Today's word: مکاشفه ۶: ۱ | Bible Study: مکاشفه ۶: ۱- ۱۶

شش مهر گشوده

«هنگامی که بره نخستین مُهر از آن هفت مُهر را گشود، من ناظر بودم و شنیدم یکی از آن چهار موجود زنده با صدایی چون رعد گفت: «پیش آی!» مکاشفه ۶: ۱

هنگام گشوده شدن چهار مهر اول از شش مهر، صدای موجودی مثل رعد شنیده می‌شود که می‌گوید: «بیا». گویا این فریاد یک ندا است. دعای مسیحیان این است که آرزوی آمدن قاطع مسیح پیروزمند را دارند و ناشکیبایی خود را تا هنگامی که بازآید، نشان می‌دهند. (۱ قرنتیان ۱۱: ۲۶)

از آنجا که در فرهنگ کتاب‌مقدس عدد شش نمادی از نقصان است، پس گشوده شدن شش مهر حکایت از امری ناتمام دارد. این شش مهر گشوده و رخدادهای در پی آن، گویا دوران بین آمدن و بازگشت ثانویهٔ خداوندمان را به تصویر می‌کشند، دوران‌هایی پر از تلخی و درد. همانی که عیسی خداوند می‌فرماید: «اینها ابتدای دردهای زه می‌باشد.» (مرقس ۱۳: ۷-۸)

آغازگر این دوران اسب سفیدی است که سوارکار آن یک فاتح تاجدار می‌باشد. آیا داوری خدا فرا رسیده است؟ آیا این مسیح است؟ نمی‌دانیم! اما رنگ اسب و پیروزی‌ای که حاصل آن است، او را به‌صورت نشانه‌ای از امید در‌می‌آورد. دومین اسب قرمز چون خونریزی و جنگ و دیگری سیاه به مانند گرسنگی و قحط و آخرین اسب زرد و رنگ پریده بسان مرگ آشکار می‌گردند. هنگامی که مهر پنجم گشوده می‌گردد، نگارنده نفوس شهیدانی را می‌بیند که به‌خاطر مسیح جان داده بودند و فریاد برآورده و می‌گفتند: « ای خداوند قدوس و حق، تا به کی انصاف نمی نمایی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمی کشی؟» (‌مزمور ۹۴: ۳ ، حبقوق ۱: ۲) آنان نه خواهان انتقام شخصی، بلکه طالب اجرای عدالت بودند.

و به هنگامهٔ گشوده شدن ششمین مهر زلزله‌ای بس دهشتناک حادث می‌گردد، چنانکه اشعیا (۱۳: ۱۰) و یوئیل (۲: ۱۰ و ۳۱) آن را روز خداوند خطاب و نبوت کرده بودند، بسان آنچه عیسی خداوند در اناجیل هم نظر از وقوع آنها اخبار کرده بود (متی ۲۴: ۲۹- مرقس ۱۳: ۲۴- لوقا ۲۱: ۲۵). در آن روز دل‌های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار و برخی به کوه‌ها می‌گویند که بر ما بیفتید و ما را مخفی سازید، ولی ما راست شده و سرهای خود را بلند می‌کنیم از آن جهت که خلاصی ما نزدیک است (لوقا ۲۱). خلاصی به‌واسطهٔ ایمان به آن خون که ما را می‌شوید و سفید می‌گرداند.

Bible Study

مکاشفه ۶: ۱

هنگامی که بره نخستین مُهر از آن هفت مُهر را گشود، من ناظر بودم و شنیدم یکی از آن چهار موجود زنده با صدایی چون رعد گفت: «پیش آی!»

مکاشفه ۶: ۱- ۱۶

گشودن شش مُهر اوّل
1هنگامی که بره نخستین مُهر از آن هفت مُهر را گشود، من ناظر بودم و شنیدم یکی از آن چهار موجود زنده با صدایی چون رعد گفت: «پیش آی!» 2همین که نظر کردم اسبی سفید پیش رویم پدیدار شد. آن که بر آن اسب سوار بود، کمانی در دست داشت؛ به او تاجی داده شد و او پیروزمندانه به پیش تاخت تا ظفر بیابد.
3و هنگامی که دوّمین مُهر را گشود، شنیدم که دوّمین موجود زنده گفت: «پیش آی!» 4و اسبی دیگر بیرون آمد که به سرخی آتش بود، و به آن که بر آن اسب سوار بود قدرت داده شد تا صلح از روی زمین برگیرد و آدمیان را به کشتار یکدیگر برگمارد. و به او شمشیری بزرگ داده شد.
5و هنگامی که سوّمین مُهر را گشود، شنیدم که سوّمین موجود زنده گفت: «پیش آی!» همین که نظر کردم، اسبی سیاه پیش رویم پدیدار شد و آن که بر آن اسب سوار بود ترازویی در دست داشت. 6و از میان آن چهار موجود زنده، چیزی شبیه صدایی شنیدم که می‌گفت: «یک پیمانه گندم، یک دینار، و سه پیمانه جو، یک دینار؛ و روغن و شراب را ضایع مکن!»
7و هنگامی که چهارمین مُهر را گشود، شنیدم که چهارمین موجود زنده گفت: «پیش آی!» 8همین که نظر کردم، اسبی پریده‌رنگ پیش رویم پدیدار شد و آن که بر آن اسب سوار بود مرگ نام داشت و جهانِ مردگان از پی او می‌آمد. و به آنها بر یک‌ربع زمین قدرت داده شد تا بکشند با شمشیر و قحطی و بیماری مهلک و وحوش روی زمین.
9و هنگامی که مُهر پنجم را گشود، زیر مذبح، نفوس کسانی را دیدم که در راه کلام خدا و شهادتی که داشتند، کشته شده بودند. 10اینان بانگ بلند برداشتند که: «ای سرور مقتدر، ای قدّوس، ای برحق، تا به کی از داوری زمینیان و گرفتن انتقام خون ما از آنان بازمی‌ایستی؟» 11آنگاه به هر یک از آن نفوس، ردایی سفید داده شد و به آنان گفته شد که پاسی دیگر بیارامند تا شمار همردیفان و برادرانشان که می‌باید چون آنان کشته شوند، کامل گردد.
12و هنگامی که ششمین مُهر را گشود، من ناظر بودم که ناگاه زمین‌لرزه‌ای عظیم روی داد و خورشید سیاه شد، چون پلاسینْ‌جامه‌ای پشمین؛ و ماه، یکپارچه به رنگِ خون گشت. 13و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، آن‌گونه که انجیرهای دیررَس به تکان تندبادی از درخت فرو می‌ریزند. 14و آسمان جمع شد، چون طوماری که در خود پیچیده شود، و هر کوه و جزیره‌ای از جای خود برگرفته شد.
15آنگاه پادشاهان زمین و بزرگان، و سپهسالاران و دولتمندان و قدرتمندان، و هر غلام و هر آزادمردی در غارها و در میان صخره‌های کوهها پنهان شدند. 16آنان خطاب به کوهها و صخره‌ها می‌گفتند: «بر ما فرود آیید و ما را از روی آن تخت‌نشین و از خشم بره فرو پوشانید. 17زیرا که روز بزرگ خشم آنان فرا رسیده و که را توان ایستادگی است؟»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *