Today's word: رومیان ۷:‏۷ تا آخر | Bible Study: مزمور ۳۲مزمور ۳۶دوم تواریخ ۳۴:‏۱-‏۱۸

یکی از بزرگترین عطیه‌های پولس، خودکاوی بود. به او این قابلیت داده شده بود که خود را بشناسد و از وضعیت باطنی خود آگاه گردد. همچنین این قابلیت را دریافت کرده بود که وضعیت دل خود را صادقانه و با راست‌گویی، با کلماتی توصیف کند که برای هر نسلی تر‌و‌تازه است. در این کلمات، او تنش جهان‌شمول بشر را تشریح می‌کند، تنشی که توجه انسان را به فیض خدا جلب می‌نماید.
تصویری که پولس ترسیم می‌کند، منظره‌ای منفعل نیست، بلکه میدان جنگی است پر از تنش‌ها. این بسیار مفیدتر است. «زیرا نه آنچه را که می‌خواهم، بلکه آنچه را که از آن بیزارم، انجام می‌دهم.» (آیهٔ ۱۵). هرچقدر بیشتر پی می‌برم که نیکویی چیست، روشن‌تر می‌بینم که واقعاً چقدر از آن دورم. هرچقدر به مفهوم تقدّس نزدیکتر می‌شوم، بیشتر احساس می‌کنم که چقدر از آن دورم. ما به هر کاری که دست می‌زنیم، همگی لبریز هستیم از تنش‌ها و انگیزه‌های جورواجور.

شهامت پولس در این که سفرهٔ دل خود و سفرهٔ دل ما را آشکارا باز کرد، برخاسته از این حقیقت حیرت‌انگیز و شکوهمند است که در پرتوِ فیض خدا، چنین شناختی از خویشتن به‌واقع یک خبر خوش است. طبیعی است که خدا پیشاپیش می‌داند هر یک از ما چگونه هستیم. با چنین آگاهی‌ای است که خدا در عیسای مسیح آمد تا ما را از این «پیکرِ مرگ» (آیهٔ ۲۴) رهایی بخشد و حتی برای این تنش درونی، صلح و صفا به ارمغان بیاورد. ما فقط زمانی می‌توانیم شروع به تشخیص ارزش فیض در فصل هشتم رومیان کنیم که اول به آن سطح از صداقتِ مذکور در فصل هفتم رسیده باشیم.

Today's Prayer

ای خدا که قوت جمیع آنان هستی که به تو تکیه می‌کنند،
از سرِ رحمت خود دعاهای ما را بپذیر.
ما به سبب ضعف طبیعت فانی خود،
بدون تو، قادر به انجام هیچ نیکویی نیستیم.
پس ما را با فیض خود امداد فرما،
تا با نگاه داشتن احکامت،
بتوانیم در اراده و در عمل، تو را خشنود سازیم؛
به‌واسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت می‌کند،
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

رومیان ۷:‏۷ تا آخر

پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ به هیچ روی! براستی اگر شریعت نبود، هرگز درنمی‌یافتم گناه چیست. زیرا اگر شریعت نگفته بود «طمع مورز»، نمی‌توانستم دریابم طمع ورزیدن چیست. امّا گناه با سوءاستفاده از این حکمِ شریعت، فرصت یافت تا هر نوع طمع را در من پدید آورد. زیرا جدا از شریعت، گناه مرده است. زمانی من جدا از شریعتْ زنده بودم؛ امّا چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مُردم. همان حکم که می‌بایست به حیات راهبر شود، در عمل به مرگ من انجامید. زیرا گناه با سود جستن از فرصتی که حکم پدید آورده بود، مرا فریفت و به واسطۀ آن مرا کشت. بنابراین، شریعتْ مقدّس است و حکمِ شریعت نیز مقدّس، عادلانه و نیکوست. پس آیا آنچه نیکو بود، برای من باعث مرگ شد؟ هرگز! بلکه گناه به واسطۀ آنچه نیکو بود، مرگ را در من پدید آورد تا بدین‌گونه گناه بودنش جلوه‌گر شود و پلیدی گناه از طریق حکم شریعت به اوج برسد. ما می‌دانیم که شریعت روحانی است، امّا من انسانی نفسانی‌ام و همچون برده به گناه فروخته شده‌ام. من نمی‌دانم چه می‌کنم، زیرا نه آنچه را که می‌خواهم، بلکه آنچه را که از آن بیزارم، انجام می‌دهم. امّا اگر آنچه را که نمی‌خواهم، انجام می‌دهم، پس می‌پذیرم که شریعت نیکوست. در این صورت، دیگر من نیستم که آن عمل را انجام می‌دهم، بلکه گناهی است که در من ساکن است. می‌دانم که در من، یعنی در نَفْس من، هیچ چیز نیکویی ساکن نیست. زیرا هرچند میل به انجام آنچه نیکوست در من هست، امّا نمی‌توانم آن را به انجام رسانم. زیرا آن عمل نیکو را که می‌خواهم، انجام نمی‌دهم، بلکه عمل بدی را که نمی‌خواهم، به جا می‌آورم. حال اگر دست به عملی می‌زنم که نمی‌خواهم انجام دهم، پس دیگر من انجام‌دهندۀ آن نیستم، بلکه گناهی که در من ساکن است. امّا قانونی دیگر در اعضای خود می‌بینم که با شریعتی که ذهن من آن را می‌پذیرد، در ستیز است و مرا اسیر قانونِ گناه می‌سازد که در اعضای من است. پس این قانون را می‌یابم که وقتی می‌خواهم نیکویی کنم، بدی نزد من است. من در باطن از شریعت خدا مسرورم، آه که چه شخص نگونبختی هستم! کیست که مرا از این پیکرِ مرگ رهایی بخشد؟ خدا را سپاس باد - به واسطۀ خداوند ما عیسی مسیح! باری، من با ذهن خود شریعت خدا را بندگی می‌کنم، امّا با نَفْس خود قانون گناه را.

مزمور ۳۲

خوشا به حال آن که خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. خوشا به حال آن که عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. هنگامی که خاموشی گزیده بودم، استخوانهایم می‌پوسید از ناله‌ای که تمام روز برمی‌کشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی می‌کرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه از این رو، باشد که هر پیروِ سرسپردۀ تو در زمانی که یافت می‌شوی به درگاهت دعا کند؛ حتی اگر آبهای بسیار سیلان کند، هرگز بدو نخواهد رسید. تو مخفیگاه من هستی؛ تو مرا از تنگی حفظ خواهی کرد، و با غریو رهایی احاطه‌ام خواهی نمود. سِلاه تو را بصیرت خواهم آموخت، و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم کرد؛ و در حالی که چشمم بر توست، تو را مشورت خواهم داد. همچون اسب و قاطر بی‌فهم مباش، که تنها به افسار و لگام مهار می‌شوند، وگرنه نزدیکت نمی‌آیند. رنجهای شریران بسیار است، اما هر کس را که بر خداوند توکل دارد محبت احاطه خواهد کرد. ای پارسایان، در خداوند شادی کنید و خوش باشید؛ ای همۀ راست‌دلان، بانگ شادی برآورید.

مزمور ۳۶

نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا می‌دهد؛ ترس خدا در چشمان او نیست. زیرا خویشتن را در نظر خود چندان تملق می‌گوید که از پی بردن به گناه خویش و بیزاری از آن ناتوان است! سخنان دهانش خباثت است و فریب؛ از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است. حتی بر بستر خود طرح شرارت می‌ریزد؛ راهی ناپسند در پیش گرفته است و از شرارت روی نمی‌گرداند. خداوندا، محبتت تا به آسمانها می‌رسد و وفاداریت تا به ابرها. عدالتت همچون کوههای سر به فلک کشیده است، و دادگری‌ات به‌سان ژرفنای عظیم. تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات می‌بخشی. خدایا، محبتت چه گرانقدر است! بنی‌آدم در سایۀ بالهایت پناه می‌جویند. از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب می‌شوند، و از نهر لذایذ خود بدیشان می‌نوشانی. زیرا نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را می‌بینیم. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش و عدالتت را برای راست‌دلان. مباد که متکبران بر من پا بگذارند، یا دست شریران مرا براند. بنگر که شرارت‌پیشگان چگونه فرو افتاده‌اند؛ به خاک افکنده شده‌اند و یارای برخاستنشان نیست!

دوم تواریخ ۳۴:‏۱-‏۱۸

یوشیا هشت ساله بود که پادشاه شد، و سی و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد. او آنچه را که در نظر خداوند درست بود به جا آورد، و در راههای پدرش داوود گام برداشته، از آنها به راست یا چپ منحرف نشد. یوشیا در هشتمین سال سلطنت خود، در حالی که هنوز جوانی بیش نبود، به طلبیدن خدای پدرش داوود آغاز کرد. در سال دوازدهم نیز به پاکسازیِ یهودا و اورشلیم از مکانهای بلند و اَشیرَه‌ها و تمثالهای تراشیده و بتهای ریخته‌شده آغاز نمود. مذبحهای بَعَلیم را در حضور او فرو ریختند، و او مذبحهای بخور را که بالاتر از آنها بود در هم کوبیده، اَشیرَه‌ها و تمثالهای تراشیده و بتهای ریخته‌شده را در هم شکست و خرد کرد، و خاک آن را بر قبرهای کسانی پاشید که برای آن بتها قربانی می‌کردند. استخوانهای کاهنانشان را نیز بر مذبحهایشان سوزانید، و بدین‌گونه یهودا و اورشلیم را پاکسازی کرد. یوشیا در شهرهای مَنَسی، اِفرایِم و شمعون، تا نَفتالی، و در ویرانه‌های اطرافشان، مذبحها و اَشیرَه‌ها را در هم شکست و بتهای تراشیده را خرد کرد، و تمامی مذبحهای بخور را در سرتاسر سرزمین اسرائیل قطع نمود. سپس به اورشلیم بازگشت. یوشیا در هجدهمین سال سلطنت خود، پس از آنکه زمین و معبد را پاکسازی کرد، شافان پسر اَصَلیا و مَعَسیا حاکم شهر را همراه با یوآخ پسر یوآحازِ وقایع‌نگار فرستاد تا خانۀ یهوه خدایش را مرمت کنند. آنان نزد حِلقیا کاهن اعظم رفتند و پولی را که به خانۀ خدا آورده شده بود و لاویانِ نگهبانِ آستانه از مردم مَنَسی، اِفرایِم و تمامی باقیماندگان اسرائیل و از تمامی مردم یهودا و بِنیامین و ساکنان اورشلیم جمع‌آوری کرده بودند، به وی دادند. سپس آن پول به دست سرکارگرانی داده شد که به نظارت بر کار خانۀ خداوند گماشته شده بودند، تا آن را به کارگرانی بدهند که در خانۀ خداوند مشغول کار بودند و آن را مرمت و بازسازی می‌کردند. ایشان پول را به نجّاران و بنّایان دادند تا سنگهای تراشیده بخرند، و نیز الوار به جهت تیرهای چوبی و تیرهای سقف برای خانه‌هایی که پادشاهان یهودا آنها را ویران به حال خود رها کرده بودند. و آن مردان، کار را با امانت به انجام رساندند. سرپرستان ایشان عبارت بودند از: یَحَت و عوبَدیا که لاوی و از نسل مِراری بودند، و زکریا و مِشُلّام از نسل قُهاتی. از لاویان، همۀ کسانی که در نواختن سازهای موسیقی مهارت داشتند، سرپرستیِ باربَران را عهده‌دار بودند و بر کار تمام کسانی که به خدمات گوناگون مشغول بودند، نظارت می‌کردند. برخی از لاویان، کاتب و صاحبمنصب و نگهبانِ دروازه‌ها بودند. چون پولی را که به خانۀ خداوند آورده شده بود بیرون می‌آوردند، حِلقیای کاهن کتاب تورات را که خداوند توسط موسی داده بود، پیدا کرد. حِلقیا به شافانِ کاتب گفت: «کتاب تورات را در خانۀ خداوند یافته‌ام»، و حِلقیا کتاب را به شافان داد. شافان نیز کتاب را نزد پادشاه برد و بدو خبر رسانیده، گفت: «خادمانت مشغول انجام همۀ کارهایی هستند که بدیشان سپرده شده است. آنان پولی را که در خانۀ خداوند بود بیرون آورده و آن را به دست ناظران و سرکارگران سپرده‌اند.» آنگاه شافانِ دبیر، پادشاه را خبر داده، گفت: «حِلقیای کاهن کتابی به من داده است»، و شافان آن کتاب را در حضور پادشاه خواند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *