ادامهیابند:
نباید تعجب کنیم که آشفتگی و اخلالی که خدمت عیسی پدید آورد- یعنی در فرهنگ حاکم، در جامعه و در اعتقادات آن روزگار- ناظران و تحلیلگران را بر آن داشت تا گمان کنند خدمت او کار شیطان است. منتقدان عیسی در جستجوی توضیحی در خصوص این رویدادها بودند. کلید درک دغدغۀ ایشان در این گفتۀ ایشان نهفته است که او «از خود بیخود شده است». و به همین دلیل است که خانوادۀ عیسی عملاً کوشیدند قرار بازداشت او را به اجرا درآورند: «(ایشان) روانه شدند تا او را برداشته، با خود ببرند».
اما خدمت عیسی دیوانگی نبود. یا شیطانی. آنچه رخ میداد همانا فرارسیدن پادشاهی خدا بود. و این شامل آزادسازی و رهاییبخشیدن از بسیاری از مسائل و بیماریهای جسمی و مردمانی میشد که در دام آنها گرفتار آمده بودند. اما جامعۀ بزرگتر آن را اخلال در نظم تلقی میکرد. افرادی که با مشقات رنجآور زندگی میکردند، بهناگاه، با حالتی زیبا، و گاه با شدت و حدّت، و نیز پرشکوه، آزاد میشدند. در بهترین حالت، این امر در نظر تماشاگران و ناظران، مخلّ نظم به شمار میآمد. حتی امروز نیز وقتی دیوانگان شروع میکنند به گفتن اینکه کاملاً بهبود یافتهاند، دوست داریم جانب احتیاط را رعایت کنیم. در روزگار عیسی نیز تفاوتی وجود نداشت. وقتی بیماران بار دیگر تبدیل به انسانهایی عادی میگردند، جامعه باید خود را انطباق دهد. گاه آسانتر است که میان بیماران و تندرستان، و میان افراد عاقل و مجنون، خطوط تمایز روشنی ترسیم شود. اما عیسی با شفابخشیدن بسیاری از رنجدیدگان، نظم کاملاً جدیدی در جامعه ایجاد میکند. بعضی ترجیح میدادند عیسی را در همین نقطه متوقف سازند، یا بگویند که او از خود بیخود شده و روحی ناپاک دارد. عیسی پاسخی ساده داد: «هر که ارادۀ خدا را به جای آوَرَد، برادر و خواهر و مادر من است.»
Bible Study
مرقس ۳:۲۰ تا آخر
روزی دیگر عیسی به خانه رفت و باز جماعتی گرد آمدند، به گونهای که او و شاگردانش را حتی مجال غذا خوردن نبود. چون خویشان عیسی این را شنیدند، روانه شدند تا او را برداشته با خود ببرند، زیرا میگفتند: «از خود بیخود شده است.» علمای دین نیز که از اورشلیم آمده بودند میگفتند: «بِعِلزِبول دارد و دیوها را به یاری رئیس دیوها بیرون میراند.» پس عیسی آنها را فرا خواند و مَثَلهایی برایشان آورد و گفت: «چگونه ممکن است شیطان، شیطان را بیرون براند؟ اگر حکومتی بر ضد خود تجزیه شود، نمیتواند پابرجا ماند. نیز اگر خانهای بر ضد خود تجزیه شود، آن خانه پابرجا نمیماند. شیطان نیز اگر بر ضد خود قیام کند و تجزیه شود، نمیتواند دوام آورد، بلکه پایانش فرا رسیده است. بهواقع هیچکس نمیتواند به خانۀ مردی نیرومند درآید و اموالش را غارت کند، مگر اینکه نخست آن مرد را ببندد. پس از آن میتواند خانۀ او را غارت کند. «آمین، به شما میگویم که تمام گناهان انسان و هر کفری که بگوید آمرزیده میشود؛ امّا هر که به روحالقدس کفر گوید، هرگز آمرزیده نخواهد شد، بلکه مجرم به گناهی ابدی است.» این سخن عیسی از آن سبب بود که میگفتند «روح پلید دارد.» آنگاه مادر و برادران عیسی آمدند. آنان بیرون ایستاده، کسی را فرستادند تا او را فرا خواند. جماعتی که گرد عیسی نشسته بودند، به او گفتند: «مادر و برادرانت بیرون ایستادهاند و تو را میجویند.» عیسی پاسخ داد: «مادر و برادران من چه کسانی هستند؟» آنگاه به آنان که گردش نشسته بودند، نظر افکند و گفت: «اینانند مادر و برادران من! هر که ارادۀ خدا را به جای آورَد، برادر و خواهر و مادر من است.»
دوم قرنتیان ۴:۱۳ تا ۵:۱
در کتب مقدّس آمده که «ایمان آوردم، پس سخن گفتم.» با همین روحِ ایمان، ما نیز ایمان داریم و سخن میگوییم. زیرا میدانیم او که عیسای خداوند را از مردگان برخیزانید، ما را نیز با عیسی برخیزانیده، با شما به حضور او خواهد آورد. اینها همه بهخاطر شماست، تا فیضی که شامل حال عدۀ بیشتر و بیشتری میشود، سبب شکرگزاری هر چه بیشتر برای جلال خدا گردد. پس دلسرد نمیشویم. هرچند انسانِ ظاهری ما فرسوده میشود، انسان باطنی روزبهروز تازهتر میگردد. زیرا رنجهای جزئی و گذرای ما جلالی ابدی برایمان به ارمغان میآورد که با آن رنجها قیاسپذیر نیست. پس نه بر آنچه دیدنی است، بلکه بر آنچه نادیدنی است چشم میدوزیم، زیرا دیدنیها گذرا، امّا نادیدنیها جاودانی است.
اینک میدانیم هر گاه این خیمۀ زمینی که در آن سکونت داریم فرو ریزد، عمارتی از خدا داریم، خانهای ناساخته به دست و جاودانه در آسمان.
مزمور ۱۳۸
خداوندا، تو را به تمامی دل سپاس میگویم؛ در حضور ’خدایان‘ برای تو میسرایم. به سوی معبد مقدس تو پرستش میکنم، و به سبب محبت و وفاداری تو، نامت را سپاس میگویم! زیرا که تو نام خویش و کلامِ خود را عظمتی برتر از هر چیز بخشیدهای. در روزی که خواندم، مرا اجابت فرمودی؛ و مرا در دلم شجاع ساختی! خداوندا، باشد که شاهان زمین جملگی تو را بستایند، چون کلام دهان تو را بشنوند، و در وصف راههای خداوند بسرایند، زیرا که جلال خداوند عظیم است. اگرچه خداوند متعال است، بر افتادگان نظر میکند، ولی متکبران را از دور میشناسد. اگرچه در میان تنگی راه میروم، تو جان مرا حفظ خواهی کرد! دست خود را بر خشم دشمنانم دراز خواهی کرد، و دست راستت مرا نجات خواهد داد. خداوند قصد خویش را برای من به انجام خواهد رسانید؛ خداوندا، محبت تو جاودانه است، کارهای دست خویش را رها مکن.
پیدایش ۳:۸-۱۵
بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندۀ نیک و بد خواهید بود.» چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوۀ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد. آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند. و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ میخرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. ولی یهوه خدا آدم را ندا در داده، گفت: «کجا هستی؟» گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» خدا گفت: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» آدم گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.» آنگاه یهوه خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.» پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همۀ چارپایان و همۀ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همۀ روزهای زندگیات خاک خواهی خورد. میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی میگذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی زد.» و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.» و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همۀ روزهای زندگیات با رنج از آن خواهی خورد. برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد.