اکنون قدرت شفابخش مسیحِ قیام‌ کرده شروع به جهش کرده است. حتی قرارگرفتن در سایه‌ی پطرس نیز کافی بود، زیرا وی مدت‌ها با عیسی به ‌سر برده بود. مردم هجوم می‌آوردند تا شفا یابند (آیه‌ی ۱۶) و «شمار بس فزونتری» به جمع ایمانداران می‌پیوستند. حالا وقت آن بود که مقامات موضع بگیرند. متاسفانه ایشان متوجه نبودند با چه چیزی مخالفت می‌کنند. سودی نداشت قدرت خدا را در حبس نگاه دارند. فرشتگان می‌آیند و آن را بیرون می‌آورند. و فرشته این بار به رسولان گفت که به معبد بازگردند و «پیام کامل این حیات را به مردم بگویند». «این حیات»! چه توصیف عجیبی از آنچه که هنوز «طریقت» (اعمال ۹:‏۲) نشده بود، و چقدر کمتر «مسیحیت» (اعمال ۱۰:‏۲۶). آن یک روش زندگی بود، یک نهضت، یک رویکرد متفاوت به زندگی و ایمان، که ریشه در زندگی و مرگ و حیات نوین عیسی داشت، و تجلی‌اش را می‌شد در دعا، مالکیت اشتراکی، پاره‌کردن نان، مراقبت از یکدیگر، شفا، و بازگوکردن ماجرای انجیل مشاهده کرد. تلاش عبثی بود که برای همیشه مانع چنین نیروی محرکه‌ای شد. ممکن نبود «این حیات» را متوقف ساخت. این نکته امروز نیز صدق می‌کند، وقتی ما مسیحیان به فراسوی رویای مغرب ‌زمین با مذهبی بعنوان امری اضافی می‌رویم، و بجای آن، شاگردی کامل و ریشه‌ای ناشی از «این حیات» را پیشه‌ی خود می‌سازیم. باز هم هیچ‌ زمانی مانند امروز نیست.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *