جای تعجب نیست که آنان که از توکل بر خدا دست کشیدند درصدد پناه بردن به قدرت نظامی همپیمانی نیرومند باشند. در این فصل خداوند خود را بهعنوان خداوند تاریخ بازمینمایاند. انسان در نهایت نمیتواند در برابر کار خدا در زمان مقاومت کند؛ سلاحهای انسان در برابر شمشیر روح خدا بیمصرف است. برای آنان که در دوران آشوب زندگی میکنند، پیام اشعیا راهحلی برای تنگناها نشان نمیدهد، اما جان کلامش این است که تنها توکل بر خداست که امنیت واقعی میبخشد.
ما در برابر آن مقاومت میکنیم زیرا به نظر میرسد ما را با پرسشهای بیپاسخ فراوانی به حال خود رها میکند. وسوسه میشویم که بر «بتهای» خود، یعنی ثروت و قدرت نظامی، یا همچون معاصران اشعیا بر همپیمانیِ خطرناک با همسایگانی غیرقابلاعتماد تکیه کنیم. ما بارها در زندگی وسوسه شدهایم تا به خاطر امنیت شخصی بیشتر، اصول ایمان را زیر پا بگذاریم. این امر گاهی به معنای چشمپوشی از اعتقادات مسیحیمان برای پرهیز از درگیری یا نامحبوب بودن است. از اینرو باید پیوسته برای رهبران سیاسیمان که به نمایندگی از ما تصمیم میگیرند، دعا کنیم. گاهی درست قضاوت کردن غیرممکن است. اما میتوانیم با دعا و شاهد خدا بودن دشواریهای زمانهمان را در اختیار کار روح خدا بگذاریم و مطمئن باشیم که خدا مقصود نهایی خود را بهتمامی تحقق خواهد بخشید.