Today's word: لوقا ۵:‏۱-‏۱۱ | Bible Study: مزمور ۱۳۸اشعیا ۶:‏۱-‏۸ [۹ تا آخر]اول قرنتیان ۱۵:‏۱-‏۱۱

فقط لوقا و یوحنا ماجرای صید معجزه‌آسای ماهی را بازگو کرده‌اند، گرچه آن‌را در چارچوب‌هایی بسیار متفاوت قرار داده‌اند. یوحنا آن را به دورهٔ بعد از رستاخیز مرتبط ساخته، حال آنکه لوقا آن را در قالب ماجرای دعوت عیسی از شاگردانش بازگو کرده است. در هر دو مورد، آنچه روشن است، این است که این معجزه وعدهٔ عیسی را به شکل یک نمایش عینی منعکس می‌سازد، این وعده که «از این پس، مردم را صید خواهی کرد.» در نسخه‌ای که لوقا از این ماجرا ارائه داده، این پطرس است که در کانون توجه قرار دارد. در سرتاسر انجیل لوقا بسیار روشن است که عیسی آمده تا گناهکاران را دعوت کند نه پارسایان را، اما پیش از آغاز سفر روحانی با خدا باید مشخص گردد که تبدیل به چه شخصیتی شده‌ایم. به‌لحاظ روحانی، زمانی می‌توانیم «ببینیم» که نخست اجازه بدهیم «دیده شویم». زمانی می‌توانیم محبت کنیم که نخست مورد محبت قرار گرفته باشیم. بد‌‌‌‌‌‌‌ین‌سان پطرس پیش از آنکه نخستین شاگردی گردد که دعوت عیسی را دریافت می‌کند، خود را آن‌طور که هست می‌بیند و توبه می‌کند. شاید بتوانیم بگوییم که او مانند ما می‌شود، به‌خصوص در خیانتی نیز که بعدها به عیسی می‌کند. گرچه مراحل اولیهٔ ایمان ما به ماه عسل شباهت دارد و ممکن است با معجزات همراه باشد، اما در طول زمان، به‌همراه پطرس می‌آموزیم که ایمان‌آوردن به‌ مثابه طرحی است برای تمام عمرمان. چنین امری حاوی تمام حس رضایت و نیز سرخوردگی‌های مربوط به رابطهٔ با خداست، البته نه رابطه‌ای عاشقانه. آنچه سبب می‌شود پطرس بعدها مسئولیت برتر شبانی را دریافت کند، همین شناخت و ثبات است.

Bible Study

لوقا ۵:‏۱-‏۱۱

یک روز که عیسی در کنار دریاچۀ جِنیسارِت ایستاده بود و جمعیت از هر سو بر او ازدحام می‌کردند تا کلام خدا را بشنوند، در کنار دریا دو قایق دید که صیادان از آنها بیرون آمده، مشغول شستن تورهایشان بودند. پس بر یکی از آنها که متعلق به شَمعون بود سوار شد و از او خواست قایق را اندکی از ساحل دور کند. سپس خود بر قایق نشست و به تعلیم مردم پرداخت. چون سخنانش به پایان رسید، به شَمعون گفت: «قایق را به جایی عمیق ببر، و تورها را برای صید ماهی در آب افکنید.» شَمعون پاسخ داد: «استاد، همۀ شب را سخت تلاش کردیم و چیزی نگرفتیم. امّا چون تو می‌گویی، تورها را در آب خواهیم افکند.» وقتی چنین کردند، آنقدر ماهی گرفتند که چیزی نمانده بود تورهایشان پاره شود! از این رو، از دوستان خود در قایق دیگر به اشاره خواستند تا به یاری‌شان آیند. آنها آمدند و هر دو قایق را آنقدر از ماهی پر کردند که چیزی نمانده بود در آب فرو روند. چون شَمعون پطرس این را دید، به پاهای عیسی افتاد و گفت: «ای خداوند، از من دور شو، زیرا مردی گناهکارم!» چه خود و همراهانش از واقعۀ صید ماهی شگفت‌زده بودند. یعقوب و یوحنا، پسران زِبِدی، نیز که همکار شَمعون بودند، همین حال را داشتند. عیسی به شَمعون گفت: «مترس، از این پس مردم را صید خواهی کرد.» پس آنها قایقهای خود را به ساحل راندند و همه چیز را ترک گفته، از پی او روانه شدند.

مزمور ۱۳۸

خداوندا، تو را به تمامی دل سپاس می‌گویم؛ در حضور ’خدایان‘ برای تو می‌سرایم. به سوی معبد مقدس تو پرستش می‌کنم، و به سبب محبت و وفاداری تو، نامت را سپاس می‌گویم! زیرا که تو نام خویش و کلامِ خود را عظمتی برتر از هر چیز بخشیده‌ای. در روزی که خواندم، مرا اجابت فرمودی؛ و مرا در دلم شجاع ساختی! خداوندا، باشد که شاهان زمین جملگی تو را بستایند، چون کلام دهان تو را بشنوند، و در وصف راههای خداوند بسرایند، زیرا که جلال خداوند عظیم است. اگرچه خداوند متعال است، بر افتادگان نظر می‌کند، ولی متکبران را از دور می‌شناسد. اگرچه در میان تنگی راه می‌روم، تو جان مرا حفظ خواهی کرد! دست خود را بر خشم دشمنانم دراز خواهی کرد، و دست راستت مرا نجات خواهد داد. خداوند قصد خویش را برای من به انجام خواهد رسانید؛ خداوندا، محبت تو جاودانه است، کارهای دست خویش را رها مکن.

اشعیا ۶:‏۱-‏۸ [۹ تا آخر]

در سالی که عُزّیای پادشاه درگذشت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و رفیع نشسته بود و دامنِ ردایش معبد را پر ساخته بود. بر فراز او سَرافین ایستاده بودند. هر یک از آنها شش بال داشت: با دو بال روی خود را می‌پوشانید، با دو بال پا‌های خود را، و با دو بال نیز پرواز می‌کرد. هر یک از آنها به دیگری ندا در داده، می‌گفت: «قدوس، قدوس، قدوس است خداوندِ لشکرها؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» پایه‌های آستانه از آوای او که ندا می‌کرد می‌لرزید و خانه از دود آکنده بود. پس گفتم: «وای بر من که هلاک شده‌ام! زیرا که مردی ناپاک لب هستم و در میان قومی ناپاک لب ساکنم، و چشمانم پادشاه، خداوند لشکرها را دیده است!» آنگاه یکی از سَرافین پروازکنان نزد من آمد. او در دست خود اَخگری داشت که با انبُر از مذبح برگرفته بود. با آن دهانم را لمس کرد و گفت: «هان، این لبانت را لمس کرده است؛ تقصیرت رفع شده و گناهت کفاره گشته است.» آنگاه آوای خداوندگار را شنیدم که می‌گفت: «کِه را بفرستم و کیست که برای ما برود؟» گفتم: «لبیک؛ مرا بفرست!»

اول قرنتیان ۱۵:‏۱-‏۱۱

و اما، ای برادران، اکنون می‌خواهم انجیلی را که به شما بشارت دادم به یادتان آورم، همان انجیل که پذیرفتید و بدان پایبندید و به وسیلۀ آن نجات می‌یابید، به شرط آنکه کلامی را که به شما بشارت دادم، استوار نگاه دارید. در غیر این صورت، بیهوده ایمان آورده‌اید. زیرا من آنچه را که به من رسید، چون مهمترین مطلب به شما سپردم: اینکه مسیح مطابق با کتب مقدّس در راه گناهان ما مرد، و اینکه دفن شد، و اینکه مطابق با همین کتب در روز سوّم از مردگان برخاست، و اینکه خود را بر کیفا ظاهر کرد و سپس بر آن دوازده تن. پس از آن، یک بار بر بیش از پانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زنده‌اند، هرچند برخی خفته‌اند. سپس بر یعقوب ظاهر شد و بعد بر همۀ رسولان، و آخر از همه بر من نیز، چون طفلی که غیرطبیعی زاده شده باشد، ظاهر گردید. زیرا من در میان رسولانْ کمترینم، و حتی شایسته نیستم رسول خوانده شوم، چرا که کلیسای خدا را آزار می‌رسانیدم. امّا به فیض خدا آنچه هستم، هستم و فیض او نسبت به من بی‌ثمر نبوده است. برعکس، من از همۀ آنها سخت‌تر کار کردم، امّا نه خودم، بلکه آن فیض خدا که با من است. به هر حال، خواه من خواه آنان، همین پیام را وعظ می‌کنیم و همین است پیامی که به آن ایمان آوردید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *