تداوم یابنده
مردم ممکن است ما را از روی پیوندهای خویشاوندی یا ارتباطهایمان با دیگران بشناسند. مثلا بگویند این خواهر مینو است، یا همسر سعید، یا همکار مسعود، یا دوست سارا. این ممکن است هم یک موهبت باشد و هم لعنت. حتی اگر بهترین پیوندها را با دیگران داشته باشیم و شخصیتمان را از روی ارتباطهایمان با دیگران توصیف کنند. این امر میتواند در ما احساس کوچکی و حقارت ایجاد کند. این احساس ممکن است نه فقط زمانی به ما دست بدهد که طرد میشویم، بلکه حتی زمانی که حس میکنیم بخاطر آن، مورد احترام قرار داریم. مردم بخاطر پیوندهای خانوادگی عیسی، او را جدی نگرفتند. گرچه میخوانیم که او مریم و یوسف را گرامی میداشت، این را نیز میدانیم که با اینکه هویتش را ایشان شکل بخشیده بودند، اما آنها نقشی در تعیین آن نداشتند. آنچه به او حس امنیت و اطمینان میبخشید، هویتش بهعنوان پسر پدر آسمانیاش بود: «او از جانب خدا آمده بود؛ او پدر را دیده بود.» رها ساختن برچسبهایمان میتواند هم آسودگی به همراه بیاورد و هم یک تهدید باشد. هر احساسی که دربارهی روابط شخصیمان داشته باشیم، به ما نیز هویت تازهای در مسیح، در مقام هم ارث در پادشاهی خدا و دریافتکنندگان حیات جاویدان ارزانی شده است. هویت ما در مسیح، هدیهای است از جانب خدا، و به ما آزادی میبخشد تا تبدیل به شخصی شویم که آرزوی خداست، نه آنچه دیگران انتظار دارند باشیم. هویت تازهی ما، در ما حس امنیت پدید میآورد. این موضوع میتواند هم یک چالش باشد و هم تسلی و دلگرمی. آن نان حیات که برای ما پاره شد، برای حیات تمام جهان داده شده است. از ما نیز مانند آن شاگردان اولیه، خواسته شده تا آنچه را که دریافت داشتهایم، با دیگران تقسیم کنیم.