«چشمان تو پادشاه را در زیباییاش نظاره خواهد کرد.» (آیۀ ۱۷)شارل پِگی شاعر فرانسوی میگوید: «همه چیز از عرفان شروع میشود و به سیاست ختم میگردد.» اما از چشمانداز کتابمقدس عکس این جمله نیز صادق است. بحران سیاسی انگیزۀ دعا و اشتیاق روحانی به حقیقتی؛ ورای تغییرات و فرصتهای آنی میشود. ما به درگاه خدا فریاد میزنیم، اما به تعبیری، خدا هماکنون ما را دریافته است و از ترس و حس اضطرار ما استفاده میکند تا قلبمان را بهسوی خودش بازگرداند.
الهامهای این فصل بازتاب بحرانی ملی است. در آن سوگواری عمومی و اضطراب وسیع هست؛ سفر ناامن است و حس خیانت شدید موج میزند، اما هیچیک از اینها نه میتواند وعدۀ خدا به قومش را زایل کند، نه میتواند کسانی را که در رفتار هرروزهشان به خدا وفادار ماندهاند، منحرف سازد. ولی همچنان که در بیشتر موارد در کتاب اشعیا میبینیم، قلب امید، رویاست، رویای آینده، اما نه آیندهای محدود به دورهای خاص یا آیندهای با تاریخ قابل محاسبه. پادشاه آیۀ ۱۷ میتوانست پادشاهی مسحشده یا حتی خود خدا باشد. نکتۀ مهم این است که او فوقالعاده خواستنی است. ما بهسوی او جذب میشویم؛ زیرا آشکارا همان کسی است که قلبمان آرزویش را دارد.
مسیحیت تمایزی غایی میان عرفان و سیاست قائل نیست. جهتگیری دعای عارفانه را اشتیاق نبی به انصاف و صلح نشان میدهد. با همۀ این احوال، عیسای خداوند بیا!