این موقعیتی است که در آن، مرگ حکم‌رانی می‌کند. در افق‌ها چیزی جز مرگ دیده نمی‌شد. این بیوه‌زن پیش از این همسر خود را از دست داده بود. اکنون پسرش نیز چهره در نقاب خاک کشیده بود. مرگ بر گذشتهٔ این زن، بر زمان حالش و آن‌طور که معلوم بود بر آینده‌اش نیز حکم‌فرما بود. گویا تقدیر بشریت در تمامیتش در وضعیت این زن خلاصه شده است، تقدیر آنانی که مرگ بر افق زندگی‌شان سایه‌گستر است.
اما عیسی حاضر نبود با شروط ظاهری موقعیت‌ها، با قواعد حاکم بر جامعه و «قراردادهای اجتماعی» محدود شود. بی‌توجهی او به استیلای مرگ و این فرمایش که «گریه مکن»، اعتماد و اطمینان او را به حیات وافر از سوی خدا اعلان می‌دارد. آنگاه به مرگ نزدیکتر آمد تا نشان دهد که می‌توان آن را غافلگیر کرد. او به روشی که پر از شهامت، دلسوزی و تکان‌دهنده بود، تابوت را لمس کرد. دست‌زدن به هرچه که با مرگ سر و کار داشت- چه جسد باشد و چه وسایل حمل‌کنندهٔ آن- در قراردادهای مذهبی روزگار عیسی، عملی بود که به شکلی هولناک، باعث نجس‌شدن شخص می‌شد. آنچه انتظار می‌رفت، این بود که وی از مرگ دوری کرده، فاصله‌ای امن با آن را حفظ کند. اما عیسی برعکس، یک‌راست به سراغ آن رفت. و وقتی چنین کرد، امکانی تازه و کاملاً غیرقابل پیش‌بینی سر بر آورد: «مُرده راست نشست و سخن گفتن آغاز کرد…»

ما که تعمید یافته‌ایم، تحت نفوذ و تأثیر آیین مقدسی قرار داریم که از طریق آن- همراه با مسیح- یک‌راست قدم به کام مرگ نهاده‌ایم. حال، چگونه می‌توانیم به‌گونه‌ای زندگی کنیم که حیات وافر و فراوانی را که در این آیین مقدس دریافت داشته‌ایم، نمایان سازد؟ چگونه می‌توانیم به‌گونه‌ای زندگی کنیم که گویی از مرگ به‌سوی حیات در حرکت هستیم؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *