خدا هرگز قوم خود را رها نکرد- با اینکه کاری را میکردند که به ایشان فرموده بود انجام ندهند، و به جایی میرفتند که گفته بود نروند. اکنون مردمان یهودا در مصر به سر میبردند و در مکانهای مختلف در پیرامون دلتای رود نیل سکنیٰ گزیده بودند. اما خداوند هنوز کلام خود را بهواسطهٔ ارمیا برای ایشان میفرستاد.
در نخستین نگاه به این آیات، احساس میکنیم غضب خدا فرو میریزد: «چرا… خشم مرا بر میانگیزید؟» (آیهٔ ۸). اما پیام خدا ریشه در خشمی نداشت که هدفش تنبیه باشد، بلکه واکنشی بود به توانایی اهالی یهودا، به اینکه خود را در معرض آسیب قرار ندهند. مصیبتی که در انتظار ایشان بود، همان عواقب انتخابهای خودشان بود، این انتخاب که کارها را به شیوهٔ خود انجام دهند، به شیوهای ویرانگر.
بشر تمایل عجیبی دارد به اینکه انگشت خود را دائماً بر دکمهٔ نابودی خویشتن بگذارد. حتی حضرت پولس از این معمّا لب به شِکوِه و گلایه میگشاید که انسان، با اینکه میداند کار درست کدام است و حتی مشتاق انجامش نیز هست، اما در اکثر اوقات خلاف آن را انجام میدهد (رومیان ۷:۱۵).
وقتی نوجوان بودم، پدر و مادرم بیشتر از هر وقت دیگری، زمانی از دستم عصبانی میشدند که تصور میکردند دارم امنیت و سلامت خودم را به خطر میاندازم. عصبانیت آنها به این دلیل نبود که مرا دوست نداشتند، بلکه به این علت که مرا دوست داشتند و برایم نگران بودند. خشم خدا نیز همینطور است و از دلشکستگی او ناشی میشود، دلشکستگی از اینکه قومش انتخاب کردهاند که چنین آسیبی به خود برسانند.