در نگاه اول بهنظر میرسد متی با ذکر این داستانِ دلریش کننده در مورد اعدام ظالمانۀ یحیای تعمیددهنده، در حال دور شدن از داستان اصلی، یعنی خدمت عیسی باشد، چرا که این داستان با بیان کارهای عیسی و رونمایی از خدمت او، با دقتی موشکافانه در حال روایت بود. اما با بررسی دقیقتر، خواهیم دید که حضور و نقش عیسی در هر نقطه از داستان، در تار و پود روایت بافته شده است.
عیسی در پایان روایتِ مرگ یحیی وارد داستان میشود. هیرودیس گزارشهایی در مورد عیسی شنیده بود که نگرانش کرده بودند. عیسی پس از شنیدن گزارش مرگ یحیی، برای مدتی از انظار عمومی دور شد. این یادآوری، خود؛ پیشنمایشی از مرگ عیسی بود. آنانی که «هرآنچه خواستند با وی (یحیی) کردند»، با عیسی نیز به همینسان برخورد خواهند کرد (متی ۱۷:۱۲). زرق و برق مخرب بارگاه هیرودیس آنتیپاس، آنتیتز تصویری است که متی به دست میدهد؛ تصویری از زندگی در پادشاهی آسمان و آن خادم خداوند که پادشاهی را به ارمغان خواهد آورد.
درست است که هیرودیس، روحانیتی خاص را در مورد عیسی احساس کرد، اما خرافات، بر تفکر او کاملاً حکمفرما بود. هیرودیس تنها به هدف خود چشم دوخته بود- او خواستار مرگ یحیی بود- اما این کار برایش ثمری جز غم و اندوه به بار نیاورد و روحش نیز عمیقاً آزرده شد. هیرودیس با خانواده و مهمانانش جشن گرفته بود، اما زیادهروی، آنان را به سراشیبی هرزگی کشاند. این در حالی بود که جشن عیسی با حضور هزاران نفر که در ادامه میآید، پنجرهای بهسوی آسمان باز میکند.
داستان زیادهروی هیرودیس، حکایتی در مورد پادشاهی آسمان نیست، بلکه بیشتر در مورد پادشاهی دشمن، یعنی آن شریر است. و آنکه قرار است بیاید، مصمم است تا ما را از چنگال این شریر برهاند. این داستان نیز همانند مَثَلهای عیسی ما را دعوت میکند تا داستان خود را در تار و پود داستان عیسی ببافیم، نه هیچکس دیگر.
Today's Prayer
خداوندا، دعایمان این است که قوت خویش را افزون کرده،
به میان ما بیایی،
و با قدرت عظیم خود، ما را از پریشانی برهانی؛
زیرا در میان گناهان و شرارتهای خویش
بهطرز دردناکی از مسابقهای که پیش رویمان است، بازماندهایم،
فیض و رحمت عظیم تو هر چه زودتر ما را یاری رسانده و برهاند؛
بهواسطۀ پسر تو و خداوند ما، عیسای مسیح،
که بر او و تو و روحالقدس، جلال و حرمت باد، حال تا ابدالآباد.
Bible Study
انجیل متی ۱۴:۱-۱۲
در آن زمان آوازۀ عیسی به گوش هیرودیسِ حاکم رسید، و او به ملازمان خود گفت: «این یحیای تعمیددهنده است که از مردگان برخاسته و از همین روست که این قدرتها از او به ظهور میرسد.» و امّا هیرودیس بهخاطر هیرودیا که پیشتر زنِ برادرش فیلیپُس بود، یحیی را گرفته و او را بسته و به زندان انداخته بود. زیرا یحیی به او میگفت: «حلال نیست تو با این زن باشی.» هیرودیس میخواست یحیی را بکشد، امّا از مردم بیم داشت، زیرا یحیی را به پیامبری قبول داشتند. که سوگند خورد هر چه بخواهد به او بدهد. در روز جشن میلاد هیرودیس، دختر هیرودیا در مجلس رقصید و چنان دل هیرودیس را شاد ساخت دختر نیز به تحریک مادرش گفت: «سرِ یحیای تعمیددهنده را همین جا در طَبَقی به من بده.» پادشاه اندوهگین شد، امّا به پاس سوگند خود و به احترام میهمانانش دستور داد که به او بدهند. پس فرستاده، سر یحیی را در زندان از تن جدا کرد، و آن را در طَبَقی آورده، به دختر دادند و او نیز آن را نزد مادرش برد. شاگردان یحیی آمدند و بدن او را برده، به خاک سپردند و سپس رفتند و به عیسی خبر دادند. '
مزامیر ۴۴
خدایا، به گوشهای خود شنیدهایم؛ پدران ما برایمان بازگفتند که در روزگار ایشان چهها کردی، در روزگاران پیشین. تو به دست خود قومها را بیرون کردی اما ایشان را غرس نمودی؛ قومها را مبتلا ساختی اما ایشان را منتشر گردانیدی. زیرا به شمشیر خود نبود که زمین را فتح کردند، بازوی ایشان نبود که پیروزشان ساخت. بلکه دست راست تو بود، بازوی تو و نور روی تو؛ زیرا بر ایشان نظر لطف داشتی. خدایا، تو شاه من هستی، در حق یعقوب، به پیروزیها حکم فرما! به واسطۀ توست که خصم را عقب میرانیم؛ به نام توست که مهاجمان را لگدمال میکنیم. من بر کمان خویش توکل نمیدارم، و شمشیر من مرا پیروز نمیسازد؛ بلکه تویی که به ما بر دشمنان پیروزی بخشیدهای، و بدخواهان ما را سرافکنده گردانیدهای. همۀ روز به خدا فخر کردهایم، و نام تو را جاودانه خواهیم ستود. سِلاه اما اکنون تو ما را طرد کرده و رسوا ساختهای؛ دیگر با سپاهیان ما بیرون نمیآیی. ما را در برابر خصم عقب نشاندی، و بدخواهان غارتمان کردند. ما را همچون گوسفندانِ کشتاری گردانیدی و در میان قومها پراکنده ساختی. قوم خود را بیبها فروختی، و از فروش آنها سودی نبردی. ما را مضحکۀ همسایگان ساختی، مایۀ تمسخر و ریشخند اطرافیان. ما را در میان قومها ضربالمثل ساختی؛ مایۀ سر تکان دادن در میان ملتها. رسوایی من همۀ روز در برابر من است، روی من از شرم پوشیده شده، از سخن طعنهزنندگان و ناسزاگویان، از روی دشمن و انتقامگیرنده. این همه بر ما رخ نمود، با اینکه تو را فراموش نکرده بودیم و در عهدت خیانت نورزیده بودیم. دلهایمان برنگشته بود، و قدمهایمان از راهت کج نشده بود. اما تو ما را در هم کوبیدی و به مکان شغالها بدل ساختی و به تاریکی غلیظ پوشانیدی. اگر نام خدای خود را به فراموشی سپرده بودیم، یا دست به سوی خدای بیگانه برافراشته بودیم، آیا خدا این را درنمییافت؟ زیرا او از اسرار دل آگاه است. اما ما همۀ روز، بهخاطر تو به کام مرگ میرویم، و همچون گوسفندانِ کُشتاری شمرده میشویم. خداوندگارا، بیدار شو! چرا خوابیدهای؟ برخیز و ما را تا ابد طرد مکن! چرا روی خود را پنهان میکنی و ستمدیدگی و مظلومیت ما را به یاد نمیآوری؟ زیرا جان ما به خاک خم شده، و شکم ما به زمین چسبیده. برخیز و به یاری ما بیا؛ بهخاطر محبت خود ما را فدیه ده.'
اشعیا ۳۰:۱-۱۸
خداوند میفرماید: «وای بر فرزندان گردنکش که تدبیرهایی را به انجام میرسانند که تدبیرهای من نیست، پیمانهایی میبندند که از روح من نیست، و بدینگونه گناه بر گناه میافزایند؛ که به جهت فرود شدن به مصر رهسپار میشوند، بیآنکه از من مشورت بخواهند، و به حمایت فرعون پناه میبرند، و زیر سایۀ مصر امنیت میجویند. اما حمایت فرعون مایۀ شرمساریتان خواهد بود و امنیت در سایۀ مصر، اسباب رسواییتان. زیرا هرچند صاحبمنصبانش در صوعَن هستند و فرستادگانش به خانیس رسیدهاند، لیکن همه به واسطۀ قومی که فایدهای بدیشان نتواند رسانید شرمسار خواهند شد، قومی که نه مددی بدیشان خواهد رسانید و نه فایدهای، بلکه تنها مایۀ شرمساری و سرافکندگیشان خواهد بود.» وحی دربارۀ حیوانات نِگِب: از میان دیار تنگی و فشار، دیار شیران نر و ماده، و افعیها و مارهای آتشینِ جهنده، فرستادگانْ ثروت خویش را بر پشت الاغان و گنجهای خویش بر کوهان شتران حمل میکنند، و به جانب قومی رهسپارند که فایدهای بدیشان نمیرساند، به جانب مصر که کمکش بیارزش است و بیهوده، و از این رو او را ’اژدهای بیخاصیت‘ نامیدهام. حال برو و این را برای ایشان بر لوحی بنویس و بر طوماری بنگار، تا شهادتی باشد ماندگار، برای ایام آینده. اینان قومی عِصیانگر و فرزندانی فریبکارند، فرزندانی که نمیخواهند به شریعت خداوند گوش بسپارند. به انبیا میگویند: «نبوت نکنید،» و به رؤیابینندگان میگویند: «برای ما به حقیقت رؤیا نبینید. سخنان دلنواز به ما بگویید، رؤیاهای فریبنده ببینید. از راه منحرف شوید، طریقت را ترک گویید، و دیگر با ما از قدوس اسرائیل سخن مگویید.» بنابراین قدوس اسرائیل چنین میگوید: «چون این پیام را نپذیرفتید و بر ظلم و فساد اعتماد کرده، بر آنها تکیه نمودید، پس این گناه برای شما همچون دیواری خواهد بود شکافخورده و شکمدار، که در یک آن بهناگاه فرو میریزد؛ و ریزش آن بسان در هم شکستن کوزهای خواهد بود که چنان خرد شود که تکهای از آن نتوان یافت تا بِدان زغالی از آتشدان یا اندک آبی از حوض برگیرند.» زیرا خداوندگارْ یهوه، قدوس اسرائیل چنین میگوید: «نجات شما در توبه و آسودگی است، و نیروی شما در آرامی و توکل، اما نخواستید. گفتید: ”نه! بلکه سوار بر اسبان میگریزیم!“ پس خواهید گریخت. گفتید: ”سوار بر اسبان تیزرو میرویم!“ پس تعقیبکنندگانتان نیز تیزرو خواهند بود. از تهدید یک تن هزار خواهند گریخت، و از تهدید پنج تن همگی فرار خواهید کرد، تا آنگاه که چون چوب بیرقی بر کوه و عَلمی بر تپه بر جا مانید.» اما خداوند منتظر است تا با شما بر حسب فیض عمل کند؛ او برمیخیزد تا بر شما رحمت نماید. زیرا یهوه خدای عدالت است؛ خوشا به حال همۀ آنان که برای او انتظار میکشند. '