پنجشنبهٔ مقدس (پاشویان)همچنانکه ماجرا به اوج خود نزدیک میشود، در پیرامون عیسی توفانی برپاست. او بین پیلاتُس، فرماندار یهودیه و هیرودیس آنتیپاس بهاصطلاح عامیانه «پاسکاری» میشد، همان هیرودیس که مسئول دیار جلیل بود و اتفاقاً در آن روزها در اورشلیم بود (این هیرودیس پسر هیرودیس کبیر بود که در دورهٔ سلطنت او، عیسی به دنیا آمد/م.). در تصویری که از پیلاتس ترسیم شده، او فردی سستعنصر معرفی شده که قادر نیست شواهدی علیه عیسی بهدست بیاورد، اما در ضمن، مایل نیست حکم برائت و آزادی او را بدهد، حکمی که دلخواه عامهٔ جماعت نبود. هیرودیس در آغاز کنجکاو بود، اما او نیز از تصمیمگیری هراس داشت و عیسی را در اسرع وقت، نزد پیلاتس پس فرستاد. جماعت تحت فشار قرار داشتند که اعدام عیسی را مطالبه کنند و کسی را بیابند که تقصیر را به گردن او بیندازند. در میان تمام این هیاهوها و مناسبات سیاسی، عیسی خاموش ایستاده بود. او وقتی در حضور این دو شخص قرار گرفت، اشخاصی که بر زنده ماندن و مرگ او اختیار داشتند، فقط دو کلمه بیان کرد (در متن یونانی).
در این ماجرا، قدرت در دست که بود؟ پیلاتس و هیرودیس هر دو از اختیار و اقتدار سیاسی برای تصمیمگیری برخوردار بودند. جماعت قدرت هیاهو داشتند و افکار عمومی را منعکس میساختند. اما بهنحوی، شخصیتی که با بیشترین قدرت نمایان شد، همان بود که خاموش ایستاده بود. عیسی پس از کشمکشهای درونی در باغ جتسیمانی، همان کسی بود که آرام بهنظر میرسید، زیرا مسیری را که پیش رویش گذاشته شده بود، پذیرفته بود.
حضور عیسی، با اینکه خاموش و ساکت بود و مرگ را در برابر خود میدید، گرچه در دستان پدرش ایمِن بود، رساتر و شیواتر از همهٔ صداها سخن میگفت، صداهای مردمی که آکنده از ترس بودند.