پطرس خود را «شیخ» میخواند. سن او بههنگام نگارش این نامه، احتمالاً بالا بوده است. شاید هم یکی از افراد گروه رو به زوالی بود که عیسی را در طول تمام زندگی، مرگ و رستاخیزش عملاً دنبال کرده بودند.
او در این مرحله، وقتی به تمام آنچه در گذشته شاهدش بوده است نگاه میکند، چه چیزی را بهیاد میآوَرَد؟ در اینجا، او دربارهٔ فروتنی مینویسد و در خصوص آن بهگونهای سخن میگوید که گویی جامهای است که باید بر تن کنیم. بعضی از ترجمههای کتاب مقدس، آن را «پیشبندِ فروتنی» ترجمه میکنند که باید بپوشیم. چنین پیشبندی مخصوص بردگان در حال کار بود. و این شاید خاطرهٔ خاص پطرس بوده است. بههنگام شام آخر، عیسی به شیوهای که باعث حیرت همهٔ شاگردان شد، حولهای به کمر بست و مانند یک برده، ایشان را خدمت کرد و پاهایشان را شست. این محبت فروتنانه و خدمتگزارانهٔ عیسی پایینتر از حس کرامت و غرور پطرس بود و به همین دلیل، اول آن را نپذیرفت. به آسانی میتوانیم این خاطره را تجسم کنیم که در همین لحظه که این نامه را مینوشت، هنوز در او شعلهور بود.
فروتنی آن خصلتی است که همهٔ ارتباطات را در مشارکت و رفاقت ایمانداران شکل میبخشد- از هر سن و جنسبت و مقامی که باشند. این نوع فروتنی برای احترام متقابل و اطاعت مهرآمیز، صرفاً راهی نیست که از طریق آن، مسیح را در یکدیگر خدمت میکنیم. آن همواره راهی است که او انتخاب میکند تا ما را خدمت نماید. ما در هیچ شرایطی شایستهٔ محبت خدا نیستیم.