Today's word: افسسیان ۱: ۱۸ - ۲۰ | Bible Study: * افسسیان ۱: ۱۵ – ۲۳* دانیال ۱۰: ۱ - ۱۴

قدرت حقیقی خدا

«دعا می‌کنم… تا از قدرت بی نهایت عظیم او نسبت به ما که ایمان داریم، آگاه شوید. این قدرت، برخاسته از عملِ نیروی مقتدر خداست که آن را در مسیح به کار گرفت، آن هنگام که او را از مردگان برخیزانید و در جایهای آسمانی، به دست راست خود نشانید.» افسسیان ۱: ۱۸ – ۲۰  

در قرن اول میلادی، افسس مرکز پرستش الههٔ آرتِمیس بود (اعمال رسولان ۱۹: ۲۳ – ۴۱). پرستندگان آرتمیس بر این باور بودند که ملکهٔ آنها بر تمام ارواح و قدرت‌ها در افلاک و بر نیروهای زیر زمین کنترل و تسلط کامل دارد و به همین خاطر، در این ناحیه استفاده از سحر و جادو رواج فراوان داشت. همچنین، این احتمال وجود داشت که مسیحیان به‌خاطر فعالیت ساحران و جادوگران، مرعوب عملکرد قدرت‌های روحانی تاریکی شده، قدرت عظیم خدا را که از طریق مسیح در زندگی آنها عمل می‌کرد، ناچیز می‌شمردند.

لذا، با توجه به یک چنین وضعیتی، پولس رسول در دعا خواهان این می‌شود که درک روحانی مؤمنان افسس وسعت بیابد تا آنها به عظمت ثروت و میراثی که خدا از طریق مسیح به آنها بخشیده است، پی ببرند. همچنین، پولس با کلمات این دعا مؤمنان را ترغیب می‌کند که چشمان خود را به‌طرف منبع عظیم قدرت خدا بگردانند تا مبادا از درک ارادهٔ او در ظهور قدرتش از طریق کلیسا غافل بمانند.

باید توجه داشت توصیفی که پولس در این آیات از قدرت خدا دارد، با تلقی این جهان از مفهوم قدرت تفاوتی اساسی دارد. او قدرت حقیقی را نه در اعمال محیرالعقول، بلکه در برخاستن مسیح از میان مردگان می‌بیند. مؤمنان افسس نیاز داشتند تا بدانند که خدا با برخیزانیدن مسیح از مردگان، به او بر تمام ارواح، نیروها و قدرت‌های تاریکی در آسمان، بر زمین و در زیر زمین پیروزی بخشیده است. همچنین، نشستن مسیح بر دست راست خدا، به این معنی است که او اکنون در مقام خدا-انسان بر تمام خلقت اقتدار کامل دارد.

اکنون مسیح در دست راست پدر، اقتدار و قدرت کامل خود را از طریق کلیسا بر تمامی زمین اِعمال می‌کند و مؤمنان هرچند در اقلیت، نیاز دارند به قدرت و اقتدار کامل خداوند اعتماد کنند تا حتی اگر خود را در محاصرهٔ نیروهای تاریکی این جهان می‌بینند، توجه خود را به قدرت خداوند معطوف کنند که بالاتر از هر ریاست و قدرت و نیرو و حاکمیتی در زندگی آنها عمل می‌کند.

Bible Study

افسسیان ۱: ۱۸ - ۲۰

18تا چشمان دلتان روشن شده، امیدی را که خدا شما را بدان فرا خوانده است، بشناسید و به میراث غنی و پرجلال او در مقدسین پی‌ببرید، 19و از قدرت بی‌نهایت عظیم او نسبت به ما که ایمان داریم، آگاه شوید. این قدرت، برخاسته از عملِ نیروی مقتدر خداست

* افسسیان ۱: ۱۵ – ۲۳

شکرگزاری و دعا
15از این رو من نیز چون وصف ایمان شما را به عیسای خداوند و محبتتان را به همۀ مقدسین شنیدم، 16از شکرگزاری برای وجود شما باز نایستاده‌ام، بلکه پیوسته شما را در دعاهای خود یاد می‌کنم و 17از خدای خداوند ما عیسی مسیح، آن پدر پرجلال، می‌خواهم که روح حکمت و مکاشفه را در شناخت خود به شما عطا فرماید، 18تا چشمان دلتان روشن شده، امیدی را که خدا شما را بدان فرا خوانده است، بشناسید و به میراث غنی و پرجلال او در مقدسین پی‌ببرید، 19و از قدرت بی‌نهایت عظیم او نسبت به ما که ایمان داریم، آگاه شوید. این قدرت، برخاسته از عملِ نیروی مقتدر خداست 20که آن را در مسیح به کار گرفت، آن هنگام که او را از مردگان برخیزانید و در جایهای آسمانی، به دست راست خود نشانید، 21بس فراتر از هر ریاست و قدرت و نیرو و حاکمیت، و هر نامی که چه در این عصر و چه در عصر آینده ممکن است از آنِ کسی شود. 22و همه چیز را زیر پاهای او نهاد، و مقرر فرمود که او برای کلیسا سَرِ همه چیز باشد، 23کلیسایی که بدن اوست، یعنی پُری او که همه را در همه پر می‌سازد.

* دانیال ۱۰: ۱ - ۱۴

رؤیا در کنارۀ دجله
1در سوّمین سالِ کوروش، پادشاه پارس، پیامی به دانیال، که بَلطَشَصَّر نیز نامیده می‌شد، آشکار گشت. آن پیام درست بود و دربارۀ نبردی بزرگ. او پیام را فهمید و رؤیا را درک کرد.
2در آن روزها من، دانیال، سه هفتۀ تمام ماتم داشتم. 3طعام لذیذ نخوردم، به گوشت یا شراب لب نزدم، و تا پایان آن سه هفته خود را تدهین نکردم. 4در روز بیست و چهارم از ماه نخست، در کنار رود بزرگ یعنی دِجلِه بودم. 5چون نظر کردم، به ناگاه در برابر خود مردی را دیدم که جامه‌ای از کتان بر تن داشت و کمربندی از طلای ناب بر میان. 6بدنش چون زِبَرجَد بود و چهره‌اش چون آذرخش به نظر می‌رسید؛ چشمانش چون مشعلهای فروزان بود و بازوان و ساقهایش به درخشندگی برنجِ تافته، و آواز کلامش چون همهمۀ جماعتِ بی‌شمار. 7من، دانیال، به تنهایی آن رؤیا را دیدم. مردانِ همراهم آن را ندیدند، اما لرزشی عظیم بر ایشان مستولی شد، آن‌سان که گریختند تا خود را پنهان کنند. 8پس من تنها ماندم و آن رؤیای عظیم را دیدم، و رمقی در من نماند. خُرّمی من به پژمردگی بدل شد و دیگر هیچ نیرویی نداشتم. 9آنگاه آوازِ سخنانش را شنیدم؛ و چون آواز سخنانش را شنیدم، به روی بر زمین افتاده، به خوابی عمیق فرو رفتم.
10ناگاه دستی مرا لمس کرد و مرا لرزان بر کف دستها و زانوانم قرار داد. 11سپس مرا گفت: «ای دانیال، ای مرد بسیار محبوب، سخنانی را که به تو می‌گویم ملاحظه کن و بر پا بایست، زیرا که اکنون نزد تو فرستاده شده‌ام.» چون این سخن را به من می‌گفت، لرزان ایستادم. 12آنگاه مرا گفت: «ای دانیال مترس، زیرا از روز نخست که دل خود را بر آن نهادی تا بفهمی و خود را در پیشگاه خدای خود فروتن سازی، سخنانت مستجاب شد و من به سبب سخنانت آمده‌ام. 13اما رئیس مملکت پارس بیست و یک روز در برابرم ایستادگی کرد تا اینکه میکائیل که یکی از رئیسان ارشد است به یاری من آمد، زیرا که آنجا نزد پادشاهان پارس مانده بودم. 14حال آمده‌ام تا تو را دربارۀ آنچه در روزهای آخر بر قوم تو واقع خواهد شد فهم بخشم، زیرا رؤیا مربوط به روزهایی است که هنوز باید بیاید.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *