یکی از موضوعات مهم در انجیل لوقا، توجه به اینست که چگونه افرادی که در حاشیۀ اجتماع قرار دارند و به آنان بیاعتنایی میشود، در جایگاه مناسب قرار میگیرند. این آیات به یکی از این ماجراها میپردازد. این افسر رومی احتمالاً در جامعۀ خود، شخصی پرقدرت و صاحب نفوذ بود، اما در نظر یهودیان، یک بیگانه به شمار میآمد. ایشان مایل نبودند با او مراوده داشته باشند، و مهمتر از آن، شخصی نبود که بتواند به ایشان درس ایمان بدهد، گرچه همانطور که از این آیات مشخص است، در حق یهودیان نیکویی میکرده و حتی در بازسازی کنیسه، کمکشان کرده بود. از اینرو، روشن است که شخصی روشنفکر و خداترس بود. او مانند بسیاری دیگر، خبرهایی دربارۀ عیسی شنیده بود و به آنچه میشنید، علاقه نشان میداد.
عیسی نزد او رفت. او از مرزهای وابستگیهای مذهبی و سیاسی عبور کرد و به کمک آن اجنبی شتافت، آنهم یک اجنبی ثروتمند و بانفوذ که سرزمین عیسی را اشغال کرده بود.
اما اکنون کسی که ایمان نشان میداد، این افسر رومی بود. چون شنید که عیسی در گذر است، دوستانش را با این پیغام نزد او فرستاد و گفت که خودش شخصی است تحت فرمانِ مقامات مافوق که افرادی را نیز تحت فرمان دارد. بنابراین، به این قانع بود که عیسی فقط «سخنی بگوید»، چون یقین داشت که غلامش شفا خواهد یافت.
عیسی از ایمان این مرد در شگفت شد، زیرا وی اطمینان داشت یک کلمه از سوی عیسی کافی است.
Today's Prayer
ای خدا که فدیهدهندۀ ما هستی،
تو ما را از قدرت ظلمت رهانیدهای
و به پادشاهی پسرت هدایت کردهای:
عطا فرما تا آنسان که مرگش ما را به حیات فراخوانده،
با حضور دائمیاش در ما، ما را به شادی جاویدان رهنمون گردد؛
بهواسطۀ عیسای مسیح، پسرت و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۷:۱-۱۰
چون عیسی تمامی گفتار خود را با مردم به پایان رسانید، به کَفَرناحوم درآمد. آنجا یک نظامی رومی بود که غلامی بس عزیز داشت. غلامْ بیمار و در آستانۀ مرگ بود. نظامی چون دربارۀ عیسی شنید، تنی چند از مشایخ یهود را نزدش فرستاد تا از او بخواهند بیاید و غلامش را شفا دهد. آنها نزد عیسی آمدند و با التماس بسیار به او گفتند: «این مرد سزاوار است این لطف را در حقش بکنی، زیرا قوم ما را دوست میدارد و کنیسه را نیز برایمان ساخته است.» پس عیسی همراهشان رفت. به نزدیکی خانه که رسید، آن نظامی چند تن از دوستانش را نزد عیسی فرستاد، با این پیغام که: «سرورم، خود را زحمت مده، زیرا شایسته نیستم زیر سقف من آیی. از همین رو، حتی خود را لایق ندانستم نزد تو آیم. فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت. زیرا من خود فردی هستم زیر فرمان. سربازانی نیز زیر فرمان خود دارم. به یکی میگویم، ”برو“، میرود؛ به دیگری میگویم، ”بیا“، میآید. به غلام خود میگویم، ”این را به جای آر“، به جای میآورد.» عیسی چون این را شنید، از او در شگفت شد و به جمعیتی که از پیاش میآمدند روی کرد و گفت: «به شما میگویم، چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیدهام.» چون فرستادگان به خانه بازگشتند، غلام را سلامت یافتند. '
اعداد ۱۷:۱-۱۱
خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: «با بنیاسرائیل سخن بگو و از ایشان عصاها بگیر، یک عصا برای هر خاندان از هر یک از رهبران ایشان، یعنی دوازده عصا بر حسب خاندانهای ایشان. و نام هر کس را بر عصای او بنویس. بر عصای لاوی نام هارون را بنویس، زیرا باید برای هر یک از سران خاندانها، عصایی باشد. سپس آنها را در خیمۀ ملاقات مقابل شهادت قرار ده، جایی که من با شما ملاقات میکنم. عصای کسی که من برگزینم، جوانه خواهد زد، و اینگونه من خود را از همهمۀ دائمی بنیاسرائیل بر ضد شما خلاص خواهم کرد.» پس موسی با بنیاسرائیل سخن گفت و همۀ رهبران ایشان او را عصاها دادند، یک عصا برای هر رهبر؛ یعنی دوازده عصا، بر حسب خاندانهای ایشان. عصای هارون نیز در میان عصاهای آنان بود. موسی عصاها را در پیشگاه خداوند در خیمۀ شهادت قرار داد. فردای آن روز چون موسی به خیمۀ شهادت درآمد، اینک دید عصای هارون که برای خاندان لاوی بود، نه تنها جوانه زده و شکوفه آورده و گل داده، بلکه بادام رسیده نیز بار آورده است! پس موسی همۀ عصاها را از حضور خداوند نزد همۀ بنیاسرائیل بیرون آورد، و آنان نگاه کرده، هر یک عصای خود را گرفتند. و خداوند به موسی گفت: «عصای هارون را باز مقابل شهادت بگذار تا چون نشانهای برای طغیانگران حفظ گردد، تا اینگونه همهمۀ ایشان را بر من پایان دهی، مبادا بمیرند.» پس موسی چنین کرد و طبق آنچه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود. '
مزمور ۱۳۲
خداوندا، داوود را به یاد آر، و همۀ مشقتهای وی را؛ که چگونه برای خداوند سوگند یاد کرد، و برای قدیرِ یعقوب نذر کرده، گفت: «به خیمه و خانۀ خویش در نخواهم آمد، و در بستر و تختخواب خویش نخواهم آرمید؛ خواب به چشمان خود نخواهم داد، و نه سنگینی به مژگانم، تا آنگاه که مکانی برای خداوند بیابم و مسکنی برای قَدیرِ یعقوب!» اینک، در اِفراتَه ذکر آن را شنیدیم، و در دشتهای یَعار آن را یافتیم. «بیایید به مسکنِ او برویم، و نزد قدمگاه او پرستش کنیم.» خداوندا، برخیز و به استراحتگاه خویش بیا، تو و صندوق توانایی تو! کاهنان تو به پارسایی ملبس شوند، و سرسپردگان تو فریاد شادی سر دهند! بهخاطر خادمت داوود، مسیح خویش را طرد مکن! خداوند برای داوود براستی سوگند خورد، و هرگز از آن بر نخواهد گشت، که «از ثمرۀ صُلْب تو بر تخت تو خواهم نشانید. اگر پسران تو عهد مرا نگاه دارند و شهادات مرا که بدیشان میآموزم، آنگاه پسران ایشان نیز تا به ابد بر تخت تو خواهند نشست.» زیرا خداوند صَهیون را برگزیده، و رغبت داشته که منزلگاه او باشد: «این است استراحتگاه من تا به ابد. اینجا منزل خواهم گزید، زیرا بدان رغبت دارم. آذوقۀ آن را بهیقین برکت خواهم داد و نیازمندانش را به نان سیر خواهم کرد. کاهنانش را به نجات ملبس خواهم ساخت، و سرسپردگانش فریاد شادی سر خواهند داد. آنجا شاخی برای داوود خواهم رویانید؛ چراغی برای مسیح خویش تدارک دیدهام. دشمنانش را به شرمساری خواهم پوشانید، اما تاج سرِ او درخشان خواهد بود.»'
مزمور ۱۱۹:۱۰۵-۱۲۸
کلام تو برای پاهای من چراغ، و برای راه من نور است. سوگند خورده و آن را استوار ساختهام، که قوانین عادلانۀ تو را نگاه دارم. بسیار مصیبت کشیدهام؛ بر حسب کلامت، خداوندا، مرا زنده ساز. خداوندا، هدایای اختیاریِ دهان مرا منظور فرما، و قوانین خود را به من بیاموز! من همیشه جان در کف دارم، اما شریعت تو را فراموش نمیکنم. شهادات تو را تا به ابد میراث خویش ساختهام، زیرا آنها خوشیِ دلِ من است! شریران برایم دام گستردهاند، اما من از احکام تو دور نشدهام. دل خود را به حفظ فرایض تو مایل ساختهام، تا به ابد و تا به آخر. از مردمانی که سرسپرده نیستند کراهت دارم، اما شریعت تو را دوست میدارم. تو پناهگاه و سپر من هستی، بر کلامت امید بستهام. ای بدکاران از من دور شوید، تا فرمانهای خدایم را نگاه دارم! بر حسب وعدهات دست مرا بگیر تا زنده بمانم، و در امید خود سرافکنده نشوم! از من حمایت کن تا نجات یابم، و فرایض تو را همواره مد نظر بدارم. تو آنان را که از فرایض تو گمراه میشوند حقیر میشماری؛ زیرا فریبکاریِ آنها بیهوده است. تو همۀ شریرانِ زمین را چون تُفاله به دور میافکنی؛ از همین رو شهادات تو را دوست میدارم. از ترس تو موی بر تنم راست شده است؛ از داوریهای تو هراسناکم. به عدل و داد عمل کردهام؛ مرا به ستمکنندگانم وامگذار. خیریت خادم خود را ضامن شو، و مگذار متکبران بر من ستم کنند. دیدگانم از انتظار برای نجات تو تار گشته، از انتظار برای وعدۀ عدالت تو! با خدمتگزار خویش مطابق محبت خود رفتار کن، و فرایض خود را به من بیاموز! من خادم توام، مرا بصیرت عطا فرما تا شهادات تو را درک کنم! وقت آن رسیده که خداوند عمل کند، زیرا شریعت تو را زیر پا نهادهاند. بنابراین، فرمانهای تو را دوست میدارم، بیشتر از طلا، بیشتر از طلای ناب. از این رو، احکام تو را جملگی راست میدانم، و از هر راه نادرست بیزارم! '