یهودیان در طول سال‌های تبعید در بابل، حقایق بسیاری در مورد خدا آموختند. وقتی به شکلی خشونت‌آمیز شکست خوردند و به اسارت برده شدند، تصور کردند که خدایشان مرده و زیر آوار ویرانه‌های معبد اورشلیم (جایی که قربانی‌های خود را تقدیم می‌کردند) مدفون شده است. اما به‌تدریج متوجه شدند که خدایشان نمرده است. در واقع، خدا با آنها به بابل آمده بود و حتی در آن مکان نفرت‌انگیز نیز می‌خواست ایشان را برافرازد و احیا کند. علاوه بر این، خدا در همۀ جای جهان حضور داشت و مشتاقانه در انتظار قومش بود تا به دعوت او پاسخ گویند. از طریق کشفیات یهودیان، مسیحیان این امور را در کانون اعتقادات خود نگاه می‌دارند.
همراه با این آموزش‌ها، نگرش و دیدگاه جدیدی نسبت به پرستش در معبد شکل گرفت. پس از آنکه یهودیان به زمین‌های پیرامون اورشلیم بازگشتند، معبد را بازسازی کردند. دیوار غربی (دیوار نـُدْبه) که هنوز نیز در شهر پابرجاست، بازسازی شد. اما اکنون نگرش تازه‌ای نسبت به آن وجود داشت. این نگرش جدید این بود که انسان‌ها نمی‌توانند دیواری در اطراف خدا بسازند. آنچه خدا انتظار داشت و هنوز نیز دارد، صداقت و فروتنی انسان در حضور اوست. اگر شما به‌دنبال مراسم قربانی یک حیوان باشید، بدون اینکه به صدای خدا در قلبتان گوش دهید، این عمل کاملاً بی‌فایده خواهد بود. یا حتی بدتر از آن، این کار می‌تواند شما را به یک فرد مذهبیِ متعصب و ریاکار تبدیل کند. امروز هم، انجام اعمال و مراسم مذهبی به‌طور کامل و دقیق، در صورتی که قلبی باز و تبدیل‌شده نسبت به محبت مسیح نداشته باشیم، ارزشی ندارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *