Today's word: افسسیان ۴:‏۱-‏۱۶ | Bible Study: مزمور ۱۰۳مزمور ۱۴۴تثنیه ۹:‏۱-‏۲۱

در این مرحله، نامهٔ پولس به‌سوی توصیه‌هایی برای امور عملی تغییر مسیر می‌دهد. از آیهٔ فوق می‌توانیم به این نکته پی ببریم. اما اهمیت آن، این ایدهٔ انقلابی است که این عطایا را عیساست که می‌بخشد، چرا که پیروزمندانه وارد آسمان شده است.
اما هدف و مقصود از همهٔ اینها چیست؟ پولس با تأکید بر اهمیت اتحاد، به این سؤال پاسخ می‌دهد. گرچه مهم است بدانیم که این روح‌القدس است که ایمانداران را در اتحاد به هم پیوند می‌دهد، اما تحقق بخشیدن به آن بر عهدهٔ خود ماست. به بیانی دیگر، باید این اتحاد را در شرایط خاص خودمان عملی سازیم. اتحاد شبیه به چیست؟ پاسخ آن تماماً در پیرامون ماست (که البته ممکن است نشان دهد اتحاد شبیه به چه نیست!).

در اینجا، پولس دربارهٔ «عطایای روح‌القدس» سخن نمی‌گوید، بلکه دربارهٔ راه‌هایی که روح‌القدس از طریق آنها، فردِ ایماندار را برای انجام خدماتی به منظور بنای کل «بدن» الهام می‌بخشد. پولس این نکته را با عبارتِ «بالغ‌شدن» به‌صراحت مشخص ساخت، یعنی فاصله گرفتن از علائق کودکانه به امور پرزرق و برق و تازه، و حرکت به‌سوی مراحل عمیق‌تر زندگی.

البته این کار ساده‌ای نیست، زیرا آنانی که ادعا می‌کنند «بالغ» هستند غالباً چنین نیستند، حال آنکه کسانی که «ساده» به‌نظر می‌رسند، می‌توانند عمیق‌ترین حقایق را توضیح دهند. از‌این‌رو، به منظور پیوند‌دادن تمامی بخش‌های بدن، تشخیص و قضاوتی خردمندانه مورد نیاز است.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
ای تو که پسرت، عیسای مسیح، قیامت و حیات است:
ما را که به او توکل داریم،
از مرگ در گناه به حیات در پارسایی قیام بده،
تا طالب اموری باشیم که در بالا هستند،
در آنجا که او با تو سلطنت می‌کند
در اتحاد با روح‌القدس،
یک خدا، اکنون و تا ابدالآباد.

Bible Study

افسسیان ۴:‏۱-‏۱۶

پس من که به‌خاطر خداوند در بندم، از شما تمنا دارم به شایستگی دعوتی که از شما به عمل آمده است، رفتار کنید، در کمال فروتنی و ملایمت؛ و با بردباری و محبت یکدیگر را تحمل کنید. به سعی تمام بکوشید تا آن یگانگی را که از روح است، به مدد رشتۀ صلح حفظ کنید. زیرا یک بدن هست و یک روح، چنانکه فرا خوانده شده‌اید به یک امیدِ دعوت خویش؛ و یک خدا و پدر همه که فوق همه، از طریق همه، و در همه است. امّا به هر یک از ما به فراخور اندازۀ بخشش مسیح، فیض بخشیده شده است. یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید؛ از این رو می‌گوید: «هنگامی که به عرش برین صعود کرد، اسیران را به اسیری برد و هدایا به مردم داد.» عبارت ’صعود کرد‘، حاکی از چیست، جز آن که به جایهای پست‌تر زمینی نیز نزول کرد؟ و اوست که بخشید برخی را به عنوان رسول، برخی را به عنوان نبی، برخی را به عنوان مبشر، و برخی را به عنوان شبان و معلّم، او که نزول کرد، همان است که از همۀ آسمانها بسی فراتر رفت، تا همه چیز را پر سازد. تا مقدسین را برای کار خدمت آماده سازند، برای بنای بدن مسیح، تا زمانی که همه به یگانگی ایمان و شناخت پسر خدا دست یابیم و بالغ شده، به بلندای کامل قامت مسیح برسیم. آنگاه دیگر همچون کودکان نخواهیم بود تا در اثر امواج به هر سو پرتاب شویم و باد تعالیمِ گوناگون و مکر و حیلۀ آدمیان در نقشه‌هایی که برای گمراهی می‌کشند، ما را به این سو و آن سو براند. بلکه با بیان محبت‌آمیز حقیقت، از هر‌حیث تا به حدّ او که سر است، یعنی مسیح، رشد خواهیم کرد. او منشاء رشد تمامی بدن است، بدنی که به وسیلۀ همۀ مفاصلِ نگاهدارندۀ خود، به هم پیوند و اتصال می‌یابد و در اثر عمل متناسبِ هر عضو رشد می‌کند و خود را در محبت بنا می‌نماید.

مزمور ۱۰۳

ای جان من خداوند را متبارک بخوان! و هر چه در درون من است، نام قدوس او را متبارک خواند! ای جان من، خداوند را متبارک بخوان و هیچ‌یک از همۀ احسانهایش را فراموش مکن! که همۀ گناهانت را می‌آمرزد، و همۀ بیماریهایت را شفا می‌بخشد! که حیات تو را از هاویه فدیه می‌دهد و تاجِ محبت و رحمت را بر سرت می‌نهد! که جان تو را به چیزهای نیکو سیر می‌کند تا همچون عقاب، جوانی تو تازه شود. خداوند عدل و انصاف را برای همۀ مظلومان به جا می‌آورد. او راههای خود را به موسی آموخت و اعمال خویش را به بنی‌اسرائیل. یهوه رحیم و فیاض است، دیرخشم و آکنده از محبت. تا ابد محاکمه نخواهد کرد، و همیشه بُغض نخواهد داشت. او با ما مطابق گناهانمان رفتار نمی‌کند و به ما بر حسب تقصیراتمان سزا نمی‌دهد. زیرا به اندازه‌ای که آسمان از زمین فراتر است، به همان اندازه نیز محبت خدا نسبت به ترسندگان او عظیم است! به اندازه‌ای که مشرق از مغرب دور است به همان اندازه نیز نافرمانیهای ما را از ما دور کرده است. چنانکه پدر بر فرزندان خود رئوف است، همچنان خداوند نیز بر ترسندگان خویش رأفت می‌کند. زیرا سرشتِ ما را می‌داند، و به یاد دارد که ما خاک هستیم! و اما انسان، روزهای عمرش همچون علف است؛ مانند گل صحرا می‌شکفد، اما به وزش بادی از میان می‌رود، و دیگر اثری از او بر جای نمی‌ماند! اما از ازل تا به ابد محبت خداوند شامل حال ترسندگان اوست، و عدالت او شامل حال فرزندانِ فرزندانِ ایشان، و آنان که عهد او را حفظ می‌کنند و به جا آوردن احکامش را یاد می‌دارند. خداوند تخت خویش را در آسمان استوار ساخته، و پادشاهی‌اش بر همه مسلط است. ای فرشتگان خداوند، او را متبارک خوانید، ای زورآورانی که کلام او را به جا می‌آورید و فرمانبردار اویید. ای جمیع لشکریان او، و ای خادمان او که اراده‌اش را به جا می‌آورید، خداوند را متبارک خوانید! ای همۀ کارهای خداوند، او را در هر کجای فرمانروایی‌اش متبارک خوانید! ای جان من، خداوند را متبارک بخوان!

مزمور ۱۴۴

خداوند که صخرۀ من است، متبارک باد، او که دستان مرا برای جنگ تعلیم می‌دهد، و انگشتان مرا به جهت نبرد. اوست محبت من و دژ من، قلعۀ بلند من و رهانندۀ من، سپر من و کسی که در او پناه می‌جویم، آن که مردمان را مطیع من می‌گرداند! خداوندا، انسان چیست که او را در نظر آوری، و پسر انسان که به او بیندیشی؟ آدمی همچون نَفَسی است، و روزهایش مانند سایه‌ای که می‌گذرد. خداوندا، آسمانهای خود را خم کن و فرود بیا، کوهها را لمس کن تا دود کنند. آذرخش را بفرست و ایشان را پراکنده کن، تیرهایت را بینداز و ایشان را منهزم ساز. دست خویش را از اعلی دراز کن، مرا برهان و از آبهای بسیار خلاصی ده، از دست اجنبیان، که دهانشان دروغها می‌گوید، و دست راستشان دست دروغ است. خدایا، تو را سرودی تازه خواهم سرود، با چنگِ ده‌تار برای تو خواهم نواخت، برای تو که شاهان را ظفر می‌بخشی و خادم خویش داوود را از شمشیر مرگبار می‌رهانی. مرا از دست اجنبیان برهان و خلاصی ده، که دهانشان دروغها می‌گوید، و دست راستشان دست دروغ است. آنگاه پسران ما در جوانی همچون نهالهای برومند خواهند بود، و دختران ما همچون ستونهای خوش‌تراش برای ساختمان قصرها. انبارهای ما از هر گونه محصول انباشته خواهد شد، و گله‌های ما در دشتهایمان هزاران هزار خواهند زایید. رمه‌های ما به بارِ گران باردار خواهند شد و گوساله‌ای را سِقط نخواهند کرد، و در کوچه‌های ما هیچ ناله‌ای نخواهد بود. خوشا به حال مردمانی که نصیب آنها این است، خوشا به حال مردمانی که یهوه خدای ایشان است.

تثنیه ۹:‏۱-‏۲۱

«ای اسرائیل، گوش فرا دهید! شما امروز از رود اردن عبور می‌کنید تا به سرزمین قومهایی بزرگتر و نیرومندتر از خود، و به شهرهایی بزرگ با حصارهایی سر به فلک کشیده، داخل شوید و آنها را به تصرف آورید. آنان ملتی بزرگ و بلند قامتند، یعنی بنی‌عَناق که ایشان را نیک می‌شناسید و شنیده‌اید که گفته می‌شود: ”کیست که یارای ایستادگی در برابر عَناقیان را داشته باشد؟“ پس امروز بدانید یهوه خدای شما، اوست که همچون آتش سوزان پیشاپیش شما عبور می‌کند. او آنها را هلاک خواهد کرد و در برابر شما ذلیل خواهد ساخت. پس بر شماست که ایشان را بیرون برانید و به‌سرعت نابود کنید، چنانکه خداوند به شما گفته است. «چون یهوه خدایتان آنها را از حضور شما بیرون براند، در دل خود مگویید به سبب پارسایی ماست که خداوند ما را به اینجا آورد تا این سرزمین را به تصرف آوریم، حال آنکه به سبب شرارت این قومهاست که خداوند آنها را از حضور شما بیرون می‌رانَد. نه به سبب پارسایی و نه به سبب راستدلی شما است که به سرزمین ایشان داخل می‌شوید تا آن را به تصرف آورید، بلکه به سبب شرارت این قومهاست که یهوه خدایتان ایشان را از حضور شما بیرون می‌راند، و تا به وعده‌ای که خداوند برای پدرانتان ابراهیم، اسحاق و یعقوب سوگند خورده بود، وفا کند. پس بدانید به سبب پارسایی شما نیست که یهوه خدایتان این سرزمین نیکو را به شما می‌دهد تا آن را به تصرف آورید، زیرا شما قومی گردنکِش هستید. «به یاد داشته باشید و فراموش مکنید که چگونه خشم یهوه خدایتان را در بیابان برانگیختید. شما از روزی که از سرزمین مصر بیرون آمدید تا به این جا رسیدید، پیوسته به خداوند عِصیان ورزیده‌اید. حتی در حوریب خشمِ خداوند را برانگیختید و او چنان بر شما غضبناک شد که نزدیک بود نابودتان کند. هنگامی که من به کوه برآمدم تا لوحهای سنگی، یعنی لوحهای عهدی را که خداوند با شما بست، بگیرم، چهل روز و چهل شب در کوه ماندم، بی‌آنکه نانی بخورم یا آبی بنوشم. و خداوند دو لوح سنگی را که به انگشت خدا نوشته شده بود، به من داد. بر آنها همۀ سخنانی بود که خداوند در کوه از میان آتش در روز گردهم‌آیی به شما گفت. در پایان چهل روز و چهل شب، خداوند دو لوح سنگی، یعنی لوحهای عهد را به من داد. سپس خداوند مرا گفت: ”برخیز و از اینجا زود پایین برو، زیرا قوم تو که ایشان را از مصر بیرون آوردی، فساد کرده‌اند. آنان خیلی زود از راهی که ایشان را بدان امر فرمودم، منحرف شده و برای خود بتِ ریخته‌شده ساخته‌اند.“ «همچنین خداوند مرا گفت: ”این قوم را ملاحظه کرده‌ام که اینک قومی گردنکش هستند. مرا واگذار تا ایشان را نابود کرده، نامشان را از زیر آسمان محو سازم و از تو قومی نیرومندتر و بزرگتر از ایشان پدید آورم.“ پس روی گردانیده، از کوه فرود آمدم. کوه به آتش می‌سوخت و دو لوح عهد در دستان من بود. چون نگریستم، دیدم که به یهوه خدای خود گناه ورزیده، گوسالۀ ریخته‌شده برای خود ساخته‌اید، و چه زود از راهی که خداوند شما را بدان امر فرموده بود، منحرف گشته‌اید. پس آن دو لوح را برگرفتم و آنها را از دستان خویش به زیر افکنده، در برابر دیدگان شما شکستم. آنگاه مانند بار نخست، چهل روز و چهل شب در حضور خداوند به روی درافتادم، بی‌آنکه نانی بخورم یا آبی بنوشم. این همه به سبب گناه بزرگی بود که مرتکب شده بودید، در اینکه آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آورده، خشم او را برانگیختید. زیرا از خشم خداوند و شدت غضب او برای هلاک کردن شما می‌ترسیدم. و خداوند این بار نیز مرا اجابت فرمود. خداوند بر هارون نیز چنان خشمگین شد که نزدیک بود او را از میان بردارد، اما من در همان وقت برای هارون نیز دعا کردم. آنگاه گناه شما، یعنی گوساله‌ای را که ساخته بودید، برگرفتم و آن را در آتش سوزاندم و آن را خرد کرده، خوب ساییدم تا همچون خاک، نرم شد، و غبارِ آن را در نهری که از کوه سرازیر می‌شد ریختم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *