مردمان مقدس فلسطینی گل سرسبد تیزهوشی بودند و با چشمانی باز میتوانستند ببینند که با امور مقدس چگونه عمل کنند. ایشان طرحی زیرکانه ریختند تا خود را از صندوق خداوند رهایی دهند، بیآنکه در معرض خطر لطمات بیشتر به خود و به هموطنانشان قرار گیرند. کاهنان و فالگیران فلسطینی ظاهراً خبر داشتند که وقتی فرعون بر سر آزادساختن قوم اسرائیل، با خدا ضدیت کرد، چه اتفاقاتی برایش افتاد. از اینرو، تصمیم گرفتند از فرصت بهترین استفاده را بکنند، چرا که میدانستند خدا کار خود را انجام خواهد داد. بنابراین، عاقلانه بود با او همکاری کنند.
ایشان پیش از هر چیز، با ساختن تمثالهای طلایی از بلاهایی که بر ایشان وارد آمده بود، قدرت آن صندوق را تصدیق کردند. با این عمل، نشان دادند که به این حقیقت پی بردهاند که مشقاتشان از چه ناشی شده است. اما به منظور رعایت احتیاط، صندوق را در مقابل امتحانی کوچک قرار دادند. هرچه نباشد، ممکن بود تمام مشکلاتشان بطور تصادفی همزمان شده بود با ورود آن صندوق به دیارشان. ارابهای را که قرار بود صندوق را به محلی ببرد که خودش در نظر داشت، دو گاو میکشیدند که تازه وضع حمل کرده بودند و از گوسالههایشان جدا شده بودند. در این شرایط، قاعدتاً غریزۀ مادری آنها میبایست سبب شود که به کاشانۀ خود بازگردند و گوسالههای خود را بیابند و به آنها شیر بدهند. اما چنانچه گاوها مسیر دیگری را در پیش میگرفتند، مشخص میشد که صندوق بر غریزۀ آنها سلطه دارد. و این درست همان چیزی است که رخ داد: گاوان که از درد، ماغ میکشیدند، صندوق را به خانهاش بردند، نه به خانۀ خودشان.