ایام عید پاک
در انجیل، در بعضی از موقعیتها، بیماران به عیسی نزدیک میشوند تا شفا یابند. گرچه کسانی هم هستند که باعث تماس عیسی با بیماران میشوند؛ مانند زنی که خانوادهاش توجه عیسی را جلب میکنند؛ یا کسانی که جمعی آنان را نزد او میبرند. این شبکههای انسانی نقشی ضروری در کار شفا بازی میکنند. میتوان گفت وقتی عیسی وارد خانه یا شهری میشود، ساکنان آن به جامعهای درمانی تبدیل میشوند.
در انتهای این قسمت، عیسی کارش را «بشارت خبر خوش» (یوآنگِلیساستای) توصیف میکند. این شبکهها به جامعههایی بشارتی نیز تبدیل میشوند، زیرا مردم از طریق روابط انسانی خود، فیض شفابخش و رهاییبخش خدا را چه در زندگی خود و چه در زندگی کسانی که برایشان مهماند، تجربه میکنند.
با توجه به این نکته، جالب است که لوقا در این قسمت از روایتش شمعون پطرس را بهعنوان داماد مادرزنش معرفی میکند. در این انجیل، نخستین ظهور رهبر رسولان در هیئت ماهیگیری نیست که برای دیگران صید میکند (لوقا این نکته را در فصل بعد یادآور میشود)، بلکه بهعنوان عضوی از یک خانواده است که تحت تأثیر درمان یکی از نزدیکانش قرار میگیرد، عضوی از جامعهای که هم درمانی است و هم بشارتی. نمونهٔ پطرس، الگویی برای خدمات مسیحی است، زیرا به ما یادآور میشود که فیض خدا مقدم بر پاسخ ماست و ما پیش از آنکه خادم یا حتی شاگرد باشیم، صرفاً انسانهایی هستیم که مهربانی خداوندمان را از طریق دیگران تجربه میکنیم.
Today's Prayer
ای خدای قادر!
که از طریق یگانه پسرت عیسای مسیح
مرگ را مغلوب کردهای و دروازهٔ حیات ابدی را بر ما گشودهای؛
همچنان که با فیضت که پیش روی ماست
آرزوهای نیکو را در دل ما جای میدهی،
عطا کن که با یاری مدامت
آنها را به نتایج نیکو برسانیم؛
در خداوند قیامکردهمان عیسای مسیح،
او که زنده است و با تو پادشاهی میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
خدای واحد، از حال تا ابدالآباد.
Bible Study
لوقا ۴:۳۸ تا آخر
آنگاه عیسی کنیسه را ترک گفت و به خانۀ شَمعون رفت. و امّا مادرزن شَمعون را تبی سخت عارض گشته بود. پس، از عیسی خواستند یاریاش کند. او نیز بر بالین وی خم شد و تب را نهیب زد، و تبش قطع شد. او بیدرنگ برخاست و مشغول پذیرایی از آنها شد. هنگام غروب، همۀ کسانی که بیمارانی مبتلا به امراض گوناگون داشتند، آنان را نزد عیسی آوردند، و او نیز بر یکایک ایشان دست نهاد و شفایشان داد. دیوها نیز از بسیاری بیرون میآمدند و فریادکنان میگفتند: «تو پسر خدایی!» امّا او آنها را نهیب میزد و نمیگذاشت سخنی بگویند، زیرا میدانستند مسیح است. بامدادان، عیسی به مکانی دورافتاده رفت. امّا مردم او را میجُستند و چون به جایی که بود رسیدند، کوشیدند نگذارند ترکشان کند. ولی او گفت: «من باید پادشاهی خدا را در شهرهای دیگر نیز بشارت دهم، چرا که به همین منظور فرستاده شدهام.» پس به موعظه در کنیسههای یهودیه ادامه داد.
مزامیر۱۴۵
ای خدای من، ای پادشاه، تو را متعال خواهم خواند، و نامت را متبارک خواهم گفت، تا ابدالآباد. تو را هر روزه متبارک خواهم خواند، و نامت را ستایش خواهم کرد، تا ابدالآباد. خداوند بزرگ است و شایان ستایش بسیار؛ عظمت او را کاوش نتوان کرد. نسلی به نسل دیگر وصف اعمال تو را خواهند گفت، و دلاوریهای تو را بیان خواهند کرد. من در شوکتِ پرجلالِ کبریایی تو تأمل خواهم کرد، و در کارهای شگفتانگیز تو. آنان از قدرت اعمال مَهیب تو سخن خواهند گفت، و من عظمت تو را بیان خواهم کرد. آنان آوازۀ نیکویی بیحد تو را منتشر خواهند کرد، و در وصف عدالت تو شادمانه خواهند سرایید. خداوند فیّاض و رحیم است، دیرخشم و آکنده از محبت. خداوند برای همگان نیکوست، و رحمت او بر تمامی کارهای دست اوست. خداوندا، همۀ کارهای دست تو سپاست خواهند گفت، و سرسپردگانت تو را متبارک خواهند خواند. از جلالِ پادشاهی تو سخن خواهند گفت، و دلاوری تو را بیان خواهند کرد، تا بنیآدم را از دلاوریهای تو آگاه سازند، و از شوکت پرجلال پادشاهی تو. پادشاهی تو پادشاهیجاودان است، و سلطنت تو نسل اندر نسل. [خداوند امین است نسبت به همۀ وعدههای خود، و پر از محبت، نسبت به همۀ کارهای دست خویش.] خداوند دست همۀ کسانی را که در حال افتادن هستند، میگیرد، و همۀ خمشدگان را بر پا میدارد. چشمان همگان به انتظار توست، و تو روزیِشان را در وقتش میرسانی. دست خود را میگشایی، و آرزوی هر موجود زنده را برمیآوری. خداوند عادل است در همۀ راههای خود، و پر از محبت، در همۀ کارهای خویش. خداوند نزدیک است به همۀ آنان که او را میخوانند؛ به آنان که او را صادقانه میخوانند. او آرزوی ترسندگان خود را برمیآورد؛ و فریاد کمکشان را شنیده، نجاتشان میبخشد. خداوند همۀ دوستداران خود را نگاه میدارد، اما شریران را به تمامی هلاک خواهد کرد. دهان من در ستایش خداوند سخن خواهد گفت. باشد که تمامی آفریدگان نام قدوس او را متبارک خوانند، تا ابدالآباد!
اعداد ۹:۱۵ تا آخر؛ ۱۰:۳۳ تا آخر
در روزی که مسکن بر پا شد، ابرْ مسکن یعنی خیمۀ شهادت را پوشانید، و از شب تا صبح، همچون منظر آتش بر فراز مسکن بود. همواره چنین بود: ابر در روز آن را میپوشانید و منظر آتش در شب. هرگاه ابر از فراز خیمه برمیخاست، پس از آن بنیاسرائیل کوچ میکردند و هر جا که ابر ساکن میشد، آنجا بنیاسرائیل اردو میزدند. به فرمان خداوند بنیاسرائیل کوچ میکردند، و به فرمان خداوند اردو میزدند. همۀ روزهایی که ابر بر فراز مسکن ساکن میبود، آنان اردو زده باقی میماندند. حتی هنگامی که ابر روزهای بسیار بر فراز مسکن میماند، بنیاسرائیل حکم خداوند را نگاه میداشتند و کوچ نمیکردند. گاه ابر روزهایی اندک بر فراز مسکن بود، و آنها به فرمان خداوند اردو زده باقی میماندند و به فرمان خداوند کوچ میکردند. و گاه ابر از شب تا صبح میماند. و چون صبح برمیخاست، آنان کوچ میکردند. خواه روز و خواه شب، هرگاه ابر برمیخاست، ایشان نیز کوچ میکردند. خواه دو روز، خواه یک ماه و خواه مدتی طولانیتر، هر قدر ابر بر فراز مسکن ساکن باقی میماند، بنیاسرائیل اردو زده باقی میماندند و کوچ نمیکردند، اما چون برمیخاست، کوچ میکردند. به فرمان خداوند اردو میزدند، و به فرمان خداوند کوچ میکردند. آنان حکم خداوند را بنا بر آنچه خداوند به واسطۀ موسی فرمان میداد، نگاه میداشتند.
آمین