خدا هرگز قوم خود را رها نکرد- با اینکه کاری را میکردند که به ایشان فرموده بود انجام ندهند، و به جایی میرفتند که گفته بود نروند. اکنون مردمان یهودا در مصر به سر میبردند و در مکانهای مختلف در پیرامون دلتای رود نیل سکنیٰ گزیده بودند. اما خداوند هنوز کلام خود را بهواسطهٔ ارمیا برای ایشان میفرستاد.
در نخستین نگاه به این آیات، احساس میکنیم غضب خدا فرو میریزد: «چرا… خشم مرا بر میانگیزید؟» (آیهٔ ۸). اما پیام خدا ریشه در خشمی نداشت که هدفش تنبیه باشد، بلکه واکنشی بود به توانایی اهالی یهودا، به اینکه خود را در معرض آسیب قرار ندهند. مصیبتی که در انتظار ایشان بود، همان عواقب انتخابهای خودشان بود، این انتخاب که کارها را به شیوهٔ خود انجام دهند، به شیوهای ویرانگر.
بشر تمایل عجیبی دارد به اینکه انگشت خود را دائماً بر دکمهٔ نابودی خویشتن بگذارد. حتی حضرت پولس از این معمّا لب به شِکوِه و گلایه میگشاید که انسان، با اینکه میداند کار درست کدام است و حتی مشتاق انجامش نیز هست، اما در اکثر اوقات خلاف آن را انجام میدهد (رومیان ۷:۱۵).
وقتی نوجوان بودم، پدر و مادرم بیشتر از هر وقت دیگری، زمانی از دستم عصبانی میشدند که تصور میکردند دارم امنیت و سلامت خودم را به خطر میاندازم. عصبانیت آنها به این دلیل نبود که مرا دوست نداشتند، بلکه به این علت که مرا دوست داشتند و برایم نگران بودند. خشم خدا نیز همینطور است و از دلشکستگی او ناشی میشود، دلشکستگی از اینکه قومش انتخاب کردهاند که چنین آسیبی به خود برسانند.
Today's Prayer
ای خداوندگار و صاحب آسمان و زمین،
همانگونه که عیسی به شاگردانش آموخت تا در دعا اسقامت بهخرج دهند،
به ما نیز صبر و شهامت عنایت فرما تا هیچگاه امید خود را از دست ندهیم،
بلکه همواره دعاهای خود را به حضورت بیاوریم؛
بهواسطهٔ عیسای مسیح، خداوندگار ما.
Bible Study
ارمیا ۴۴:۱-۱۴
این کلام دربارۀ تمامی یهودیانی که در سرزمین مصر ساکن بودند و در مِجدُل و تَحفَنحیس و مِمفیس و دیار فَتروس به سر میبردند، بر اِرمیا نازل شد: «خداوند لشکرها، خدای اسرائیل چنین میفرماید: شما خود تمامی بلایی را که بر اورشلیم و همۀ شهرهای یهودا وارد آوردم، دیدید. اینک امروز ویرانهای بیش نیستند و کسی در آنها سکونت ندارد، زیرا با شرارتی که مرتکب شدند، خشم مرا برافروختند، از آن رو که رفته، بخور سوزانیدند و خدایانِ غیر را که نه خود میشناختند، نه شما و نه پدران شما، عبادت کردند. با این حال، من پی در پی خادمان خود، انبیا را جملگی فرستادم و گفتم: ”این عمل قبیح را که من از آن کراهت دارم، به جا نیاورید.“ اما گوش نگرفتند و اعتنا نکردند تا از شرارت خود بازگشت کنند و برای خدایانِ غیر بخور نسوزانند. از این رو خشم و غضب من فرو ریخت، و همچون آتش شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم را در کام کشید، و امروز آنها به ویرانهای متروک بدل گشتهاند. و حال خداوند لشکرها، خدای اسرائیل چنین میفرماید: چرا چنین مصیبتی عظیم بر خود وارد میآورید تا مردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان را از میان یهودا منقطع ساخته، باقیماندهای برای خود بر جا نگذارید؟ چرا با اعمال دستهایتان خشم مرا برمیانگیزید و در سرزمین مصر که به جهت سکونت به آنجا رفتهاید، برای خدایانِ غیر بخور میسوزانید تا خویشتن را منقطع ساخته، در میان جمیع ممالک روی زمین به لعن و تمسخر دچار گردانید؟ آیا شرارت پدران خود و شرارت پادشاهان یهودا و شرارت زنان ایشان و شرارت خودتان و شرارت زنانتان را که در سرزمین یهودا و کوچههای اورشلیم مرتکب شدید، از یاد بردهاید؟ آنان تا به امروز نه خویشتن را فروتن ساختهاند، نه مرا حرمت نهادهاند، و نه به شریعت و فرایض من که پیش شما و پیش پدرانتان نهادم، سلوک کردهاند. «از این رو خداوند لشکرها، خدای اسرائیل چنین میفرماید: اینک من به آوردن بلا بر شما جزم خواهم کرد، تا یهودا را یکسره نابود سازم. من دست خود را بر باقیماندگان یهودا خواهم نهاد که برای رفتن به مصر و سکونت در آنجا جازم بودند، و آنان همگی در مصر تلف خواهند شد. به شمشیر از پای در خواهند آمد و از قحطی خواهند مرد. آری، از کوچک و بزرگ به شمشیر و قحطی خواهند مرد و به نفرین و وحشت و لعنت و تمسخر دچار خواهند گردید. من آنان را که در سرزمین مصر مسکن گزیدهاند، به شمشیر و قحطی و طاعون مجازات خواهم کرد، همانگونه که اورشلیم را مجازات کردم، چندان که از باقیماندگان یهودا که برای اقامت به سرزمین مصر درآمدند، احدی جان به در نخواهد برد و باقی نخواهد ماند تا به سرزمین یهودا بازگردد، به سرزمینی که آرزوی بازگشتن و زیستن در آن را در سر میپرورانند. زیرا از ایشان، بهجز شماری اندک که جان به در خواهند برد، هیچکس باز نخواهد گشت.»
مزمور ۷۸:۱-۳۹
ای قوم من، به شریعت من گوش بسپارید؛ و به سخنان دهانم گوش فرا دهید! دهان خود را به مَثَل خواهم گشود و معماهای کهن را بر زبان جاری خواهم کرد؛ آنچه را که شنیده و دانستهایم، و پدرانمان به ما بازگفتهاند. آنها را از فرزندان ایشان پنهان نخواهیم داشت، بلکه کارهای ستودۀ خداوند را، به نسل آینده باز خواهیم گفت؛ همچنین قدرت او را، و شگفتیهایی را که به انجام رسانده است. او شهادتی در یعقوب بر پا داشت و شریعتی در اسرائیل قرار داد؛ و پدران ما را امر فرمود که آنها را به فرزندان خویش بیاموزند؛ تا نسل بعد آن را بدانند، یعنی فرزندانی که زین پس زاده میشوند، و ایشان نیز برخیزند، و آنرا به فرزندان خویش بازگویند؛ تا ایشان نیز بر خدا توکل کنند و کارهای خدا را از یاد نبرند، بلکه فرامین او را نگاه دارند؛ و همچون پدران خود نباشند که نسلی گردنکش و یاغی بودند؛ دلِ خویش را استوار نداشتند، و جانشان به خدا وفادار نبود. بنیاِفرایِم، هرچند مسلح و کمانکش بودند، در روز نبرد روی گرداندند! آنان عهد خدا را نگاه نداشتند و از سلوک به شریعت وی سر باز زدند. کارهای او را فراموش کردند، عجایبی را که بدیشان نمایانده بود. در برابر چشم پدرانشان کارهای شگفت کرده بود، در سرزمین مصر، در دیار صوعَن؛ دریا را بشکافت و ایشان را از میان آن گذرانید؛ و آبها را چون پشته بر پا داشت. در روز ایشان را به ابر هدایت فرمود، و تمام شب، به نورِ آتش. در بیابان صخرهها را بشکافت و ایشان را گویی از ژرفاها به فراوانی نوشانید؛ از دلِ تختهسنگ چشمهها بیرون آورد و آب را چون نهرها جاری ساخت. اما ایشان باز هم بیشتر به او گناه ورزیدند، و در بیابان بر آن متعال شوریدند! با مطالبۀ خوراکی که در هوس آن بودند خدا را در دلهای خویش آزمودند. بر ضد خدا به سخن آمده، گفتند: «آیا خدا قادر است در بیابان سفرهای بگسترد؟ هان صخره را زد، و آب فوران کرد و سیلابها جاری شد. اما آیا نان نیز توانَد داد؟ یا گوشت برای قوم خود مهیا تواند کرد؟» پس چون خداوند این را شنید، بهغایت خشمگین شد؛ آتشی بر یعقوب افروخته گشت، و خشم او بر اسرائیل مشتعل گردید. زیرا به خدا ایمان نداشتند، و بر نجات وی اعتماد نکردند. با این حال، افلاک برین را فرمان داد و درهای آسمان را بگشود؛ بر آنها ’مَنّا‘ بارانید تا بخورند، و غلّۀ آسمانی بدیشان عطا فرمود. آدمیان نان فرشتگان را خوردند؛ و برایشان آذوقه فرستاد تا سیر شدند. باد شرقی را در آسمانها وزانید، و به نیروی خویش باد جنوبی را پیش راند. همچون غبار بر ایشان گوشت بارانید، و بسان ریگ دریا، مرغان بالدار را! آنها را در میان اردوگاه ایشان فرود آورد، و گرداگرد مسکنهای ایشان. تا توانستند خوردند و سیر شدند، زیرا آنچه را در هَوَسش بودند بدیشان داد. اما پیش از آنکه هوس آنها ارضا شود، و در حالی که خوراک هنوز در دهانشان بود، خشم خدا بر ایشان مشتعل گردید؛ تنومندترینشان را کشت، و جوانان اسرائیل را به زیر افکند. با این همه، باز گناه ورزیدند و به عجایب او ایمان نیاوردند! پس روزهای ایشان را در بطالت به سر آورد، و سالهایشان را در ترس! به یاد میآوردند که صخرۀ ایشان خداست، و خدای متعال، ولیّ آنهاست. هرگاه ایشان را میکشت، او را میجُستند، و بازگشت کرده، خدا را به جِدّ میطلبیدند! اما آنگاه به دهان خود تملق او را میگفتند، و به زبان خویش به او دروغ میگفتند؛ دلهایشان با او نبود، و به عهدی که با ایشان بسته بود، وفا نکردند. اما او که رحیم است تقصیر ایشان را کفاره کرد و هلاکشان نساخت. بارها خشم خود را مهار کرد و تمام غضب خویش را برنیانگیخت. به یاد آورد که ایشان بشرند، بادی که میوزد و دیگر بازنمیگردد.
مرقس ۴:۱-۲۰
دیگر بار عیسی در کنار دریا به تعلیم دادن آغاز کرد. گروهی بیشمار او را احاطه کرده بودند چندان که بهناچار سوار قایقی شد که در دریا بود و بر آن بنشست، در حالی که تمام مردم بر ساحل دریا بودند. آنگاه با مَثَلها، بسیار چیزها به آنها آموخت. او در تعلیم خود به ایشان گفت: «گوش فرا دهید! روزی برزگری برای بذرافشانی بیرون رفت. چون بذر میپاشید، برخی در راه افتاد و پرندگان آمدند و آنها را خوردند. برخی دیگر بر زمین سنگلاخ افتاد که خاک چندانی نداشت. پس زود سبز شد، چرا که خاک کمعمق بود. امّا چون خورشید برآمد، همه سوخت و خشکید، زیرا ریشه نداشت. برخی نیز میان خارها افتاد. خارها نمو کرده، آنها را خفه کردند و ثمری از آنها برنیامد. امّا بقیۀ بذرها بر زمینِ نیکو افتاد و جوانه زده، نمو کرد و بار آورده، زیاد شد، بعضی سی، بعضی شصت و بعضی حتی صد برابر.» سپس گفت: «هر که گوش شنوا دارد، بشنود.» هنگامی که عیسی تنها بود، آن دوازده تن و کسانی که گِردش بودند، دربارۀ مَثَلها از او پرسیدند. به ایشان گفت: «راز پادشاهی خدا به شما عطا شده است، امّا برای مردمِ بیرون، همه چیز بهصورت مَثَل است؛ تا: «”بنگرند، امّا درک نکنند، بشنوند، امّا نفهمند، مبادا بازگشت کنند و آمرزیده شوند!“ » آنگاه بدیشان گفت: «آیا این مَثَل را درک نمیکنید؟ پس چگونه مَثَلهای دیگر را درک خواهید کرد؟ برزگر کلام را میکارد. بعضی مردم همچون بذرهای کنار راهند، آنجا که کلام کاشته میشود؛ به محض اینکه کلام را میشنوند، شیطان میآید و کلامی را که در آنها کاشته شده، میرباید. دیگران، همچون بذرهای کاشته شده بر سنگلاخند؛ آنان کلام را میشنوند و بیدرنگ آن را با شادی میپذیرند، امّا چون در خود ریشه ندارند، تنها اندک زمانی دوام میآورند. آنگاه که به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز کند، در دم میافتند. عدهای دیگر، همچون بذرهای کاشته شده در میان خارهایند؛ کلام را میشنوند، امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت و هوسِ چیزهای دیگر در آنها رسوخ میکند و کلام را خفه کرده، بیثمر میسازد. دیگران، همچون بذرهای کاشته شده در زمین نیکویند؛ کلام را شنیده، آن را میپذیرند و سی، شصت و حتی صد برابر بار میآورند.»