گزارش اولین دیدار اسحاق و ربکا در متن ما حاکی از موقعیتی دشوار است. ربکا بدون چشم‌انداز بازگشت، فرسنگ‌ها از خانه دور شده است تا به‌خاطر مصالح خویشاوندی، با مردی مسن‌تر از خود که قبلاً او را ندیده است، ازدواج کند. حق انتخاب او در این موضوع فقط تعیین زمان سفرش است و ورودش به خانۀ تازه، با احتمال بدبختی شدید همراه است.
خوشبختانه کار خوب پیش می‌رود. ربکا از دور اسحاق را می‌بیند و- می‌توانیم آیه را این‌طور ترجمه کنیم که‏‏- از شتر پایین می‌افتد؛ می‌توانیم فرض کنیم با خیال راحت، یا حتی با اشتیاق. و ما می‌فهمیم که اسحاق دوستش دارد. تا اینجا که خیلی خوب بوده است.

هرچند که نکتۀ ناراحت‌کننده‌ای هم در کار است. چنین می‌خوانیم: «اسحاق پس از مرگ مادرش تسلی یافت.» امروز ممکن است تشخیص دهیم که اسحاق دچار اضطرابِ پس از سانحه (PTS) است. او از تجربۀ رفتن تا آستانۀ مرگ به‌دست پدرش و به نام خدایی که خدمتش می‌کرد، زنده بیرون آمده است. دوری از والدین و مرگ مادرش را تحمل کرده است. رابطه‌ای متشنج با برادر ناتنی‌ بزرگ‌تر، اما فرودستش داشته است. اکنون همسری دارد که جانشین مادر است. می‌توانیم فکر کنیم که مشکلاتی سر راه این خانواده هست و تا پیش از آنکه به پایان سرنوشت‌شان برسند، خدا با آنان کارهای بسیاری دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *