بهتازگی، پیشبینی دیگری دربارهٔ پایان جهان صورت گرفت و باز به فراموشی سپرده شد. جهان هنوز به پایان نرسیده است. در روزگار ما چنین حرفهایی را کسی باور نمیکند و آن را به شوخی میگیرند. اما مسیحیان اولیه این حس شدید را داشتند که واقعاً در آستانهٔ جهانی نو بهسر میبرند- جهانی که گرچه ندیده بودند، اما میدانستند که بسیار نزدیک است. این اعتقاد بود که به تمام اولویتها و انتخابهایشان در زندگی شکل میبخشید. و چنین نیز باید باشد.
یکی از انتقادها این است که باورهای مربوط به پایان جهان فقط به دنیایی دیگر مربوط است و کاربردی زمینی ندارد. قطعاً نسخههای واقعیتگریز از این اعتقاد و باور نیز وجود دارد. اما در اینجا، در نامهٔ پطرس، نگریستن به آینده به شیوهٔ زندگی ایمانداران در این دنیا ژرفا و فوریت بیشتری میبخشد. امید ما برای این دنیاست، نه گریز به دنیایی دیگر. افزون بر این، ما برای زندگی زمینی خود باید به خدا حساب پس دهیم.
در دورهای، «لُرد شافتسبِری»، اصلاحگر بزرگ انگلیسی، میتوانست در پایان زندگیاش بگوید که هر روز از این یقین که مسیح باز خواهد گشت، قویاً انگیزش مییافت. او میدانست که نیاز دارد در آمادگی بهسر ببرد و حساب پس دهد.
شاید یکی از دلایلی که زندگی امروزی اینچنین پوچ و توخالی شده است، ازدستدادن حس ابدیت است- و همراه با آن، نبودِ این دیدگاه که ما نیز سهمی در این داستان بزرگتر و عاجل داریم. فارغ از تمام شوخیهایی که در مورد پایان جهان میشود، اگر واقعاً این پایان نزدیک باشد، چه؟