باشید. از پادشاه آشور و تمامی آن جماعت که با اویند ترسان و هراسان مشوید، زیرا آن که با ماست بزرگتر است از آن که با ایشان است! با او بازوی بشری است، اما با ما یهوه خدای ماست، تا یاریمان دهد و برای ما بجنگد!» پس قوم از سخنان حِزِقیا پادشاه یهودا قوّت قلب یافتند. پس از آن، سنحاریب پادشاه آشور که با تمامی نیروهایش در برابر لاکیش اردو زده بود، خادمان خود را به اورشلیم نزد حِزِقیا پادشاه یهودا و نزد تمامی یهودا که در اورشلیم بودند فرستاده، گفت: آیا نه این است که حِزِقیا با این سخن که: ’یهوه خدایمان ما را از دست پادشاه آشور رهایی خواهد داد‘، شما را اغوا میکند تا از گرسنگی و تشنگی تلف شوید؟ «سنحاریب پادشاه آشور چنین میفرماید: ”بر چه چیز توکّل بستهاید که همچنان در اورشلیم در محاصره ماندهاید؟ آیا همین حِزِقیا نیست که مکانهای بلند و مذبحهای خدایتان را از میان برداشته و به یهودا و اورشلیم دستور داده و گفته است که: ’تنها در برابر یک مذبح پرستش کنید و بر آن بخور بسوزانید‘؟ آیا نمیدانید که من و پدرانم با تمامی اقوام سرزمینهای دیگر چه کردهایم؟ آیا خدایان اقوامِ آن سرزمینها به هیچ روی توانستهاند سرزمینهای آنها را از دست من برهانند؟ از همۀ خدایان اقوامی که پدرانم به نابودی کامل سپردند، کدامیک توانستهاند قوم خود را از دست من برهانند، که حال خدای شما بتواند شما را از دست من رهایی بخشد؟ پس اکنون مگذارید حِزِقیا شما را بفریبد یا بدینگونه اغوا کند. بر وی اعتماد مکنید، زیرا هیچیک از خدایان قومها یا ممالک نتوانسته است قومِ خود را از دست من یا از دست پدرانم برهاند، چقدر بیشتر خدای شما نخواهد توانست شما را از دست من رهایی بخشد!“» خادمان سِنحاریب سخنان دیگری نیز بر ضد یهوه خدا و خادمش حِزِقیا گفتند. سِنحاریب نامههای اهانتآمیزی نیز دربارۀ یهوه خدای اسرائیل نوشت و اینچنین بر ضد او سخن گفت: «به همانسان که خدایان اقوام سرزمینهای دیگر قومشان را از دست من نرهانیدند، خدای حِزِقیا نیز قوم خویش را از دست من خلاصی نخواهد داد.» آنگاه ایشان به زبان یهودیان، به آواز بلند خطاب به مردم اورشلیم که بر حصار بودند ندا در دادند، تا ایشان را به وحشت افکنده، بترسانند و شهر را تسخیر کنند. آنان دربارۀ خدای اورشلیم همانند خدایان دیگر اقوام جهان که ساختۀ دست بشرند، سخن گفتند. پس حِزِقیای پادشاه و اِشعیای نبی پسر آموص در این باره دعا کرده، به سوی آسمان فریاد برآوردند؛ و خداوند فرشتهای فرستاده، همۀ جنگاوران، صاحبمنصبان و سرداران اردوی پادشاه آشور را هلاک ساخت. پس پادشاهِ آشور با روی شرمنده به سرزمین خویش بازگشت. و چون به خانۀ خدای خود داخل شد، آنان که از صُلب خودِ او بودند او را در آنجا به شمشیر کشتند. بدین ترتیب خداوند، حِزِقیا و ساکنان اورشلیم را از دست سنحاریب پادشاه آشور و از دست همه نجات داده، از هر سو برای ایشان تدارک میدید.