این آیات برداشت حیرتانگیزی را ارائه میدهند، اینکه چگونه اعضای یکی از نخستین کلیساها به مسیحیت گرویدند. اینکار در سه مرحله اتفاق افتاد.
نخست، ایشان «از بتها دست کشیده، به سوی خدا بازگشتند.» کلمۀ «بازگشتن» بهندرت در نامههای پولس به کار رفته است و همیشه به نوعی تغییر در زندگی و مسیر آن دلالت دارد. برای این مسیحیان اولیه بتهای بسیاری وجود داشت که از آنها میبایست بازگشت کنند (از جمله پرستش امپراطور که در حال رشد و گسترش بود). امروز نیز بتهای بسیاری وجود دارند.
دوم، ایشان بازگشتند تا «خدای زنده و حقیقی را خدمت کنند.» در قلب زندگی هر مسیحی اشتیاقی گرانبها برای اینکه خویشتن را در ردیف دوم قرار دهد وجود دارد و خدمت به خدا و به همسایه، در ردیف اول.
سوم، ایشان خود را وقف کردند تا «در انتظار آمدن پسر او از آسمان باشند.» واژۀ یونانی که برای «انتظار» به کار برده شده است، در هیچ جای دیگری از عهدجدید به کار نرفته است. این واژه به نوعی مفهوم «محکمچسبیدن به چیزی» را میرساند (ریشۀ این لغت در یونانی، «سکونتگزیدن» است).
در اینجا یک درس اخلاقی برای «دورۀ ظهور» وجود دارد: از چه بتهایی لازم است بازگشت کنیم؟ چه خدمتی به خدا و به همسایه هست که باید خود را وقف آنها سازیم؟ و آیا مشتاقانه منتظر کاری هستیم که خدا اشتیاق دارد امروز در زندگی ما انجام دهد؟