پولس ابتدا خود را معرفی کرده، میگوید که فراخوانده شده تا انجیل، آن خبر خوش را موعظه کند، همان که «قدرت خداست برای نجات هر کس که ایمان آوَرَد، نخست یهود و سپس یونانی» (رومیان ۱:۱۶). آنگاه شروع میکند به تشریح اینکه این امر چگونه عمل میکند، و اینکه چرا هم یونانیان و هم یهودیان به چنین نجاتی نیاز دارند، و چرا هیچیک از ما در موقعیت مناسبی برای قضاوت بر دیگران قرار نداریم. اما پیش از اینکه تمرکز کنیم بر اینکه باقی ماندن تحت داوری خدا چه عواقبی دارد- عواقبی جدی- پولس میکوشد ما را در پیشزمینه و چارچوبی درست قرار دهد. چرا اساساً خدا ما را داوری میکند؟ ارزیابی و سنجشی که او از زندگی ما بهعمل میآورد، بر پایهٔ حقیقت استوار است، و ما را فرا میخواند تا به هرآنچه که ما را از خدا دور میسازد، و در نتیجه به ما آسیب میرساند، پشت کنیم و بهجای آن، به زندگیای رو کنیم که مورد پسند اوست (کاری که توبه خوانده میشود). مهربانی و شکیبایی و تحمل او سبب میشود گامی در جهت خیریت خود برداریم. آیا این را عمیقاً درک کردهایم؟ اما بسیاری از اوقات، پیام را وارونه درک میکنیم. نویسندهٔ فرقهٔ رُهبانی فرانسیسکن، ریچارد رُور، در کتابش به نام «تعالیم بنیادین در باب محبت» نوشته: «ما اکثراً چنین تعلیم دیدهایم که اگر و زمانی که تغییر کنیم، خدا ما را دوست خواهد داشت. اما در واقع، خدا شما را محبت میکند تا بتوانید تغییر کنید.» پولس میفرماید که انجیل نجاتبخش در اثر قدرت موتورِ محبت نجاتبخش خدا عمل میکند. پس دعا کنید که خدا گنجهای بیشتری از این مهربانی و محبت را به روی شما بگشاید.
Today's Prayer
خداوندا، ای که هر چیز نیکو از تو میآید:
به ما خادمین حقیرت عنایت فرما
تا با الهامات مقدس تو،
به اموری بیندیشیم که نیکو هستند،
و با هدایت دلسوزانهات، همانها را بهجا بیاوریم؛
بهواسطهٔ خداوندگارمان، عیسای مسیح،
که با تو زنده است و سلطنت میکند،
در اتحاد با روحالقدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.
Bible Study
رومیان ۲:۱-۱۶
پس تو ای آدمی که دیگری را محکوم میکنی، هر که باشی هیچ عذری نداری. زیرا در هر موردی که دیگری را محکوم میکنی، خویشتن را محکوم کردهای؛ چون تو که داوری میکنی، خودْ همان را انجام میدهی. ما میدانیم که داوری خدا بر کسانی که اینگونه اعمال را انجام میدهند، بر حق است. پس تو ای آدمی که بر دیگران داوری میکنی و خودْ همان را انجام میدهی، آیا گمان میکنی که از داوری خدا خواهی رَست؟ یا اینکه مهربانی، شکیبایی و تحمل عظیم او را خوار میشماری و غافلی که مهربانی خدا از آن روست که تو را به توبه رهنمون شود؟ امّا تو به سبب سرسختی و دلِ ناتوبهکارت، غضب را نسبت به خود، برای روز غضب میاندوزی، روزی که در آن داوری عادلانۀ خدا آشکار خواهد شد. او به کسانی که با پایداری در انجام اعمال نیکو، در پی جلال و حرمت و بقایند، حیات جاویدان خواهد بخشید؛ خدا «به هر کس بر حسب اعمالش سزا خواهد داد.» امّا بر خودخواهان و منکرانِ حقیقت و شرارتپیشگان، خشم و غضب خود را فرو خواهد ریخت. هر کس که مرتکب اعمال بد شود دچار رنج و عذاب خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی. امّا هر که نیکویی کند، از جلال و حرمت و آرامش برخوردار خواهد شد، نخست یهود و سپس یونانی. همۀ کسانی که بدون شریعت گناه میکنند، بدون شریعت نیز هلاک خواهند شد؛ و همۀ کسانی که زیر شریعت مرتکب گناه میشوند، بنا بر موازین شریعت داوری خواهند شد. زیرا خدا تبعیض قائل نمیشود. زیرا شنوندگانِ شریعت نیستند که در نظر خدا پارسایند، بلکه کسانی پارسا شمرده خواهند شد که به شریعت عمل میکنند. براستی، وقتی غیریهودیان که شریعت ندارند، اصول شریعت را بنا به طبیعت به جا میآورند، آنان هرچند فاقد شریعتند، لیکن خود برای خویشتن شریعتی هستند. زیرا نشان میدهند که عملِ شریعت بر دلشان نگاشته شده است، چنانکه وجدانشان گواهی میدهد و افکارشان در برابر هم، یا آنان را متهم میکند یا تبرئه مینماید. این در روزی به وقوع خواهد پیوست که خدا بنا بر انجیلی که من اعلام میکنم، رازهای نهان انسانها را به توسط عیسی مسیح به محاکمه کشد.
مزمور ۱۱۹:۱۵۳ تا آخر
همچون گوسفندی گمشده، گمراه گشتهام؛ خادمت را بجوی، زیرا که فرامین تو را از یاد نبردهام! جان مرا زنده بدار تا تو را بستایم و قوانین تو مرا مدد رساند. خداوندا مشتاق نجات تو هستم، و شریعت تو لذت من است! دست تو برای یاریِ من آماده باشد، زیرا که احکام تو را برگزیدهام. زبانم در وصف کلامت خواهد سرایید، زیرا که فرامین تو جملگی عدل است! ستایش از لبهایم جاری خواهد شد، زیرا فرایض خود را به من میآموزی! فریاد التماسم به درگاه تو برسد؛ بر حسب وعدهات مرا برهان! خداوندا، فریادم به درگاه تو برسد؛ بر حسب کلام خود مرا فهیم گردان. احکام و شهادات تو را نگاه میدارم، زیرا همۀ راههای من در نظر توست. جان من شهادات تو را نگاه میدارد، و آنها را بسیار دوست میدارم. خداوندا، در انتظار نجات تو هستم، و فرمانهای تو را به جا میآورم. دوستداران شریعت تو را سلامتی بسیار است، و هیچ چیز سبب لغزش آنان نمیشود. روزی هفت بار تو را میستایم، برای قوانین عادلانهات. از دروغ نفرت و کراهت دارم، اما شریعت تو را دوست میدارم. من در وعدۀ تو شادی میکنم همچون کسی که غنیمت فراوان یافته باشد! حاکمان بیسبب آزارم میدهند، اما دل من از کلام تو ترسان است. جملۀ کلام تو راستی است، و همۀ قوانین عادلهات، جاودانه. ببین که احکام تو را چقدر دوست میدارم، بر حسب محبت خود، خداوندا، مرا زنده بدار! خیانتپیشگان را میبینم و کراهت دارم، زیرا که کلام تو را نگاه نمیدارند. آزاردهندگان و دشمنان من بیشمارند، اما از شهادات تو روی برنمیگردانم. رحمتهای تو ای خداوند بسیار است؛ مرا بر حسب قوانین خود زنده بدار! نجات از شریران دور است، زیرا که جویای فرایض تو نیستند. به دفاع از حقِ من برخیز و مرا برهان! بر حسب وعدهات مرا زنده بدار! بر مذلت من بنگر و مرا برهان، زیرا که شریعت تو را از یاد نبردهام.
دوم تواریخ ۱۸:۲ تا آخر فصل ۱۹
او پس از سالی چند، نزد اَخاب به سامِرِه رفت. اَخاب برای او و مردمی که همراهش بودند، گوسفندان و گاوان بسیار ذبح کرد و او را به حمله بر راموتجِلعاد برانگیخت. اَخاب پادشاه اسرائیل از یِهوشافاط پادشاه یهودا پرسید: «آیا با من به راموتجِلعاد بر خواهی آمد؟» یِهوشافاط پاسخ داد: «من چون تو و قوم من چون قوم تواَند، پس در جنگ با تو همراه خواهیم شد.» و یِهوشافاط به پادشاه اسرائیل گفت: «تمنا اینکه امروز در این باره از کلام خداوند مشورت بجویی.» پس پادشاه اسرائیل انبیا را که چهار صد تن بودند، گرد آورد و از آنان پرسید: «آیا به جنگ با راموتجِلعاد برآییم، یا اینکه بازایستم؟» گفتند: «برآی، زیرا خدا آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد کرد.» اما یِهوشافاط پرسید: «آیا در اینجا نبی دیگری از جانب خداوند نیست که از او سؤال کنیم؟» پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «مردی دیگر هست، میکایا نام، پسر ایملَه، که به واسطۀ او میتوان از خداوند مسئلت کرد. اما من از او بیزارم، زیرا همیشه دربارۀ من به بدی نبوت میکند نه به نیکویی.» یِهوشافاط گفت: «پادشاه چنین نگوید.» پس پادشاه اسرائیل یکی از صاحبمنصبان خود را فرا خواند و گفت: «بیدرنگ میکایا پسر ایملَه را بدینجا بیاور.» صِدِقیا پسر کِنعَنَه شاخهایی آهنین برای خود ساخته بود و میگفت: «خداوند چنین میگوید: ”با اینها اَرامیان را خواهی زد تا به تمامی نابود شوند.“» پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط پادشاه یهودا هر یک ردای شاهی بر تن، در خرمنگاه نزد دروازۀ ورودی سامِرِه بر تخت خود نشسته بودند، و همۀ انبیا در حضورشان نبوت میکردند. انبیا جملگی همین نبوت را میکردند و میگفتند: «به راموتجِلعاد برآی و پیروز شو، زیرا خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد کرد.» پیکی که در پی میکایا رفته بود، به او گفت: «اینک انبیا یکصدا دربارۀ پادشاه نیکو میگویند. تمنا اینکه سخن تو نیز همچون سخن ایشان باشد، و کلامی نیکو بگویی.» اما میکایا گفت: «به حیات خداوند سوگند که هرآنچه خدای من گوید، همان را خواهم گفت.» پس چون نزد پادشاه آمد، پادشاه وی را گفت: «ای میکایا، آیا به جنگ با راموتجِلعاد برآییم، یا اینکه بازایستم؟» پاسخ داد: «برآیید و پیروز شوید، زیرا که ایشان به دست شما تسلیم خواهند شد.» پادشاه به او گفت: «چند بار تو را سوگند دهم که جز حقیقت چیزی به نام خداوند به من مگویی؟» پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «آیا تو را نگفتم که او هرگز دربارۀ من به نیکویی نبوت نمیکند، بلکه به بدی؟» آنگاه میکایا گفت: «اسرائیل را جملگی همچون گوسفندان بیشبان بر کوهها پراکنده دیدم، و خداوند فرمود: ”اینها صاحبی ندارند، پس هر یک به سلامت به خانۀ خود بازگردند.“» میکایا ادامه داد: «پس کلام خداوند را بشنوید: خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته بود و تمامی لشکر آسمان به طرف راست و چپ او ایستاده بودند. و خداوند فرمود: ”کیست که اَخاب پادشاه اسرائیل را اغوا نماید تا به راموتجِلعاد برآمده، در آنجا بیفتد؟“ یکی چنین میگفت و دیگری چنان. سپس روحی پیش آمد و در حضور خداوند ایستاده، گفت: ”من او را اغوا خواهم کرد.“ خداوند از او پرسید: ”به چه وسیله؟“ گفت: ”بیرون خواهم رفت و روحی دروغگو در دهان تمامی انبیایش خواهم بود.“ خداوند فرمود: ”او را اغوا خواهی کرد، و خواهی توانست. حال برو و چنین کن.“ پس اکنون بنگر که خداوند روحی دروغگو در دهان این انبیای تو نهاده است. خداوند بر ضد تو به مصیبت ندا کرده است.» آنگاه صِدِقیا پسر کِنعَنَه نزدیک آمده، بر گونۀ میکایا سیلی زد و گفت: «روح خداوند از کدامین راه از نزد من به سخن گفتن با تو آمد؟» میکایا پاسخ داد: «اینک روزی که به حجرۀ اندرونی درآیی تا خود را پنهان کنی، خواهی دید.» آنگاه پادشاه اسرائیل گفت: «میکایا را بگیرید و نزد آمون حاکم شهر و یوآش پسر پادشاه بازگردانیده، بگویید: ”پادشاه چنین میفرماید: ’این شخص را به زندان افکنید و او را به نانِ اندک و آبِ اندک نگاه بدارید تا من بازگردم.“‘» میکایا گفت: «اگر بهواقع به سلامت بازگردی، خداوند به واسطۀ من سخن نگفته است.» نیز افزود: «ای تمامی مردمان، بشنوید.» پس پادشاه اسرائیل و یِهوشافاط پادشاه یهودا به راموتجِلعاد برآمدند. پادشاه اسرائیل به یِهوشافاط گفت: «من با جامۀ مُبَدَّل به میدان جنگ میروم، اما تو جامۀ خود را بر تن داشته باش.» پس پادشاه اسرائیل جامۀ مبدل پوشید، و به میدان جنگ درآمدند. و اما پادشاه اَرام به سرداران ارابههایش فرمان داده و گفته بود: «نه با کوچک و نه با بزرگ، بلکه تنها با پادشاه اسرائیل بجنگید.» چون سرداران ارابهها یِهوشافاط را دیدند، گفتند: «پادشاه اسرائیل همین است.» پس احاطهاش کردند تا با او بجنگند. اما یِهوشافاط فریاد برآورد، و خداوند وی را یاری نمود؛ و خدا ایشان را از او دور ساخت. زیرا سرداران ارابهها چون دیدند که او پادشاه اسرائیل نیست، از تعقیب وی بازگشتند. اما در این میان، کسی کمان خود را بیهدف برکشید و پادشاه اسرائیل را از میان درزی که در جامۀ رزمش بود، زد. پس پادشاه به ارابهران خود گفت: «بازگرد و مرا از میدان جنگ بیرون ببر، زیرا زخمی شدهام.» در آن روز، جنگ شدت یافت، و پادشاه اسرائیل تا شامگاه خود را در ارابهاش در برابر اَرامیان بر پا نگاه داشت، اما هنگام غروب آفتاب درگذشت.