خواندن سطحی خوشابهحالها میتواند به درجهای از شکاکیت منجر شود. بر اساس تجربه میدانیم که ماتمیان، همیشه هم تسلی نمییابند، و رحیمان، گاهی بهجای مورد رحم واقع شدن، با بیرحمی روبهرو میشوند. پس منظور عیسی چه بود؟ آیا این سخنان معیارهایی والا برای اصلاح ما بودند؟ آیا آنها قوانینی بیش از حد سختگیرانه و ناشدنی بودند تا مجبور شویم به فیض رو کنیم؟ یا اصلاً داستان، چیز دیگری است؟
در دنیایی که بسیاری از ارزشها وارونه جلوه داده میشوند، جای تعجب نیست که هنگام روبهرو شدن با حقیقت، تصور کنیم به ما دروغ گفته شده. خوشابهحالها ممکن است گیجکننده بهنظر برسند، چون بهطرز حیرتانگیزی، متفاوتاند. عیسی ارزشهای دنیایی احیاشده را در برابر ما قرار میدهد، دنیایی بهظاهر وارونه، که در واقع، بر مبنای ارزشهای صحیح بنا شده است. او فقط ما را ترغیب به تلاش بیشتر نمیکند؛ بلکه به ما میگوید که باید در این خلقت جدید از نو زاده شویم؛ خلقت جدیدی که هماکنون نیز از زیر پوسته در حال جوشیدن و ظاهر شدن در همه جاست. ما تنها باید آن را آزاد، اعلام و زندگی کنیم.
وقتی به زندگی خودم نگاه میکنم، شبیه داستانی کمدی و پر از اشتباهات بهنظر میرسد؛ نشانههای زیادی از این خلقت جدید در آن نمیبینم. اما اغلب، ظاهر قضیه و واقعیت با هم اشتباه گرفته میشوند. نشانههای این پادشاهی وارونه در حال جوانهزدن از میان پوستۀ سخت این جهان است؛ چیزهایی مانند بخششهای چشمگیر دیگران، دادن هدایای سخاوتمندانه، مراقبتهای فداکارانه، تعهد به عدالت و محبت به همسایه و دشمن. اگر این خبر خوش میتوانست به گوش همگان برسد، همچون سیل در جهان جاری میشد. امروز که عید مقدسان است، برای نشان دادن این جهان جدیدِ وارونه، چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم؟