در فصل ۳۹ از کتاب ارمیا، دیدیم که چگونه ارمیا و عبدملک از تبعید عمومی به بابل در امان ماندند. اما به‌عنوان قاعده‌ای کلی، هیچ تضمینی نیست که با ما، مطیعان خدا، به‌طور متفاوت و خاص عمل شود. ایماندار‌بودن «برگهٔ عبوری» به‌دستِ ما نمی‌دهد که در هر شرایطی گره‌گشا باشد.
ارمیا بسیار روشن بیان کرده بود که مردم نباید به مصر بگریزند. با وجود اینکه ایشان قول داده بودند کلام خداوند را که ارمیا برای ایشان می‌آورد، هرچه که باشد اطاعت کنند، اما تصمیم گرفتند به مصر فرار کنند. در نظر ایشان، ظاهراً تحمل خطرات مصر آسان‌تر بود از زندگی بر اساس وعدهٔ برکات الهی تحت حاکمیت کلدانیان بت‌پرست و بی‌رحم، وعده‌ای که دور از عقل می‌نمود. از‌این‌رو، با بهانه‌قرار‌دادن این ادعا که باروک نظری فریبکارانه و تعصب‌آمیز نسبت به ایشان دارد و اینکه توانایی ارمیا در اعلام درست کلام خداوند را خدشه‌دار ساخته است، مصمم به حرکت به‌سوی تحفنحیس در مصر شدند.

ارمیا و باروک راهی جز رفتن نداشتند. ایشان با اینکه بارها با تأکید سخن گفته بودند، اما با این حال، به‌طور فطری وابسته به جامعه‌ای بودند که به آن تعلق داشتند، پس اکنون باید در تقدیر این جامعه سهیم می‌شدند. این اندیشه‌ای هشداردهنده بود.

با‌این‌حال، حتی در مصر و دور از اورشلیم، کلام خداوند به‌طور مرتب بر ارمیا نازل می‌شد و آن پیامی منسجم و یکپارچه دربارهٔ محکومیت آنانی بود که به کلدانیان تسلیم نشده بودند، همان کلدانیان که ابزار طاهرسازی بودند. و ارمیا که در زمینهٔ اطاعت از کلام خداوند با مانع روبه‌رو شده بود، به سخن گفتن دربارهٔ داوری و محکومیت ادامه داد، محکومیتی که اکنون بر خودش نیز وارد می‌آمد. وفاداری راستین همین است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *