Today's word: اعمال ۵:‏۲۷ تا آخر | Bible Study: مزمور ۷۶مزمور ۷۹دوم سموئیل ۲:‏۱-‏۱۱

گامالائیل یکی از آن «آدم‌خوبهای» داستان بود. او یکی از علمای مورد احترام بود و می‌دانست که در این جریانات، امری مهم‌تر از یک عده آدم‌های کوته‌فکر وجود داشت، آدم‌هایی که می‌کوشیدند مردم را با یک «مسیح» تازه‌‌ از راه رسیده به هیجان بیاورند. اعضای شورا نیاز داشتند سوالی عمیق‌تر مطرح سازند. پطرس که به‌تازگی به دست فرشته از زندان رهایی یافته بود و به‌تازگی از سوی محافظین معبد دوباره بازداشت شده بود، بار دیگر کاهن اعظم را به باد انتقاد گرفت. پطرس هر بار که برای بازجویی توسط مقامات احضار می‌شد، ایشان را بخاطر قتل عیسی توبیخ می‌کرد و به آنها یادآور می‌شد که خدا مشکل مرگ او را حل کرده و وی را به مقام «رهبر» و «نجات‌دهنده» اعتلا و رفعت بخشیده است. سخنان پطرس نه فقط یکنواخت نبود، بلکه اعضای شورا را به خشم می‌آورد. ایشان همگی قصد داشتند حکم مرگ را در مورد او صادر کنند. اما گامالائیل عاقل‌تر از این حرف‌ها بود. سوال عمیق‌تر او به سرچشمه‌ی این جنبش مربوط می‌شد. اگر تمام این جریانات را گروهی فریب‌خورده و متعصب به پا کرده‌اند، خودش از میان خواهد رفت. اما اگر از خدا باشد، دست نگه دارید! مبادا مشخص شود که دارید با خدا می‌جنگید. چه توصیه‌ی خوبی! این محک و معیار سنجش گامالائیل می‌تواند برای حل بسیاری از مشکلات انسان سودمند باشد: «زمان، مشکل را حل می‌کند!». چه بسیار اتفاق می‌افتد که جامعه شتاب‌زده می‌کوشد مشکلات را با راه‌ حل‌های فوری حل کند- اما این‌ها اغلب مانند گچ روی دیوار هستند که خیلی زود کنده می‌شوند و بر زمین می‌افتند. شاید امروز نیز با مشکلی دست و پنجه نرم می‌کنیم که محک و معیار گامالائیل می‌تواند عاقلانه‌ترین راه باشد، اینکه دست نگه داریم.

Today's Prayer

ای خداوند آسمان و زمین،
همان‌گونه که عیسی به شاگردانش آموخت تا در دعا پایداری کنند،
ما را شکیبایی و دلیری عنایت فرما تا هیچ‌گاه امید خود را از دست ندهیم،
بلکه پیوسته دعاهای خود را به پیشگاه تو بیاوریم؛
به‌واسطه‌ی عیسای مسیح، خداوندگار ما.

Bible Study

اعمال ۵:‏۲۷ تا آخر

چون رسولان را آوردند، ایشان را در برابر شورا به پا داشتند. آنگاه کاهن اعظم از ایشان پرسید: «مگر شما را منعِ اکید نکردیم که دیگر به این نام تعلیم ندهید؟ ولی شما اورشلیم را با تعلیم خود پر ساخته‌اید و می‌خواهید خون این مرد را به گردن ما بیندازید.» پطرس و رسولان دیگر پاسخ دادند: «خدا را باید بیش از انسان اطاعت کرد. خدای پدران ما، همان عیسی را که شما بر صلیب کشیده، کشتید، از مردگان برخیزانید و او را به دست راست خود بالا برده، سرور و نجات‌دهنده ساخت تا قوم اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بخشد. و ما شاهدان این امور هستیم، چنانکه روح‌القدس نیز هست که خدا او را به مطیعان خود عطا کرده است.» چون این سخنان را شنیدند چنان برآشفتند که خواستند ایشان را بکشند. امّا شخصی از فرقۀ فَریسی، گامالائیل نام، که معلّم شریعت بود و مورد احترام همه، در مجلس به پا خاست و دستور داد رسولان را چند لحظه بیرون برند. سپس به حاضران گفت: «ای اسرائیلیان، مواظب باشید چه می‌خواهید با این اشخاص بکنید. چندی پیش، مردی تِئوداس نام برخاست که ادعا می‌کرد کسی است، و حدود چهارصد تن نیز به وی پیوستند. ولی او کشته شد و پیروانش نیز همه تار‌و‌مار شدند. پس از او، یهودای جلیلی در زمان سرشماری قیام کرد و جمعی را به دنبال خود کشید. امّا او نیز از میان برداشته شد و پیروانش پراکنده شدند. پس در خصوص این مسئله نیز به شما توصیه می‌کنم که دست از این افراد بردارید و آنان را به حال خود واگذارید. زیرا اگر قصد و عملشان از انسان باشد، بی‌گمان راه به جایی نخواهند برد. امّا اگر از خدا باشد، نمی‌توانید آنان را از میان بردارید، زیرا در آن صورت با خدا می‌جنگید!» پس متقاعد شدند و رسولان را فرا خوانده، تازیانه زدند و منع کردند که دیگر به نام عیسی سخنی نگویند، آنگاه اجازه دادند بروند. رسولان شادی‌کنان از حضور اهل شورا بیرون رفتند، زیرا شایسته شمرده شده بودند که به‌خاطر آن نام اهانت ببینند. و هیچ روزی، چه در معبد و چه در خانه‌ها، از تعلیم و بشارت دربارۀ اینکه عیسی همان مسیح است، دست نکشیدند.

مزمور ۷۶

در یهودا، خدا را می‌شناسند؛ در اسرائیل، نام او عظیم است. منزلگاه او در سالیم است، و مسکن او در صَهیون. در آنجا، تیرهای آتشین را بشکست، سپر و شمشیر و جنگ را. سِلاه تو می‌درخشی و پرشکوه‌تر از کوهستانهای آکنده از شکاری! دلاوران تاراج شدند؛ و خواب ایشان را در ربود! از جنگاوران، یکی هم نبود که دست خویش حرکت تواند داد! به عتاب تو، ای خدای یعقوب اسب و ارابه از حرکت بازایستادند! براستی که تو مَهیب هستی! آنگاه که خشم گیری، کیست که در حضورت تواند ایستاد؟ از آسمان داوری را اعلام کردی، و زمین ترسان شد و خاموشی گزید، آنگاه که خدا به داوری برخاست تا ستمدیدگان زمین را جملگی نجات بخشد. سِلاه به‌یقین که خشم بشر به ستایش تو می‌انجامد، و باقیماندۀ خشم را بر کمر خود خواهی بست. برای یهوه خدای خویش نذر کنید و وفا نمایید؛ همۀ آنان که گرداگرد اویند، برای او که مَهیب است، پیشکشها بیاورند! او جان حکمرانان را می‌گیرد، پادشاهان زمین از او ترسانند!

مزمور ۷۹

خدایا، قومها به میراث تو داخل گشته‌اند؛ معبد مُقدّست را نجس ساخته‌اند، و اورشلیم را به ویرانه‌ای بدل کرده‌اند. اجساد خدمتگزارانت را خوراک مرغان هوا ساخته‌اند، و گوشت تن سرسپردگانت را طعمۀ وحوش زمین گردانیده‌اند. خون ایشان را همچون آبْ گِرداگرد اورشلیم ریخته‌اند، بی‌آنکه کسی باشد که دفنشان کند. نزد همسایگان رسوا شده‌ایم، و مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیانیم‌. تا به کی خداوندا؟ آیا تا به ابد خشمگین خواهی بود؟ تا به کی غیرتت چون آتش خواهد سوزانید؟ غضب خود را بر قومهایی بریز که تو را نمی‌شناسند، و بر ممالکی که نام تو را نمی‌خوانند؛ زیرا یعقوب را فرو بلعیده‌اند و منزلگاه او را ویران کرده‌اند. گناهان پیشینیان را، بر ما به یاد میاور! رحمتت به ملاقات ما بشتابد، زیرا که بسیار ذلیل گشته‌ایم! ای خدای نجات ما، به‌خاطر جلال نام خود یاریمان ده! به‌خاطر نام خود ما را برهان و گناهانمان را کفاره فرما! چرا قومها بگویند: «خدای ایشان کجاست؟» بگذار در برابر چشمان ما، قومها تقاص خون خدمتگزاران تو را پس دهند. نالۀ اسیران به حضور تو برِسد! بر حسب عظمت بازوی خویش جان محکومانِ به مرگ را حفظ فرما! دامن همسایگان ما را، ای خداوندگار، هفت چندان از اهانتی که بر تو روا داشته‌اند، پر کن! آنگاه ما که قوم تو و گوسفندان چراگاه توییم، جاودانه شکرت خواهیم گزارد، و نسل اندر نسل ستایش تو را بر زبان خواهیم راند.

دوم سموئیل ۲:‏۱-‏۱۱

پس از مرگ شائول، چون داوود از شکست عَمالیقیان بازگشت، دو روز در صِقلَغ توقف نمود. در روز سوّم، ناگاه مردی با جامۀ دریده و خاک بر سر ریخته، از اردوگاهِ شائول آمد. چون نزد داوود رسید، به روی درافتاده، تعظیم کرد. داوود از او پرسید: «از کجا می‌آیی؟» مرد پاسخ داد: «از اردوگاه اسرائیل گریخته‌ام.» داوود گفت: «جریان امر را برایم بازگو.» گفت: «لشکریان از جنگ گریختند و بسیاری از ایشان نیز افتادند و مردند. شائول و پسرش یوناتان نیز مرده‌اند.» پس داوود به مرد جوانی که این خبر را آورده بود، گفت: «از کجا می‌دانی شائول و پسرش یوناتان مرده‌اند؟» مرد جوان پاسخ داد: «بر حسب اتفاق بر کوهِ جِلبواَع بودم که دیدم شائول بر نیزۀ خود تکیه زده، و ارابه‌ها و سواران دشمن هر دم به او نزدیکتر می‌شوند. چون شائول به عقب خود نگریست، مرا دید و مرا خواند. گفتم: ”گوش به فرمانم.“ پرسید: ”کیستی؟“ گفتم: ”یک عَمالیقی.“ پس مرا گفت: ”تمنا اینکه بر فرازم بایستی و مرا بکُشی. زیرا دردی جانکاه بر من چیره گشته، اما هنوز جان در بدنم باقیست.“ پس بر فرازش ایستاده، او را کشتم، زیرا یقین داشتم از جراحت خود زنده نخواهد ماند. تاجی را که بر سر و بازوبندی را که بر بازویش بود، برگرفته، با خود بدین‌جا نزد سرورم آورده‌ام.» آنگاه داوود جامۀ خویش گرفته، آن را درید، و همراهانش نیز جملگی چنین کردند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *