دوست دارید اول کدامیک را بشنوید- خبر خوب را یا خبر بد را؟ارمیا به مخاطبین خود حق انتخاب نمیدهد. روش دائمی او این بود که نخست خبر بسیار بد را بیان کند و پس از آن خبر خوب و مهم را. اما خبر خوب فقط زمانی میتوانست جامهٔ عمل بپوشد که مخاطبین، اول از تجربهٔ بد عبور کرده باشند.
همین نکته در مورد خاندان سلطنتی داوود نیز صدق میکرد. اینبار یهویاکینِ پادشاه است که در خصوص ناخرسندی تمامعیار خدا از رفتارش، هشدار دریافت میکند. تصویری که از طرد خادم خدا ارائه شده، حکایت از رویدادی شخصی و نزدیک دارد. درست همانطور که شخص بههنگام طلاق، حلقهٔ ازدواج را از انگشت خود بیرون میآورد، خدا به پادشاه میفرماید که وی حتی اگر «انگشتر خاتم بر دست راست من بودی، تو را به در میآوردم.» انگشتر خاتم نماد اقتدار شاهانه بود: یهویاکین (یا همان «کُنیا») از سلطنت بر قوم خدا رد شده بود.
اما حالا خبر خوب میآید. خدا خاندان داوود و قوم خود را بار دیگر احیا خواهد فرمود. میدانیم که نوهٔ یهویاکین، یعنی زروبابل، در دورهٔ تفقد و احیا، با قومش بر خواهد گشت تا والی اورشلیم باشد. بعدها خدا به زروبابل خواهد گفت که وی انگشتر خاتم بر دست او خواهد بود (حجّی ۲:۲۳). و نیز میدانیم که یهویاکین و زروبابل از خاندان داوود، ما را به آن پادشاه بسیار «خردمند و عادل» خواهند رساند، به خود خداوندگارْ عیسای مسیح (متی ۱:۱۲).
اکنون وقتی را صرف کنید برای قدردانی از خدا بهخاطر تفقدهایش از شما بعد از دورهای سخت و دشوار.
Today's Prayer
ای خدایی که رحمتت بیانتهاست،
و با مرگ و رستاخیز پسرت، عیسای مسیح،
جهان را رهایی داده، نجات بخشیدی:
عنایت فرما تا با ایمان به او که بر صلیب رنج کشید،
با قدرت پیروزی او، ما نیز پیروز شویم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، پسر تو و خداوندگار ما،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
ارمیا ۲۲:۲۰ تا ۲۳:۸
«به لبنان برآی و بانگ برآور؛ آواز خود را در باشان بلند کن؛ از عَباریم فریاد سر ده، زیرا که عاشقانت جملگی نابود گشتهاند! در سعادتمندی با تو سخن گفتم، اما گفتی، ”نخواهم شنید!“ از روزگار جوانی عادت تو همین بوده است، که به آواز من گوش فرا ندهی. بادْ همۀ شبانانت را شبانی خواهد کرد، و عاشقانت به اسارت خواهند رفت؛ آنگاه به سبب تمامی شرارتت، سرافکنده و رسوا خواهی شد. ای که در لبنان ساکنی، و آشیان خویش میان سروها بنا کردهای، آنگاه که دردها تو را مبتلا سازد، درد همچون دردِ زنی در حالِ زا، چگونه ناله سر خواهی داد! «خداوند میفرماید: به حیات خودم قسم که حتی اگر تو ای یِهویاکین، پسر یِهویاقیم پادشاه یهودا، انگشتر خاتم بر دست راست من بودی، تو را به در میآوردم. من تو را به دست کسانی که قصد جان تو دارند و از ایشان میهراسی، تسلیم خواهم کرد؛ آری، تو را به دست نبوکدنصر پادشاه بابِل و به دست کَلدانیان خواهم سپرد. من تو را و مادری را که تو را بزاد به سرزمینی دیگر خواهم افکند که در آن زاده نشدهاید، و هر دو در آنجا خواهید مرد. آیا این مرد، یِهویاکین، کوزهای حقیر و شکسته است؟ ظرفی که هیچکس طالب آن نیست؟ چرا او و نسلش بیرون افکنده شده، و به سرزمینی که نمیشناسند پرتاب گردیدهاند؟ شما هرگز به سرزمینی که مشتاق بازگشت به آنید، باز نخواهید گشت.» ای زمین، ای زمین، ای زمین، کلام خداوند را بشنو! خداوند چنین میفرماید: «این مرد را بیفرزند بنگار، مردی که در ایام خویش کامیاب نخواهد شد، زیرا از نسل او هیچکس توفیق نخواهد یافت که بر تخت داوود بنشیند و دیگر بار در یهودا حکم براند.»
خداوند چنین میفرماید: «وای بر شبانانی که گلۀ چراگاه مرا نابود و پراکنده میسازند!» پس یهوه خدای اسرائیل دربارۀ شبانانی که قوم مرا میچرانند چنین میفرماید: «شما گلۀ مرا پراکنده ساخته و راندهاید و از آنها مراقبت نکردهاید. پس، خداوند میفرماید، اینک من سزای اعمال بدتان را به شما خواهم داد. باقیماندگانِ گلۀ خویش را از تمامی سرزمینهایی که ایشان را بدان راندهام جمع خواهم کرد، و آنها را بار دیگر به آغُلشان باز خواهم آورد، و بارور و کثیر خواهند شد. و بر ایشان شبانانی خواهم گماشت که آنان را شبانی خواهند کرد، و دیگر ترسان و هراسان نخواهند شد؛ و از آنها یکی هم گُم نخواهد گشت.» این است فرمودۀ خداوند. خداوند میفرماید: «هان، روزهایی میآید که ’شاخهای‘ عادل برای داوود بر پا میکنم؛ پادشاهی که به خردمندی سلطنت خواهد کرد، و عدل و انصاف را در این سرزمین به اجرا در خواهد آورد. در ایام او یهودا نجات خواهد یافت، و اسرائیل در امنیت به سر خواهد برد؛ و نامی که بدان نامیده خواهد شد این است: ’یهوه عدالت ما.‘» پس خداوند میفرماید: «هان ایامی میآید که دیگر نخواهند گفت، ”سوگند به حیات یهوه که بنیاسرائیل را از سرزمین مصر بیرون آورد“، بلکه ”سوگند به حیات یهوه که نسل خاندان اسرائیل را از سرزمین شمال و از تمامی سرزمینهایی که آنان را بدانجا رانده بود، بیرون آورده است.“ آنگاه آنان در سرزمین خویش ساکن خواهند شد.»
مزمور ۵۵
خدایا، به دعایم گوش فرا ده، و خود را از فریادِ التماسم پنهان مکن؛ به من گوش بسپار و اجابتم فرما. در شکایت خود بیقرارم، و ناله برمیآورم، از آواز دشمن، و بیداد شریران؛ زیرا که رنجم میدهند و خشمگینانه بر من دشمنی میورزند. دل در سینهام به درد آمده، و رعب و وحشتِ مرگ بر من مستولی شده است. ترس و لرز مرا درگرفته، و دهشت بر من چیره گشته است! با خود گفتم: «کاش مرا بالهای کبوتر بود، تا پرواز کرده، میآسودم؛ آری، به دوردستها میگریختم و در صحرا مأوا میگزیدم؛ سِلاه به سوی پناهگاهی میشتافتم، به دور از تندباد و توفان!» خداوندگارا، شریران را هلاک کن، و زبانشان را مشوش گردان، زیرا که در شهر خشونت و نزاع میبینم. روز و شب بر حصارهایش میگردند، و جنایت و شرارت در درون آن است. ویرانگری در میان آن غوغا میکند، و ظلم و تقلب از میدان آن دور نمیشود. زیرا دشمنِ من نیست که بر من طعنه میزند، وگرنه تاب میآوردم؛ و بدخواه من نیست که در برابرم قد برمیافرازد، وگرنه از او پنهان میشدم. بلکه تویی! مرد همتای من، یار خالص و دوست نزدیکم، که روزگاری با هم رفاقتی شیرین داشتیم، آنگاه که با انبوه جمعیت در خانۀ خدا گام میزدیم. مرگ بر ایشان ناگهان بیاید، و زنده به گور فرو روند. زیرا شرارت در مسکنهای ایشان و در میانشان است. اما من خدا را میخوانم، و خداوند مرا نجات میدهد. شبانگاه و بامداد و نیمروز شِکْوِه و ناله میکنم؛ و او صدایم را میشنود. جانم را از جنگی که بر من بر پا شده است به سلامتی فدیه میدهد؛ زیرا که بسیاری بر ضد منند. خدا، که از ازل جلوس فرموده است، خواهد شنید و خوارشان خواهد ساخت؛ سِلاه زیرا تغییر نمیکنند و ترسی از خدا ندارند. همقطار من دست خویش بر دوستان خود بلند کرده، و پیمان خود را شکسته است. زبانش چرب و نرم است، اما دلش خواهان جنگ است! سخنش از روغن ملایمتر است، لیکن شمشیری برهنه است. نگرانی خود را به خداوند بسپار، که او تکیهگاه تو خواهد بود؛ او هرگز نخواهد گذاشت پارسایان جنبش خورند. تو خدایا، شریران را به گودال نابودی فرو خواهی آورد؛ مردمان خونریز و خیانتپیشه، حتی نیمِ عمر خود را نیز به سر نخواهند رسانید! اما من، بر تو توکل خواهم کرد.
مزمور ۱۲۴
اگر خداوند با ما نمیبود - بگذار اسرائیل بگوید - اگر خداوند با ما نمیبود، آنگاه که آدمیان بر ما حمله آوردند، و هنگامی که خشمشان بر ما افروخته شد، ما را زنده فرو میبلعیدند. آنگاه سیل ما را در کام میکشید، و آبها از سَرِ ما میگذشت؛ آری، آبهای خروشان ما را غرق میکرد! متبارک باد خداوند که ما را طعمۀ دندانهای ایشان نساخت. همچون پرندهای جان ما از دام صیاد رهایی یافت! دام پاره شد و ما رَستیم. یاری ما در نام خداوند است که آسمان و زمین را آفرید!
یوحنا ۱۲:۱-۱۱
شش روز پیش از عید پِسَخ، عیسی به بِیتعَنْیا، محل زندگی ایلعازَر آمد، همان که عیسی او را از مردگان برخیزانیده بود. در آنجا برای تجلیل او شام دادند. مارتا پذیرایی میکرد و ایلعازَر از جمله کسانی بود که با عیسی بر سفره نشسته بود. در آن هنگام، مریم عطری گرانبها از سنبل خالص را که حدود یک لیترا بود برگرفت و پاهای عیسی را با آن عطرآگین کرد و با گیسوانش خشک نمود، چنانکه خانه از رایحۀ عطر آکنده شد. امّا یهودای اَسخَریوطی، یکی از شاگردان عیسی، که بعدها او را تسلیم دشمن کرد، گفت: «چرا این عطر به سیصد دینار فروخته نشد، تا بهایش به فقرا داده شود؟» او این را نه از سر دلسوزی برای فقرا، بلکه از آن رو میگفت که دزد بود؛ او مسئول دخل و خرج بود و از پولی که نزدش گذاشته میشد، میدزدید. پس عیسی گفت: «او را به حال خود بگذارید! زیرا این عطر را برای روز دفن من نگاه داشته بود. فقیران را همیشه با خود دارید، امّا مرا همیشه ندارید.» گروهی بیشمار از یهودیان، چون شنیدند عیسی آنجاست، آمدند تا نه تنها عیسی، بلکه ایلعازَر را نیز که زنده کرده بود، ببینند. زیرا سبب شده بود بسیاری از یهودیان از ایشان رویگردان شده، به عیسی ایمان آورند. پس، سران کاهنان بر آن شدند ایلعازَر را نیز بکشند،