فعلی که در یونانی برای «آمدن» بهکار رفته، هفت بار در این آیات پایانی کتاب مکاشفه به چشم میخورد، همانطور که سه بار در آیات آغازین مورد استفاده قرار گرفته است. چارلز وِزلی در سرود زیبایی که برای «دورۀ ظهور» سراییده و مستقیماً از آیات کتاب مکاشفه استفاده کرده، تأکید را بر خدایی که میآید، منعکس ساخته و میگوید: «هان! او سوار بر ابرها فرود میآید». این مصرع طنینی است از مکاشفه ۱:۷. وی در مصرع پایانی نیز بر اساس آیۀ ۲۰ از این فصل میگوید: «هللویاه! بیا، ای خداوند، بیا!». تمامی این سرود، مانند کتاب مکاشفه، متمرکز است بر نیاز به انتظاری بردبارانه، حتی انتظاری مبارزهجویانه برای خدایی که به میان ما آمد و میآید- یک بار در عید میلاد، در هیئت «کلامی» که انسان شد و بار دیگر در زمان آخر بهعنوان داور ما. نیز هر روز، هرجا و هر زمان که مردمان در دل و ذهن خود آماده باشند که از این خدا استقبال به عمل آورند. مانند هر واعظ خوبی، وزلی از یوحنای ساکن در جزیرۀ پاتموس در آیۀ ۲۰، تبعیت میکند، زیرا از «شهادت» (سخنگفتن «دربارۀ» خدا، در سه بیت اول سرودش) بهسوی دعا (سخنگفتن «با» خدا) در بیت آخر این سرود حرکت میکند. چه غمانگیز است که امروزه در سرود دیگر وزلی دربارۀ عید میلاد که به همین اندازه شهرت دارد (سرودِ «هان! فرشتگان سرایند»)، بیت آخر بدون استثنا از قلم انداخته میشود، همان بیتی که در آن وی بار دیگر از سخنگفتن دربارۀ خدا بهسوی سخنگفتن با خدا حرکت میکند، زیرا دقیقاً در همین کلمات آخر است که دعوت میشویم پیام کلام خدا را از آنِ خود سازیم و دل خود را به روی خدایی که میآید، بگشاییم: بیا، ای اشتیاق ملتها، بیا، خانۀ محقر خود را در ما برقرار ساز…