گامالائیل یکی از آن «آدمخوبهای» داستان بود. او یکی از علمای مورد احترام بود و میدانست که در این جریانات، امری مهمتر از یک عده آدمهای کوتهفکر وجود داشت، آدمهایی که میکوشیدند مردم را با یک «مسیح» تازه از راه رسیده به هیجان بیاورند. اعضای شورا نیاز داشتند سوالی عمیقتر مطرح سازند. پطرس که بهتازگی به دست فرشته از زندان رهایی یافته بود و بهتازگی از سوی محافظین معبد دوباره بازداشت شده بود، بار دیگر کاهن اعظم را به باد انتقاد گرفت. پطرس هر بار که برای بازجویی توسط مقامات احضار میشد، ایشان را بخاطر قتل عیسی توبیخ میکرد و به آنها یادآور میشد که خدا مشکل مرگ او را حل کرده و وی را به مقام «رهبر» و «نجاتدهنده» اعتلا و رفعت بخشیده است. سخنان پطرس نه فقط یکنواخت نبود، بلکه اعضای شورا را به خشم میآورد. ایشان همگی قصد داشتند حکم مرگ را در مورد او صادر کنند. اما گامالائیل عاقلتر از این حرفها بود. سوال عمیقتر او به سرچشمهی این جنبش مربوط میشد. اگر تمام این جریانات را گروهی فریبخورده و متعصب به پا کردهاند، خودش از میان خواهد رفت. اما اگر از خدا باشد، دست نگه دارید! مبادا مشخص شود که دارید با خدا میجنگید. چه توصیهی خوبی! این محک و معیار سنجش گامالائیل میتواند برای حل بسیاری از مشکلات انسان سودمند باشد: «زمان، مشکل را حل میکند!». چه بسیار اتفاق میافتد که جامعه شتابزده میکوشد مشکلات را با راه حلهای فوری حل کند- اما اینها اغلب مانند گچ روی دیوار هستند که خیلی زود کنده میشوند و بر زمین میافتند. شاید امروز نیز با مشکلی دست و پنجه نرم میکنیم که محک و معیار گامالائیل میتواند عاقلانهترین راه باشد، اینکه دست نگه داریم.