ما در باغچهٔ خود بوتهای کمارتفاع داریم که هیچگاه بهخوبی رشد و نموّ نکرده و کوچک مانده، و در اواسط تابستان، کنارههایش قهوهای میشود.
همین بوته است که وقتی فصل هفدهم کتاب ارمیا را میخوانم، به یادم میآید. درست است که ما در باغچهمان، بیابانی به معنای کامل کلمه نداریم، اما در قطعهای از خاک؛ درختی مخروطیشکل قرار دارد و بوته در زیر آن است. آن درخت مانع رسیدن نور و آب به آن بوته میشود. بوته سال به سال تقلا میکند که رشد کند، اما هرگز موفق نخواهد شد، زیرا به نور و آبی که به آنها نیاز دارد، دسترسی نمییابد.
ارمیا اظهار میدارد که زندگی ما به همین نحو، بسیار آسان کوچک میماند و خشک میشود. ما، مانند بوتهٔ گیاه و درخت، برای شکوفایی و رشد، نیاز به تغذیه داریم. شاید مهمتر از آن، به ذخیره نیز محتاجیم، یعنی به چاههای عمیق برای غنیسازی، که در دورههای خشکسالی و قحطی، به تغذیهٔ ما ادامه دهند. تکیهکردن به انسان، و نه به خدا، همان اثر را بر ما دارد که بر بوتهٔ کوتاهقد من در باغچه. ممکن است زنده بمانیم، و حتی اندکی رشد و نموّ کنیم، اما بدون تغذیه از نهری زنده، قادر نخواهیم بود به شکوفایی برسیم.
تصویری که ارمیا در اینجا ارائه میدهد، اهمیت شکلبخشیدن به ریشههایی عمیق را به ما یادآوری میکند، ریشههایی که میتوانند در ایام قحطی، به منابع مورد نیازمان دسترسی بیابند. توکل و تکیه به خداست که ریشههایمان را به عمقها میفرستد، و در همهٔ شرایط زندگیمان، کمک میکند تا زنده بمانیم و رشد کنیم.
Today's Prayer
ای خداوند پر از رحمت،
خطاهای قوم خود را بیامرز،
تا بهواسطهٔ نیکوییهای سخاوتمندانهات
بتوانیم از زنجیرهای گناهان رهایی یابیم،
همان گناهان که در اثر سستی و اهمال، مرتکب شدهایم؛
ای پدر آسمانی، این را به ما عنایت فرما
بهخاطر خداوندگار و نجاتدهندهٔ متبارکمان، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
ارمیا ۱۷:۵-۱۸
خداوند چنین میفرماید: «ملعون باد آن که بر انسان توکل کند، و بشرِ خاکی را قوّت خویش سازد، و دلش از خداوند برگردد. او همچون بوتهای در بیابان خواهد بود که روی سعادت نخواهد دید. او در مکانهای خشکِ بیابان ساکن خواهد بود، بر زمینِ شورهزارِ غیرمسکون. «اما مبارک است آن که بر خداوند توکل کند، و اعتمادش بر او باشد. او همچون درختی نشانده در کنار آب خواهد بود، که ریشههای خویش را به جانب نهر میگستراند؛ چون موسم گرما فرا رسد، هراسان نخواهد شد، و برگهایش همیشه سبز خواهد ماند؛ در خشکسالی نیز نگران نخواهد بود، و از ثمر آوردن باز نخواهد ایستاد.» دل از همه چیز فریبندهتر است، و بسیار بیمار؛ کیست که آن را بشناسد؟ «من، یهوه، کاوشگرِ دل و آزمایندۀ افکارم؛ تا به هر کس بر حسب راههایش و بر وفق ثمرۀ کارهایش سزا دهم.» آن که به ناحق ثروت اندوزد، کبکی را مانَد نشسته بر تخمهایی که خود نگذاشته است؛ چون عمرش به نیمه رسد، تَرکش خواهد کرد، و در پایان کار خویش، احمقی بیش نخواهد بود. مکان قُدسِ ما سَریری است پرجلال، که از آغاز رفیع بوده است. ای خداوند، ای امید اسرائیل، آنان که تو را ترک کنند، جملگی سرافکنده خواهند شد؛ آنان که از تو روی بگردانند، بر خاک مکتوب خواهند شد؛ زیرا خداوند را ترک کردهاند، او را که چشمۀ آب حیات است. ای خداوند، شفایم ده، که شفا خواهم یافت؛ نجاتم ده، که نجات خواهم یافت. زیرا تویی ستایش من. اینک مرا گویند: «کجاست کلام خداوند؟ بگذار اکنون واقع شود!» من از شبانی برای تو نگریختهام، و تو میدانی که روز هلاکت را نخواستهام. آنچه بر لبانم جاری میشود، در حضورت آشکار است. مرا به وحشت میفکن، ای که در روز بلا، پناه منی. باشد که آزاردهندگانم سرافکنده شوند، نه من! باشد که آنان هراسان شوند، نه من! روز بلا را بر ایشان بیاور، و به هلاکتِ مضاعف، هلاکشان کن.
مزمور ۷۰
خدایا، به رهانیدنم تعجیل کن! خداوندا، به یاریام بشتاب! آنان که قصد جان من دارند، سرافکنده و شرمسار گردند؛ آنان که تیرهروزی مرا آرزومندند، واپس نشینند و رسوا گردند؛ آنان که بر من هَه هَه میگویند، از سرافکندگی به عقب برگردند. اما آنان که تو را میجویند، همه در تو شادی کنند و به وجد آیند؛ آنان که نجات تو را دوست میدارند همواره بگویند: «خدا بزرگ است!» و اما من، ستمدیده و نیازمندم؛ خدایا نزد من بشتاب!
مزمور ۷۷
آواز من به سوی خداست، و فریاد برمیآورم؛ آواز من به سوی خداست، و او به من گوش فرا خواهد داد! در روز تنگی خویش خداوندگار را میجویم؛ شبانگاه دست من دراز شده، بازکشیده نمیشود، و جانم از تسلی پذیرفتن ابا میکند. خدا را یاد میکنم و مینالم؛ تأمل میکنم و روحم بیهوش میشود. سِلاه چشمانم را باز نگاه میداری؛ چنان پریشانم که سخن نمیتوانم گفت. به ایام گذشته میاندیشم، به سالهای روزگاران پیشین. شبانگاه سرود خویش را به یاد میآورم؛ در دل میاندیشم و روح من تفتیش میکند: «آیا خداوندگار تا به ابد طرد خواهد نمود؟ و دیگر هرگز نظر لطف نخواهد افکند؟ آیا محبت او برای همیشه پایان پذیرفته، و وعدۀ او برای همۀ نسلها باطل گردیده است؟ آیا خدا فیض خود را از یاد برده، و در خشم خویش، رحمت خود را بازداشته است؟» سِلاه آنگاه گفتم: «این ضعف من است.» زِهی سالهای دست راست آن متعال! کارهای خداوند را یاد خواهم کرد؛ آری، عجایب تو را که از قدیم است، به یاد خواهم آورد. در تمامی کارهای تو تأمل خواهم کرد و به اعمال تو خواهم اندیشید. خدایا، طریق تو در قدوسیت است. کیست خدای بزرگ همچون خدای ما؟ تو خدایی هستی که کارهای عجیب میکنی؛ تو قدرت خویش را در میان قومها معروف گردانیدهای. به بازوی خود قوم خویش را رهانیدی، فرزندان یعقوب و یوسف را. سِلاه خدایا، آبها تو را دیدند؛ آبها تو را دیدند و به تلاطم درآمدند؛ و ژرفناها به لرزه افتادند. ابرها آب ریختند و آسمانها غرّش کردند؛ و تیرهای تو به هر سو روان شدند! صدای رعدِ تو در گردباد بود، و آذرخشِ تو جهان را روشن ساخت؛ زمین لرزید و به جنبش درآمد. مسیر تو از میان دریا بود، و راهت از میان آبهای عظیم، ولی جای پایت دیده نمیشد. تو قوم خویش را چون گله رهبری کردی، به دست موسی و هارون.
یوحنا ۹:۱۸ تا آخر
امّا یهودیان هنوز باور نداشتند که او کور بوده و بینا شده است، تا اینکه والدینش را فرا خواندند و از آنان پرسیدند: «آیا این پسر شماست، همان که میگویید نابینا زاده شده است؟ پس چگونه اکنون میتواند ببیند؟» امّا این را که چگونه بینا شده، و یا چه کسی چشمان او را گشوده است، ما نمیدانیم. از خودش بپرسید. او بالغ است و خود دربارۀ خویشتن سخن خواهد گفت.» پاسخ دادند: «میدانیم که پسر ماست، و نیز میدانیم که نابینا به دنیا آمده است. ایشان از آن سبب چنین گفتند که از یهودیان میترسیدند. زیرا یهودیان پیشتر همداستان شده بودند که هر کس اعتراف کند عیسی همان مسیح است، او را از کنیسه اخراج کنند. از همین رو بود که والدینش گفتند، «او بالغ است؛ از خودش بپرسید.» پس بار دیگر آن مرد را که پیشتر کور بود، فرا خوانده، به او گفتند: «خدا را تجلیل کن! ما میدانیم که او مردی گناهکار است.» پاسخ داد: «گناهکار بودنش را نمیدانم. تنها یک چیز میدانم، و آن اینکه کور بودم، و اکنون بینا گشتهام.» پرسیدند: «با تو چه کرد؟ چگونه چشمانت را گشود؟» پاسخ داد: «من که به شما گفتم، امّا شما گوش نمیدهید؛ چرا میخواهید دوباره بشنوید؟ مگر شما نیز میخواهید شاگرد او شوید؟» ایشان دشنامش داده، گفتند: «تو خود شاگرد اویی! ما شاگرد موساییم. ما میدانیم خدا با موسی سخن گفته است. امّا این شخص، نمیدانیم از کجاست.» آن مرد در پاسخ ایشان گفت: «شگفتا! با اینکه چشمان مرا گشوده، نمیدانید از کجاست. ولی ما میدانیم که خدا دعای گناهکاران را نمیشنود، امّا اگر کسی خداترس باشد و ارادۀ او را به جا آورد، خدا دعای او را میشنود. از آغاز جهان تا کنون شنیده نشده که کسی چشمان کوری مادرزاد را گشوده باشد. اگر این مرد از جانب خدا نبود، کاری از وی برنمیآمد.» ایشان در پاسخ او گفتند: «تو سراپا در گناه زاده شدهای. حال، به ما هم درس میدهی؟» پس او را اخراج کردند. چون عیسی شنید که آن مرد را اخراج کردهاند، او را یافت و از وی پرسید: «آیا به پسر انسان ایمان داری؟» پاسخ داد: «سرورم، بگو کیست تا به او ایمان آورم.» عیسی به وی گفت: «تو او را دیدهای! همان است که اکنون با تو سخن میگوید.» گفت: «سرورم، ایمان دارم.» و در برابرش روی بر زمین نهاد. عیسی گفت: «من برای داوری به این جهان آمدهام، تا کوران بینا و بینایان کور شوند.» بعضی از فَریسیان که نزد او بودند، چون این را شنیدند، پرسیدند: «آیا ما نیز کوریم؟» عیسی به ایشان گفت: «اگر کور بودید گناهی نمیداشتید؛ امّا حال که ادعا میکنید بینایید، گناهکار باقی میمانید.