سرگذشت قوم عبرانی (که بعدها یهودی خوانده شدند)، با ابرام آغاز میشود. او در منطقهای که امروز عراق نامیده میشود، زندگی میکرد. همسایگانش او را غیرعادی یا دیوانه میدانستند، زیرا باور داشت که دو موضوع بر او مکشوف شده است. نخست آنکه تنها یک خدا وجود دارد نه صدها خدای مختلف که بر برداشت محصول، آب و هوا و پدیدههای مختلف دیگر کنترل دارند. دوم آنکه این خدا نادیدنی است. از اینرو، بتها بیفایده و هیچکارهاند.
باور ابرام آنچنان محکم بود که او را بر آن داشت تا با خانوادۀ خود از شهر زادگاهش به جایی صدها کیلومتر دورتر سفر کند. آنها در سرزمینی سکنیٰ گزیدند که قرنها بعد، محل زندگی عیسی شد.
در این سفر، خدا سه چیز جدید به او عطا فرمود. نخست، نامی جدید، یعنی «ابراهیم»، که به معنی «پدر قومهای بسیار» بود.
دوم، یک عهد: عهدی که خدا و نسلهای بعد از ابراهیم را در رابطهای ابدی با یکدیگر قرار میداد. وعدۀ خدا این بود که ابراهیم بیفرزند، پسران خواهد داشت و جدّ میلیونها نفر خواهد بود. و او نیز تحت هر شرایطی خدای آنان خواهد بود.
و سوم، یک نشانه: ختنۀ فرزندان ذکور. این نشانه که در لحظات صمیمیای که طی آن نطفۀ فرزندان بسته میشود، نمود بیشتری پیدا میکند علامتی بود تا به یهودیان یادآوری کند که خدای معجزات، حیات را از نسلی تا نسل دیگر حفظ خواهد کرد. در هر برههای از تاریخ، از دوران ابراهیم تا به امروز، تمام انسانها برای خدا باارزش بودهاند.