این آیاتِ کتابمقدس آسان نیستند. عیسی به جوهر و عمق موضوعی میپردازد که مفهوم پیروی از او را مشخص میسازد. این موضوع، بسیار زیباست- چه کسی دلش نمیخواهد در دنیایی زندگی کند که مردمانش یکدیگر را دوست میدارند و به هم کمک میکنند؟ اما از طرف دیگر، دشوار نیز هست. محبت به آنانی که ما را دوست میدارند، چیزی است که اکثر ما میتوانیم انجامش دهیم. اما محبت به دشمن، چه؟ نگهداشتن گونۀ دیگر صورتمان برای کسی که بر ما ستم میراند؟ سپردن اموالمان به دزدی که غارتمان کرده است؟ چنین کاری محال به نظر میرسد.
بسیاری از ما این را با توسل به عقل و منطق توجیه میکنیم و میگوییم که عیسی یک آرمان ناممکن را مطرح ساخته است. بنابراین، اشکالی ندارد که از دشمنان خود نفرت کنیم، از ستمگران خود انتقام بکشیم و آنان را به زندان بیفکنیم. اما در گوشه و کنار دنیا، شاهد کسانی هستیم که این راه و روش زیبا به اجرا درمیآورند. به یاد میآوریم مقاومت مسالمتآمیز ماهاتما گاندی را. یا رؤیای نلسون ماندلا در مورد ملتی بهسان رنگینکمان را. یا یکی از قربانیان خشونت را که فرد مهاجم به خود را میبخشاید. خودِ عیسی نیز این را بطور کامل به اجرا درآورد. او سربازانی را که او را به صلیب میخکوب کردند، بخشید، و معامله به مثل نکرد.
این تعلیم برای من آسان به نظر نمیرسد. اما به این نیز اعتقاد ندارم که باید آن را با توسل به عقل و منطق رد کنیم. زیرا میدانم که آن هنگام که توانایی مییابم کسی را ببخشم، و وقتی از قضاوتکردن و وسوسۀ محکومساختن دیگران روی برمیگردانم، برکت مییابم و احساس میکنم قدرت انجیل سراسر وجودم را فراگرفته است. و طبق فرمایش عیسی، آن گاه که زمان آن فرامیرسد که از سوی خدا داوری شوم، معیار سنجش من این خواهد بود: آن مقدار که دیگران را محبت کرده و بخشیدهام، خودم نیز بخشوده خواهم شد.